۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه



16: و انما عماد الدين و جماع المسلمین و العدة للاعداء، العامة من الامة؛ فلیکن صغوک لهم و میلک معهم

و جز این نیست که ستون برپا دارنده دین و تشکل جمعی مسلمانان و وسیله دفع دشمنان، عموم مردم و امت اسلامی هستند، پس گوش تو باید شنوای سخن مردم و تمایلت به سوی آنان باشد.

17: و لیکن ابعد رعیتک منک، و اشناهم عندک، اطلبهم لمعائب الناس، فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من من سترها، فلا تکشفن عما غاب عنک منها، فانما علیک تطهیر ما ظهر لک.

{ای مالک!} دورترین و مبغوض ترین مردم نزد تو باید کسی باشد که بیشتر در صدد پیدا کردن و ابراز عیوب مردم است. زیرا در مردم عیوبی هست که شایسته ترین انسان ها برای پوشاندن آن ها زمامدار است. پس آنچه را که از تو پوشیده است کشف مکن! زیرا جز این نیست که تکلیف تو پاک کردن چیزی است که بر تو ظاهر گشته است.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

گزیده هایی از نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر نخعی



اگر زمامداران ما تنها به یک بند از نامه امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر نخعی عمل کنند ایران چه خواهد شد؟ آیا تا به حال نامه امام به مالک اشتر را خوانده اید؟ من اینجا تنها آن بند هایی از نامه را می آورم که درباره رابطه حاکم و زمامدار با مردم زیر دستش می باشد. به خدا شگفت انگیز است. باورم نمی شد که ما این قدر از آن حکومتی که امیرالمؤمنین توصیف می کند دور باشیم. ما نه تنها دوریم بلکه از این دوری راضی بوده و می خواهیم هر قدر ممکن است بیشتر از حکومت مورد نظر امام فاصله بگیریم.

این بند ها را از نهج البلاغة ترجمه مرحوم علامه جعفری (ترجمه با تصرف) نقل می کنم. از آنجایی که ایشان سخنان امام را بخش بخش نموده و رقم گذاری کرده اند من هم با ذکر رقم آن بندها را اینجا می آورم:

بند 6 : و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین ، او نظیر لک فی الخلق.

{ای مالک}! مهربانی و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان! و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مدم بر دو دسته اند ، یا برادر دینی تواند، یا همانند تو در آفرینش می باشند.

بند 9: و لا تقولن :انی مؤمر آمر فاطاع، فان ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین، و تقرب من الغیر.

و هرگز مگو : من به مقام فرماندهی نصب شده ام، فرمان می دهم و باید اطاعت شوم؛ زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب وعامل سستی و تزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی هاست.

بند 12: انصف الله و انصف الناس من نفسک ومن خاصة اهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم، و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته و کان لله حربا حتی ینزع او یتوب.

بین خدا و مردم از یک سو و نفس و دودمان و هر کسی از رعیت که هوایی از او بر سر داری از سوی دیگر انصاف برقرار کن! اگر انصاف برقرار نکنی ستم ورزیده ای و هر کس که به بندگان خدا ستم روا دارد خداست که از سوی بندگانش دشمن آن ستمکار است. و هر کس که خدا با او خصومت کند دلیلش را باطل سازد و چنین شخصی در صدد محاربه با خداست تا آن گاه که از ستمکاری بر گردد و توبه نماید.

بند 13: و لیس شیء ادعی الی تغییر نعمة الله و تعجیل نقمته من اقامة علی ظلم، فان الله سمیع دعوة المضطهدین و هو للظالمین بالمرصاد.

{آگاه باش که!} هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجب دگرگونی نعمت خداوندی و سرعت انتقام اونیست؛ زیرا خداوند شنونده دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.

بند 14: و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیة، فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة.

باید بهترین امور در نزد تو متوسط ترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدالت، و جامع ترین آنها به رضایت مردم باشد؛ زیرا غضب عموم مردم رضایت خواص را ازبین می برد و غضب خواص در صورت وجود رضایت عموم، بخشوده می شود.


هیهات منا الذلة



چه کسی باور داشت سرنوشت انقلاب این گونه شود؟ چه کسی گمان می کرد روزی برسد که خون شهیدان این چنین پایمال شود، و آنان که روزهای سختی در گوشه های عافیت نشستند اینک میراث خوار شهدا باشند؟

خدایا! مگر ممکن است خرمشهر را فراموش کنیم؟ مگر می توانیم آن همه مظلومیت، و حماسه را چنین آسان از خاطرمان پاک کنیم؟ امروز خیلی ها دم از شهیدان می زنند، در حالی که در سخت ترین روزها مردم را تنها گذاشتند. یا اینکه بودند اما تنها از بیت المال خوردند و خوابیدند و رد پایی از ایشان در جنگ نیست.

ولی خیلی ها هم هستند که ردپاهایی بزرگ از خود در جنگ نهادند، به ظاهر خیلی هم برای انقلاب زحمت کشیدند، خیلی هم معتقد به امام و اسلام بودند. اما امروز دستشان به خون مردم آلوده است. چگونه است که یک انسان با پیشینه ای روشن و زیبا این چنین بد سرانجام می شود؟ چگونه است که یک مسلمان معتقد تبدیل به هیولایی می شود که تنها خودش را می بیند و برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی فروگزار نیست؟

خدایا! نمی توانم باور کنم که آن همه روحانیت، حماسه و رشادت، آن همه ایثار و جانبازی امروز جای خود را به دنیاپرستی،آدمکشی و جنایت و تهدید، به زندان سپردن، فریادهای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردن،و ... داده است. من باورم نمی شود این همان ایران است. همان ایرانی که افتخار می کردم به نامش، به عزت و سربلندیش، و نیز به مظلومیتش. همچنان که سربلند بودیم مظلوم نیز بودیم. ولی مظلومیتمان باعث نمی شد توسری خور باشیم.

عزیز بودیم چون استقلال داشتیم. عزیز بودیم چون پشتیبانی مردم به دنبال حکومت بود. عزیز بودیم چون روی پای خودمان ایستاده بودیم. دستمان را نه جلوی غرب دراز می کردیم و نه در برابر شرق کاسه گدایی می گرفتیم. ....عزیز بودیم چون "امام" را داشتیم.

همه دنیا در برابرمان بود ولی ما نمی ترسیدیم. به خاک کشورمان تجاوز کردند، عزیزانمان را کشتند و مزدوران داخلی هم یاریشان کردند. اما، ما ننشستیم. برخاستیم. سلاح بدست گرفتیم و جنگیدیم. تاکتیک های رزمی را درست نمی دانستیم. ولی خدا را داشتیم. آن چنان به او توکل داشتیم که اصلا رویارویی با ابرقدرتها برایمان سهل می نمود. واقعا با دست خالی با دشمن تا دندان مسلح جنگیدیم.

ما برای اهداف سلطه جویانه نجنگیدیم. ما از خودمان ،از خاک کشورمان، از دینمان، و از حیثیت و عزتمان دفاع کردیم. باید به دنیا نشان می دادیم که انقلاب کردیم و سر حرفمان ایستاده ایم. ذره ای سستی نشانه پشیمانی بود. در حالی که ما پشیمان نبودیم.

ما مبارزه کردیم چون زورگویان به ما چنگ و دندان نشان دادند، چون می خواستند با ستم خاک ما را اشغال کنند، چون می خواستند ما را اسیر و ذلیل خود سازند. مگر در شعارهای انقلابمان نگفته بودیم که راه " حسین" را انتخاب کرده ایم. در طریق " حسین" ذلت راهی ندارد. از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چیست؟

این است که امروز نیز به همان راه می خواهیم برویم. به همان راهی که پدران و مادران حماسه ساز ما سالها پیش رفتند وبرگ زرینی در تاریخ کشور باستانی ایران پدید آوردند. امروز باز به زورگویان از نسلی دیگر و در قالبی دیگر می گوییم " هیهات منا الذلة" ما هرگز در برابر ستم وسخن زور سرتسلیم فرود نمی آوریم. ما در این راه خونهایی دادیم. ولی مگر نه این است که راه آزادی همواره با خون پاکان و مظلومان رنگین است.

برای ما سخت است که جوانان عزیزمان را آغشته به خون از گلوله ستم ببینیم. ولی گویا این سرنوشت ایران است. ایرانی که همیشه برای رسیدن به حق خون داده، از بهترین سرمایه هایش گذشته نا نسل آینده طعم آزادی و استقلال را بچشد.

به امید آن روز. روزی که ایران آزاد باشد در سایه اسلام، ولی اسلامی که رسول خدا آورد ونه اسلامی که دنیاپرستان به مردم معرفی می کنند.


۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

خنده ای غم انگیز تر از گریه



روزگاری بود که تصمیم داشتم هر آنچه در ذهنم از خاطرات جامعة الزهرا مانده بنویسم و منتشر کنم. نمی دانم چرا دستم به نوشتن نمی رود. تنبل شده ام. ولی با هر کسی که بنشینم از آن روزها می گویم. از روزهای تلخی که در جامعة الزهرا گذراندم. حیفم می آید نام مقدس سرور زنان دو عالم را برای آن خانه ای که آن قدر گناه در آن واقع می شد استفاده کنم. بنا براین می گویم ج.ا. این طوری بهتر است و وجدانم هم آسوده تر. یکی از هم کلاسیهای من در آن زمان در ایران برایم پیام تبریک و تعزیت می فرستاد به مناسبت هایی که پیش می آمد. هر کار کردم نتوانستم جوابش را بدهم. با توجه به اتفاق های اخیر ایران، دیگر واقعا حوصله این جماعت ذوب شده را ندارم. این جماعت متحجر قشری بی تفکر که مغزشان انباشته از تعصب های بیهوده و بی معنی -اگر نگویم احمقانه- است. برای من بودن با بی قید ها بی دین ها آسان تر است تا همنشین بودن با خشک مغزهای جامد. خدا می داند من 4 سال در آن بیغوله چه کشیدم و چه ها دیدم و چه ها شنیدم.

یادم نمی رود سالی که جناب مقام عظمی خواستند به قم تشریف!!! بیاورند و شهر مقدس قم را سرافراز کنند. پلاکاردهایی زده شد مبنی بر اینکه ایشان "علی" ثانی هستند. بشکند قلمی که چنین نوشت. بریده باد آن زبان هایی که از این موجود، بتی ساختند و خودشان آن را پرستیدند. ننگ بر آنانی که شخص پرستی را به جای خداپرستی ترویج کردند.

بگذریم. استاد محترم که خانم جوانی بیش نبود و البته ایشان روش تبلیغ و سخنرانی آموزش می داد یک جلسه را کاملا به این موضوع اختصاص داد. ایشان چند بار تاکید کرد که حتما به استقبال بروید. چون نفس استقبال ثواب دارد و مستحب است. خدایا!این ثواب از کجا درآمد که ما نمی دانستیم. مگر او کیست که استقبالش ثواب داشته باشد. شما انسان ها خودتان قبای ریاست بر تنش پوشاندید، حالا می آیید ستایشش می کنید؟ امان از این بت پرستان. حالا مگر تمام می شد. شروع کرد به تعریف کردن قصه هایی از قول آقای گلپایگانی که همیشه به دنبال ایشان راه می رود. حالا چقدرش را آقای گلپایگانی از خودش ساخته بود و چقدرش را استادم از خودش در آورده بود خدا میداند.

بله، ایشان می گفتند مهمان هایی از خارج آمده بودند از دور که ایشان را می دیدند اصلا یک حالتی به ایشان دست می داد و بعد می گفتند ما تحت تاثیر ابهت ایشان و نور چهره!!! ایشان قرار گرفتیم. از این دست قصه ها خیلی تعریف کرد. بیچاره خانم های طلبه از عشق گریه می کردند.

من اوائل از این حرف ها فقط حرص می خوردم. اما بعدها به این موضوع فکر می کردم که انحراف تا کجاست و این انسان های از همه جا بی خبر را که مغزهایشان را در اینجا شستشو می دهند چگونه می توان به راه راست هدایت کرد. چگونه می توان حقیقت را برایشان توضیح داد. در واقع بیشتر دلم برایشان می سوخت. ببینید انحراف تا کجا بود که وقتی در دانشگاه قبول شدم و یکی از خانم های طلبه فهمید شدیدا ناراحت شد و اظهار کرد که دانشگاه اصلا محیط خوبی ندارد. منظور او اختلاط دختر و پسر نبود چون به او گفتم که من در دانشگاه الزهرا قبول شده ام. بلکه منظور او حضور برخی از جریانات ضد ولایت!!!! در دانشگاه بود.

یک بار یادم هست در خوابگاه پیش بچه های خوابگاهی بودم. آسمان عصبانی بود و ناگهان صدای وحشتناک رعد به گوش رسید. یکی از خواهران طلبه جان بر کف!!!، حماسی شد و به کنار پنجره آمده و فریاد زد " مرگ بر ضد ولایت فقیه" بچه ها هم خوششان آمد و خندیدند. من هم خندیدم به حال مغز معطل مانده. به حال این جمود و تحجری که گریبان حوزویان را گرفته. خنده ای که خود دانید از گریه غم انگیز تر است.

مناجات


بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذی جعل الحمد مفتاحا لذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلا علی آلائه و عظمته

خدایا! بر ما رحمت ویژه ات را فرو فرست تا از این دنیای دنی دل بر کنیم. خدایا! بر دل های ما نور ایمان بیافکن تا در پرتو آن، حق را از باطل باز شناسیم. خدایا! می بینی که امواج فتنه چگونه احاطه مان کرده اند. می بینی که چگونه دوستان دیروز، دشمنان امروز شده اند. خدایا! ای که از رگ گردن به ما نزدیکتری! ای که از احوال ما از خود ما آگاه تری! ای پروردگار یکتای بی همتا! ای آفریننده آسمانها و زمین! یا رحمن الدنیا و الآخرة و رحیمهما!

خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست! سرانجام ما را خیر و خوبی قرار بده و در لحظات مرگ، در لحظاتی که آخرین نفس هایمان را در این دنیا می کشیم، خدایا! ما را از شر شیطان رجیم نجات بخش! و در آن لحظات سکرات الموت پروردگارا! لب های ما را به ذکر خودت مشغول گردان و قلب هامان را از انحراف مصون بدار و یاریمان کن تا بر دین تو و ولایت رسولت و اهل بیتش بمیریم و از این دنیا به آسانی دل بر کنیم. آمین!

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

عامل تفرقه کیست؟



در جایی خواندم که یکی از هموطنان عزیز میرحسین را عامل فتنه خوانده و گفته بود از وقتی او آمده تخم تفرقه پاشیده است. من با خواندن این جمله به فکر فرو رفتم. یاد آیه ای از سوره نمل افتادم " و لقد ارسلنا الی ثمود اخاهم صالحا ان اعبدوا الله فاذا هم فریقان یختصمون" نمل 45. به تحقیق که ما بسوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم تا آنان را به پرستش خدای یکتا فرا خواند {ولی با آمدن صالح} آن قوم به دو دسته شده با هم به دشمنی برخاستند.

در واقع آن هموطن کاملا در گفته اش حق دارد و درست هم گفته است. میر حسین با آمدنش دو دستگی پدید آورد. البته بهتر است بگوییم دو دستگی که وجود داشت با آمدن وی آشکار گشت. پس میر حسین عامل تفرقه و جدایی بین ملت است. پرسش این است که آیا عامل تفرقه بودن یک صفت و حالت ناپسند شمرده می شود؟ بنا بر آیه ای که ذکر شد پیامبر الهی_صالح_ برای قوم خود یک عامل تفرقه بوده است. زیرا تا پیش از اینکه او رسالتش را اعلام کند، قوم ثمود یک دست بوده و یک دین (بت پرستی) داشته و مطیع یک حاکم بوده و یک سری قوانین خاص داشته اند که همه با میل و یا زور پیرو آن بوده اند. اما خداوند متعال خواست که آن قوم را هدایت کند و آنان را از تاریکی های جهل و بت پرستی و ظلم حاکمان_ که در واقع با تبلیغ بت پرستی می خواستند حکومت خود بر مردم بی نوا را مشروع جلوه داده و پایدار سازند_ بیرون آورده و به راه درست زندگی و سعادت دنیوی و اخروی رهنمون سازد. از این رو صالح را به پیامبری برگزید تا وظیفه هدایت و ارشاد مردم را بر عهده گیرد. اما به محض این که صالح دعوت خود را آشکار کرده و مردم را به سوی کلمه توحید فرا خوانده و از عذاب پروردگار بیم داد، قوم او به دو دسته شدند. گروهی پیام صالح را شنیدند و آن را پذیرفتند و به او ایمان آوردند و گروهی دیگر به مخالفت با صالح برخاسته و او را تکذیب کردند. ولی تعبیر قرآن بسیار جالب است که صالح و در واقع پیام دین خدا را عامل دو دسته شدن قوم صالح می داند. این تفرقه عامل بیرونی نداشته و علتش در خود اجتماع ثمود وجود داشته است. یعنی این قوم خود به اصطلاح ظرفیت و یا پتانسیل دو دستگی را داشته ولی آمدن صالح آن پتانسیل را به فعلیت رسانیده است. و این حالتی است که در هر اجتماع بشری که خداوند برای هدایتشان رسولی را بر می انگیخت، رخ می داده است. چرا که ذات دین اصولا عامل تفرقه است. هر گاه دین و شریعت جدیدی آمده، یک عده به آن ایمان آورده اند و گروهی با آن به مخالفت برخاسته اند. پس اگر بخواهیم هر کس یا هر پدیده ای را که باعث تفرقه در اجتماع می شود نکوهش کرده و آن را از خود طرد کنیم، باید بدانیم که اولین کسانی که عامل پیدایش اختلاف و دو دستگی بوده اند پیامبران الهی بوده اند. و این دقیقا همان مشکلی است که رسول اسلام صلی الله علیه و آله با قریش داشته است. یکی از گلایه ها و ایراد ها و عیب هایی که قریش از پیامبر می گرفته اند این بوده که تو آمدی و وحدت ما را بر هم زدی و پدران را از پسران و زن ها را از شوهرانشان جدا کردی و دشمنی ها ایجاد کردی.
این یک حقیقت است که اسلام باعث شد بسیاری از خانواده ها از هم بپاشند و حتی در مواقعی پدر و پسر را روبروی هم قرار می داد و پدر پسر را( یا برعکس ) در جنگ می کشت. در بسیاری از اوقات می شد که مهر خانواده و تعصب های قومی بر مسلمانان فشار می آورد تا جایی که حاضر می شدند به پیامبر و مسلمانان خیانت کرده و مثلا در یک مورد ( حاطب بن ابی بلتعه) اطلاعات سری رسول خدا و مسلمانان در آستانه یکی از جنگ های بزرگ، به مشرکین مکه گزارش شد. (1)

خداوند متعال در قرآن کریم این تعصب قومی و قبیله ای مسلمانان را نکوهش می کند و با لحنی بسیار تند در سوره توبه می فرماید " یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آباءکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون. قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین". توبه 23-24

خداوند متعال در این آیات کسانی را که ایمان آورده اند از اینکه پدران و یا برادران کافرشان را به دوستی بگیرند نهی می نماید و آنانی را که این گونه باشند ستمکار و ظالم خوانده است.

پس همیشه نباید عامل تفرقه را دشمن نظام و مردم بدانیم. و نباید فکر کنیم هر شکل وحدتی ممدوح و پسندیده است. همانطور که اصولا وحدت بین انسانهایی با افکاری چنین مخالف تقریبا محال است. گاهی اوقات خود جدایی و دو دستگی یک نعمت است. زیرا سبب روشن شدن حقیقت و جدا شدن حق از باطل می شود. و می دانیم که حق و باطل هیچ گاه با هم جمع نمی شوند. اگر یکدست شدن به هر قیمتی یک عمل خوب و پسندیده و به سود نظام بود اولین کسی که شایسته بود این کار را انجام دهد امیرالمؤمنین بود. امام، در برخورد با ناکثین، قاسطین و مارقین سیاست ویژه ای را در پیش گرفت که بسیاری در همان زمان و امروز بر او خرده می گیرند. امام می توانست با چند اقدام به اصطلاح صلح آمیز، همه آن گروه های معترض را دوباره به میان مردم بازگردانده و یک وحدت دروغین پدید آورد. اما لازمه این کار، زیر پا گذاشتن کلا م خداوند و سنت رسول خدا و ستم به مردم بود. چرا که امام از نیت جاه طلبانی چون زبیر و طلحه آگاه بود و می دانست اگر اینان را بر سر کار بگذارد جز ستم و خوردن بیت المال کار دیگری نخواهند کرد. و همین طور در مورد معاویه و خوارج. بله، امام با شکیبایی بسیار و بی مانند خود، آنان را به اطاعت از خویش و باز گشتن به احکام قرآن و سنت پیامبر فرا خواند و پیکها فرستاد تا حجت را بر آنان تمام کند. در هر سه مورد امام از مخالفانش جز تعدی و تجاوز و جنایت ندید. این بود که ناگزیر به جنگ شد.

این است که در هر اجتماعی وحدت حقیقی نمی تواند حاصل شود مگر اینکه عوامل مختلفی دست به دست هم بدهند تا زمینه برای پیدایش اتحاد فراهم شود.












(1): (البته پیامبر با وحی الهی از موضوع باخبر شده و علی بن ابی طالب علیه السلام و زبیر بن عوام را برای گرفتن نامه از زنی که حامل آن بود می فرستد. آنان زن را در میان راه می یابند و اگر چه آن زن در ابتدا داشتن چنین نامه ای را انکار می کند به طوری که زبیر مایوس شده و می خواهد باز گردد ولی در زیر سایه شمشیر امیرالمؤمنین زن ترسیده و نامه را که در میان موهای خود پیچیده بود، باز می کند و به امام می دهد. آنان با نامه به مدینه و نزد رسول خدا می روند. پیامبر حاطب را احضار می کند و دلیل این کارش را جویا می شود. وی می گوید که چون برخی از افراد فامیلش در مکه بوده اند خواسته وسیله این نامه از تعرض مشرکین نسبت به خانواده اش جلوگیری کند. پیامبر او را سرزنش می کند ولی رهایش کرده و او را به اتهام فعالیت یا خیانت علیه نظام به دادگاه نمی کشاند و آبرویش را نمی برد. ولی حاطب خود با این کارش در میان مسلمانان بسیار سر افکنده و از واکنش پیامبر نسبت به خودش بسیار شرمنده گشت).

۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

پیام شهید



پیام شهید

آن زمان که روح ها خالی از عشق افروز است، دلها بی عشق وبی حب محبوب، رگ های جامعه بی خون، ارزش های انسانی و الهی به دست فراموشی سپرده شده، همه در مردابهای ضد انسانی غوطه ور شده اند، آن لحظه هایی که نه نور امید است که از دریچه ای بتابد؛ که ارزشی بیافریند، و نه حرکتی و نه ذوقی ونه شوقی...

آن وقت در آن لحظه هست که خون شهید، پیام شهید، حرکت شهید بسوی خدا، عروج او بسوی خدا، پرواز او بسوی خدا، خود نمایی می کند و تمام هستی را رونق می بخشد و شراره های عشق را بر جان و تن سرد انسان های استحمار شده و استعمار شده و استثمار شده وشیطان زده می زند و باعث می شود که چهره واقعی انسان ها به آن ها نشان داده شود. آن وقت پیام شهید نوید بخش حرکتی بزرگ و هدف دار بسوی سعادت دنیوی و اخروی می شود.

آری! این است که شهید شاهد است، حی است، حاضر است، بر همه زمان ها و مکان ها، عصر ها و نسل ها، و با خون خود خط سرخی بر روی مستکبران می کشد و با آن نگاه های ربانی ای که در لحظه شهادت دارند ارزش های گم شده و فراموش شده انسانی و الهی را زنده می کنند.

مگر نشنیده اید که حسین علیه السلام آموزگار بزرگ شهادت با خون خود، آزادگی و مختار بودن و عاشق بودن و الهی بودن انسان را مهر کرد و به همه تاریخ درس داد و قلب تاریخ را فتح کرد و شمع تاریخ شد و سوخت و به بشریت روشنایی و نور بخشید. حال باید مثل شمع سوخت و شکافنده بین تاریکی و نور شد.

...مگر نه این است که مؤمن واقعی با خون وضو می گیرد و به نماز عشق می ایستد. مگر نه این است که ارزش هر انسانی به عشق اوست.


فرازی از وصیت نامه شهید "حسین چتر زرین"
مجله " پاسدار اسلام"ش50،بهمن 1364

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

ولایت فقیه 1


نماینده ولی فقیه در سپاه با اشاره به اهمیت تبعیت از ولایت فقیه، آن را تنها حجت خدا در زمان غیبت امام معصوم دانست و گفت " اطاعت از ولی فقیه در صورت عدم حضور امام معصوم، به عنوان نماینده خدا بر روی زمین واجب است." سعیدی با بیان اینکه شناخت حجت خدا بر روی زمین و تبعیت و همسویی با وی از الزامات تشریعی و تکاملی انسان از دیدگاه اسلام است، اعتقاد به خداوند متعال را صرفا منوط به قبول این دو اصل مهم دانست. وی گفت " تنها در صورتی فعلیت ایمان در یک فرد مسلمان محقق می شود که آن فرد خدا را بشناسد. و به دنبال آن شناسایی ائمه اطهار و امام زمان خویش را در اولویت کار خود قرار دهد. سعیدی این اقدام را شرط اصلی تکامل بشر برای کار بردی نمودن الزامات تکاملی انسان از دیدگاه اسلام عنوان کرد. (نقل از سایت آینده نیوز)

معلوم نیست آقای سعیدی اصطلاح "نماینده خدا " را برای ولی فقیه از کجا پیدا کرده اند. خداوند در سوره بقره آیه 30 می فرماید " و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة ..." و هنگامی که پروردگارت (ای رسول ما) به فرشتگان گفت من می خواهم بر روی زمین جانشینی قرار دهم...

بنا بر این جنس انسان در زمین جانشین و نماینده خداست. به خاطر آن اختیار و اراده ای که خداوند به بشر عطا کرده که با آن می تواند تا به جایی برسد که جبرییل امین را هم راهی نیست. این مقام مخصوص ولی فقیه نیست.

در قرآن کریم ما به اطاعت اینها امر شده ایم : " یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم " ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا اطاعت کنید و از پیامبرش و از صاحبان امر. و شیعه معتقد است که " اولی الامر" همان اهل بیت رسول خدا-ائمه معصومین- صلوات الله علیهم اجمعین هستند. علتش هم کاملا روشن است. زیرا تنها این افراد هستند که به واسطه عنایت الهی از گناه و لغزش و اشتباه در امانند و حتی فکر گناه نیز نمی کنند. امیر المؤمنین در توصیف اهل بیت رسول خدا چنین می فرماید " هم موضع سره و لجا امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه.

آنان (خاندان رسول خدا) دارندگان راز پیامبر و پشتیبان امر وی و چشمه جوشان دانش او و مرجع حکم و قانون وی و در بردارنده کتابهای رسالت او و کوه های پابرجای دین او هستند. به وسیله آنان بود که پیامبر اکرم خمیدگی پشت دین را راست نمود و لرزش پهلو های آن را به سکون و آرامش تبدیل کرد. نهج البلاغة خطبه 2 ترجمه علامه جعفری با تغییر

تنها کسانی که اطاعتشان در ردیف اطاعت خداست پیامبر خاتم و اهل بیت او هستند. و نه هیچ کس دیگر. آن اطاعت بی چون و چرا تنها از آن خداست. اوست که مالک آسمانها وزمین است و اوست که جبار است و اوست که اولیاء واجب الاطاعة را تعیین می کند. پس از تعیین الهی، اطاعت آن ولی ،همچون اطاعت خداست و بشر را در آن، اختیار حرف و حدیثی نیست : " و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا " احزاب 36


این مقامی است که خداوند تنها به گروهی خاص بخشیده و آنان را به امامت مسلمانان امتیاز بخشیده است. بحث در باره مقام امام و وظایف امام و وظایف و تکالیف مردم در برابر امام معصوم در اینجا نمی گنجد. فقط می خواهم نشان بدهم که امام معصوم جایگاهی دارد که اصلا نمیتوان کسی را با او مقایسه کرد : " لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامة احد ، و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا " هیچ کسی را از این امت قیاس به خاندان رسول خدا نمی توان کرد و آنان را که نعمت ارشاد و هدایت آل محمد از سقوط نجات داده است، نمی توان با آن پیشوایان الهی مساوی گرفت. خطبه 2

پس آن وجوب مطلق اطاعت تنها و تنها ویژه معصومین است و هیچ کس دیگری نمی تواند ادعا کند که در مقام معصوم نشسته است. زیرا فقط در چنین اطاعتی است که انسان مطمئن است که در راه حق و صراط مستقیم قدم گذاشته است. در مورد هر کس دیگری که زمام امور مسلمانان را در دست بگیرد همواره احتمال لغزش و اشتباه وجود دارد با این فرض که عدالت شرط است. یعنی آن شخص گناه نمی کند. ولی از خطا و اشتباه که مصون نیست.

آقای سعیدی شناخت حجت خدا بر روی زمین و تبعیت وهمسویی با وی را از الزامات تشریعی و تکاملی انسان از دیدگاه اسلام دانسته و اینکه اعتقاد به خدا منوط است به قبول این دو اصل مهم. ایشان فرموده که فعلیت ایمان در یک فرد مسلمان وقتی محقق می شود که خدا را بشناسد و به دنبال آن شناسایی ائمه اطهار و حجت زمان خویش را در اولویت کار خود قرار دهد.

وقتی کودک بودیم "اصول دین" را به ما این گونه می آموختند : توحید- عدل- نبوت - امامت - معاد و بعدها فهمیدیم که دو اصل عدل و امامت در واقع دو اصل مذهب نامیده می شوند. یعنی این عقیده شیعه است.

شناخت حجت خدا لازمه پذیرش اعمال یک مسلمان است چرا که رسول خدا فرمود " من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة " مسلمانی که بمیرد درحالیکه امام زمان خود را نشناخته بر حالت جاهلیت مرده است. یعنی با اعراب بت پرست جاهلیت فرقی ندارد.
اهل سنت این "امام" را به هر حاکمی -ولو کسی که با زور به قدرت رسیده و ستمکار و جبار باشد- تعمیم می دهند. ولی شیعه می گوید این مقام تنها شایسته آنانی است که خداوند روحشان را از هرگونه پلیدی و آلودگی پاک ساخته و قلبشان را مخزن علوم خود قرار داده است. که اینان همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله می باشند. در هر زمان هم در روی زمین یک حجت خدا وجود دارد : " لولا الحجة لساخت الارض باهلها" اصولا وجود وپایدار ماندن نظامی که می بینیم به خاطر وجود حجت خداست. در زمان حاضر نیز حجت خدا حضرت مهدی علیه السلام می باشد که با اینکه در غیبت ایشان بسر می بریم ولی به وجود آن حضرت ایمان داریم و معتقدیم که روزی آن حضرت ظهور خواهند کرد تا جهان پر از فساد و ستم را پر از عدل و داد کند.

پس آن حجت خدایی که باید به او ایمان داشته باشیم و از او پیروی کنیم یک معصوم است و نه هیچ کس دیگری. اگر قرار باشد که این فقیه به چنین مقامی برسد پس تکلیف دیگر فقها چیست؟ چرا تنها این فقیه دارای چنین ولایتی باشد؟ مگرامتیاز این فقیه بر دیگر فقها چیست که او را به عرش رسانده و لی دیگری با مردم کوچه و بازار یکی است؟ آیا بینش سیاسی تنها سبب می شود که یک فقیه ولایت بر همه مسلمین اعم از عالم و غیر عالم داشته باشد ؟

اینها همه با این فرض است که فقاهت ایشان را قبول کنیم. آخر کسی که بیشتر عمرش را کار سیاسی کرده و مویی در حوزه سپید نکرده چگونه می تواند ادعاکند که فقیه است چه برسد به اینکه مجتهد است بدتر از آن مقام مرجعیت را قبضه کند و باز بدتر از آن اطاعت از خودش را همردیف اطاعت از معصوم بشمارد و خود را در جای معصوم فرض کند؟ در زمانهای قدیم رسیدن به مرجله اجتهاد تقریبا تمام جوانی و نیروی یک طلبه را می گرفت از این رو وقتی کسی به مرجعیت عظمای شیعه انتخاب می شد ( آخر در آن زمانها این قدر کثرت مراجع نبود و معمولا یک عالم بزرگ که بیشترعمرش را در حوزه ودر خدمت علم فقه و اصول و در تقوی سپری کرده بود از سوی بزرگان دین به مرجعیت برگزیده می شد و بنابراین این قدر در مسائل و احکام شرعی بین مردم تشتت و اختلاف نبود) پیر و جا افتاده بود. معلوم نیست به چه سبب ایشان ناگهان به مقامی از فقاهت رسیدند که توانستند ولی فقیه بشوند.


۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

غربت بیدادگاه



اماما!

غربت بیدادگاه را دیدی؟ دیدی با فرزندان این ملت چه کردند؟ دیدی چگونه بر آنان که تنها کلامی خلاف میل آقایان زده بودند، تاختند؟ دیدی عدالت را چگونه تفسیر کردند؟

اماما!

دنیا بر ما تنگ شده. صبرمان تمام شده. قلبهامان از شدت اندوه به درد آمده وفریاد رسی جز خدای بزرگ نداریم.

اماما!

دیدی با میراثت چه کردند؟ دیدی همان نامحرمانی که ما را از سپردن انقلاب به آنان بر حذر داشته بودی اکنون بر سر کارند؟ دیدی چگونه هر چه با خون دل تو و خون پاک این مردمان ستم دیده ساخته شده بود حالا در حال بر باد رفتن است؟

اماما!
خوشحال و شادمان از اینکه میراث تو را بدست آورده اند، حالا دارند بر لاشه باقیمانده از چیزی به نام انقلاب اسلامی -یادگار تو- می رقصند و سرود پیروزی سر داده اند که یاران دیرین تو را از میدان بدر کرده اند، با آبرویشان بازی کرده اند، مردمان بی گناه را به خاطر حمایت از یار باوفایت به خاک و خون کشیدند، حرمتها هتک کردند، دیده ها نابینا کردند، و مظلومان را به سیاهی های زندانهای بی نام و نشانشان سپردند.

اماما!
از اینکه در زمان تو نتوانستند آبرویی برای خود کسب کنند، از اینکه تو آنان را از حکومت و دولت طرد کردی و نگذاشتی به هیچ جایی برسند، دلهاشان را از کینه ات مالامال کردند تا در نبود تو آن چه آرزویش را داشتند بکنند و بر سر یادگارت بلایی بیاورند که تا سالها نتواند قامت راست کند. اینان اکنون در پی انتقام آن روزگارند. همین ها که دل تو را خون می کردند و سنگها بر سر راه انقلاب می انداختند.

اماما!

به این فکر افتاده ام تا فرهنگ جدید کلمات بنویسم و جای ظالم و مظلوم را عوض کنم و داد را به جای بیداد قرار دهم و خشونت را به جای محبت بنویسم و جنایت را عملکرد اشتباه و غلط معنی کنم و اسلام را " من" تفسیر کنم.

اماما!

تو رفتی و ندانستی با یارانت چه کردند. باورت می شد که یار دیرین با وفایت را-همان که در اوج خرابیهای جنگ کشتی طوفان زده دولت را هدایت می کرد- به ارتباط با بیگانه متهم کنند؟ باورت می شد که سیل ناسزاها و تهمتها به سویش نشانه رود آن هم تنها به این خاطر که دلش برای این مردم ستم دیده سوخته بود و می خواست برای رفع آن همه بیداد کاری کند.

اماما!

رمضان رسیده و گمان می کردیم با خودش محبت و دوستی را ارمغان بیاورد. باورمان نمی شد که حرمت رمضان را هم نادیده گیرند و بیدادگاهشان را برپا کنند. چگونه از خدا و قیامت و آخرت ترسی ندارند.

اماما!

دردهایم بسیار است و هر چه بگویم از ظلم ستمکاران، تمام نمی شود. برایمان دعا کن! تو که نزد خدایت روزی می خوری و از شر این دنیای آلوده آسوده گشته ای برای ما دعا کن تا همچنان بر آرمانهای اصیل انقلاب تو پایدار بمانیم و دین خدا را از ناراستی ها و پیرایه ها حفظ کنیم و آراسته نگاه داریم.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

بی حجابی-فساد مالی


یکی از مشکلات ما این است که از دینی که به آن معتقدیم آگاهی چندانی نداریم. یادم می آید سالها پیش زمانی که حمله های شدید از سوی برخی به اصطلاح مؤمن ها به پدیده ای به نام بدحجابی می شد من هم مانند بسیاری دیگر ابتدا فریب سروصداها را خوردم و از مقالات و سخنانی که در این باره نوشته وگفته می شد کیف می کردم و به قول جوانان امروز حال می کردم. ولی یک بار بدون آنکه حتی تفکر عمیقی در آیات کنم بلکه با یک نگرش کوتاه متوجه یک نکته در قرآن شدم. آن را بایکی از علما در میان گذاشتم و ایشان هم نظرم را تایید کرد.

درقرآن فقط دو آیه در مورد حجاب وجود دارد یکی در سوره "نور" و دیگری در سوره "احزاب". من این آیات را می آورم چون بعد می خواهم یک قیاس انجام دهم.

" وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابناءهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ولا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایه المؤمنون لعلکم تفلحون" نور 31

" یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان لا یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما" احزاب 59

و البته در آیه 55 سوره احزاب نیز مانند آیه 31 سوره نور کسانی را که محارم زن محسوب می شوند ذکر کرده است؛ یعنی در برابر هر کسی غیر از این گروه هایی که ذکر شده پوشش توصیه شده قرآن باید حفظ شود.

" لا جناح علیهن فی آباءهن و لا ابناءهن ولا اخوانهن ولا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن ولا نساءهن ولا ما ملکت ایمانهن واتقین الله ان الله کان علی کل شیء شهیدا" احزاب 55

در اینجا قصد ندارم بحث تفسیری آن را بیاورم که از حوصله این کلام خارج است. بلکه تنها می خواهم به سیاق آیات دقت شود. خصوصا آیه سوره نور که حالت اندرز دارد البته در عین حال که مرز محرم ونامحرم را مشخص می کند و نیز در مورد پوشاندن زینت به زنهای مسلمان تذکر می دهد ولی آیه اصلا جنبه تهدید ندارد. مثلا در آخر آیه نفرموده" ای زنان مسلمان اگر این پوشش را رعایت نکنید در قعر جهنم پرتتان می کنم" . یا مثلا بگوید " لعنت من بر زنهایی که این پوشش را رعایت نمی کنند". نه؛ بلکه در آخر آیه همه مؤمنان را به سوی خداوند بخشاینده و توبه به درگاهش فرا می خواند تا سبب رستگاریشان باشد.

آیه 59 احزاب که دیگر از آن هم نرمتر است. به زنان مسلمان خطاب می فرماید که جلباب را به بدنشان نزدیک گردانند. بعد هم نمی فرماید این برای این است که من دستور می دهم و هر کس تخلف کند سزایش آتش است. نه؛ بلکه می فرماید این برای آن است که شناخته شوند و در نتیجه مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. (این مربوط می شود به ماجرایی در مدینه. شبها وقتی زنان برای کاری بیرون می آمدند گاهی اوقات از سوی برخی منافقان مورد تعرض قرار می گرفتند. در این میان زنان آزاد با آنان که کنیز بودند تفاوت داشتند. منافقان اگر می فهمیدند که زن آزاد است و کنیز نیست دست از تعرض بر میداشتند. این است که خداوند برای اینکه زنان آسوده باشند به آنان می فرماید که جلباب شان را-یک لباس سرتاسری بلند- به خود نزدیک گردانند تا اینکه شناخته شوند پس کمتر مورد تعرض قرار گیرند. اما در مورد کنیزان در سوره نور آیاتی هست که پرداختن به آن فرصت دیگری می خواهد) و در نهایت وعده می دهد که خداوند بخشاینده است و گناهان انسان را می پوشاند.

اینجا باید دو نکته را تذکر بدهم و آن این است که قصد من کوچک کردن گناه نیست. اصولا هیچ گناهی کوچک نیست وقتی بزرگی خداوند را بیاد آوریم؛ خداوندی که داریم در برابرش و در محضر او معصیتش می کنیم. به هر حال هر چقدر هم لحن آیات نرم باشد مسلم است که نباید با علم به اینکه این کار گناه است مرتکب آن شد. خداوند متعال هم غفور ورحیم است وهم شدید العقاب.

اما ما می خواهیم بنابر سیاق آیات یک مقایسه انجام دهیم وبنابر آن مقایسه به یک نتیجه برسیم. نتیجه ای که رفتار و کردار رسول خدا و امیرالمؤمنین در حکومتشان آن را تایید می کند.
نکته دوم این که ما مسلمانان ماموریم به انجام وظیفه نه نتیجه. ما مکلفیم آنچه را پروردگار فرموده انجام بدهید انجام بدهیم وآنچه که ما را از آن باز داشته ، انجام ندهیم. اما اینکه چه کسی به بهشت می رود چه کسی به جهنم ما نمی دانیم و لازم هم نیست بدانیم. حساب های آخرت را خدا می داند وبس. اینکه فلان خانم چون موهایش را بیرون گذاشته حتما جهنمی است و منی که پوششم را رعایت میکنم حتما بهشتی هستم اصلا معلوم نیست. شاید آن زن در مورد پوشش اسلامی درست توجیه نشده و گاهی اوقات اصلا نسبت به اصل مساله جاهل است و درست نمی داند حد پوشش اسلامی چقدر است. اما منی که می دانم، آیا به خاطر خدا رعایت می کنم یا دنیا؟ درجه اخلاصم در عمل چقدر است؟ همه این مسائل برای اینکه یک عمل در پیشگاه خداوند متعال مقبول باشد دخالت دارند.
برگردیم به موضوع. در سوره آل عمران یک آیه عجیبی هست. من تا به حال ندیده ام که یک خطیب در باره این آیه توضیحی بدهد. در حالی کهبسیاری از ما مردم ممکن است مشمول این آیه باشیم.

" لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم" آل عمران 188
گمان مبر آنان که به انچه انجام می دهند شاد می گردند و دوست می دارند برای آن کارهایی که نکرده اند مدح و ستایش شوند (باز) گمان مبر که اینان از عذاب خدا رهایی می یابند و عذاب دردناکی برای ایشان (فراهم)است.

واقعا غضب خدا در چیست؟ در اینکه جوانان ما چگونه لباس می پوشند یا اینکه یک کسی آن بالا بنشیند و دستور بدهد برایش تبلیغ کنند و نامش را به بزرگی ببرند و هر جا می رود ستایشش کنند. بلکه می خواهد به مقامی دست یابد که اصولا شایستگی آن را ندارد؟

این موضوع بسیار مهم است. اصلا لحن آیه بسیار خشمناک است. خداوند متعال کسی را که دوست دارد به خاطر هیچ وپوچ ستایش شود نه تنها دوست ندارد بلکه با شدت او را به عذابی دردناک تهدید می کند. حالا شما ببینید که بازار مدح وثناگویی و مجیزگویی سالهاست که چه گرم است. یادم می آید در یک سفر استانی آقای رهبر، ایشان نشسته بود و یک عده نوجوان که معلوم است آسان تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند برایش سرود می خواندند. چه شعری بود؟ شعری که در تاریخ ثبت شده مردم مدینه در لحظه ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آن حضرت خواندند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا ما دعا لله داع ...

من واکنش ایشان را هم دیدم، چهره اش از شادمانی برافروخته شده و گونه هایش گل انداخته بود. لبهایش هم به خنده باز بود. من واکنش ایشان را با واکنشهای امام خمینی به ستایشهایی که از او می کردند مقایسه کردم. اگر من جای خبرگان بودم به خاطر همان شادی بی معنا وبلکه ناروا ایشان را برای مقام رهبری ناشایست اعلام می کردم. چه طور ایشان به خودش اجازه می دهد که از این تعریف هایی که می داند خود در شانشان نیست لذت ببرد و شاد شود و بعدش هم هیچ تذکری ندهد که این شعر برای رسول خداست من که کسی نیستم. حتی آن قدر خودش را نساخته که نتواند جلوی شادی و تغییر رنگ چهره اش را بگیرد. کاملا مشخص بود که این آدم هیچ کوششی برای تهذیب نفس و رهایی از چنگال نفس اماره- که انسان را به شنیدن مدح وثنا تشویق و تحریک می کند- نکرده است.

معروف است که می گویند یک بار امام خمینی پس از یکی از دیدارهایشان به اطرافیانشان گفته بودند (نقل به مضمون) اگر همه این مردم که الان دارند درود برخمینی می گویند بگویند مرگ بر خمینی برای من هیچ تفاوتی نمی کند و دست از راهم بر نخواهم داشت.
خیلی مشکل نیست. می توانید فیلم های دیدارهای امام را ببینید. در تمام مدتی که یک نفر می ایستد و از او تعریف می کند یا در برابرش سرود می خوانند خطوط چهره اش هیچ تغییری نمی کند. و در برخی موارد ایشان به شخص ثناگو تذکر هم می داده اند. چیزی که از آقای رهبرحتی یک بار هم ندیده ام.

اما مهمتر از این، مساله بیت المال در اسلام است. فکر کنم پس از شرک، تند ترین آیات در قرآن آیاتی است که خطاب به رباخواران و مال یتیم خوران است. ربا خوار در قرآن کسی است که به جنگ خدا ورسولش آمده :

" یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون". بقره 278-279

" یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا الربوا اضعافا مضاعفة واتقواالله لعلکم تفلحون. واتقوا النار التی اعدت للکافرین" . آلعمران 130-131

همان طور که ملاحظه می شود لحن آیات بسیار تند است. خداوند متعال به آنان که ایمان آورده اند دستور می دهد هر آنچه از ربا نزدشان باقی مانده برگردانند در غیر این صورت بدانند که به جنگ خدا ورسولش آمده اند. در آیه بعدی پس از اینکه از ربا خواری نهی می کند مؤمنان را به تقوی و ترس از آتشی فرا می خواند که برای کافران مهیا شده، ظاهرا جایگاه کافران و رباخواران در آخرت یکی است.

در سوره نساء در مورد آنان که مال یتیم را می خورند آیه ای است که واقعا مو بر تن انسان راست می کند:

" ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا" نساء 10

آنان که اموال یتیمان را به ظلم می خورند در حقیقت دارند آتش می خورند و به زودی به آتش شعله ور جهنم خواهند رسید.

امیر المؤمنین هنگامی که به حکومت رسید آنچه در نظرش مهمتر از همه وظایف یک حاکم بود احیای " عدالت" و بازگرداندن بیت المال به خزانه حکومت بود.

" والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی العدل سعة ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق"

سوگند به خدا اگر آن املاک را پیدا کنم به مسلمانان برمی گردانم؛ اگرچه مهریه زنان قرار گرفته یا کنیزها با آن خریداری شده باشد. زیرا گشایش کارهای اجتماع در عدالت است وکسی که عدالت برایش تنگی ایجاد کند ستم برای او تنگناتر خواهد بود" نهج البلاغة ترجمه علامه جعفری ص 90-91

از همین بررسی کوتاه آیات و کلام امام می توان دریافت که نزد خداوند متعال همه گناهان در یک سطح نیستند. این موضوع را از یکی مجتهدان پرسیدم و ایشان در پاسخ گفت که علمای قدیم یکی از گناهان صغیره را بی پوشش درآمدن زن می شمردند. اگر به توضیح المسائل علما مثلا امام خمینی رجوع کنید می بینید که در آخر کتاب گناهان کبیره را برشمرده اند -البته بنابر روایات- و نامی از بی حجابی یا بدحجابی در میانشان نیست. (تقسیم بندی گناهان به صغائر و کبائر را همه قبول ندارند و این تقسیم هم ممکن است بر این اساس باشد :گناهان کبیره گناهانی هستند که در قرآن برایشان وعده عذاب داده شده است).

من نمی خواهم زنان مسلمان را تشویق کنم به بی حجابی، بلکه عکس آن، با یادآوری برخی از آیات قرآن در مورد پوشش اسلامی و اینکه خداوند بخشاینده و پوشاننده گناهان انسان است می خواهم زنان را به اطاعت از دستورهای خداوند با میل ورغبت دعوت کنم. هیچ گاه اسلام و هر دین آسمانی دیگری نمی تواند با زور به انسانها تحمیل شود. قرآن می فرماید :

" لست علیهم بمسیطر" غاشیه 22
(ای رسول ما!) تو بر آنان (مردم) سلطه جوی زورگو نیستی!

پس آنچه که در اسلام در درجه اهمیت بالایی قرار دارد، رسیدگی به حال مستضعفان، جلوگیری از باد کردن ثروت در دست عده ای، مبارزه با رباخواری ورشوه خواری ، و تقسیم عادلانه بیت المال در میان مسلمانان است (این به معنای سهام عدالت نیست که در واقع برای ضربه زدن به اقتصاد کشور و خرد کردن کمر صنعت نفت و پر کردن جیب عده ای ناشناس به نام "شرکت کارگذاری سهام عدالت ایجاد شده است).
این که مرتب می گویند اسلام ویران شد با این خانمهای بدحجاب یا اینکه در بوق و کرنا کرده اند که طرفداران موسوی مشتی زنان و دختران بد حجابند و جوری جلوه می دهند که گویی پوشش زن در دین اسلام از نماز هم واجب تر و مهم تر است، باید گفت همه در راستای پوشاندن فسادهای مالی خودشان است. کسی در کشوری مانند ایران نمی تواند با پول حلال به ثروت میلیاردی دست یابد.

آیا جز این است که در این میان حق هزاران انسان بی پناه و مظلوم خورده شده ؟ آن وقت آقا می آید سهام عدالت پخش می کند که گاهی وقتها هم به چه کسانی می افتد -کارمند شرکت نفت- و در واقع به این شکل می خواهد ملتی را با حس گدایی پرورش دهد، می خواهد گدا پروری کند. گویی که این ها از مال شخصی ایشان است که می آید این طور با منت بذل و بخشش می کند.


مصلح

می توانم بگویم که این 4 سال را در خواب گذراندم. شاید خیلی هم مقصر نباشم. چرا که در ایران نبودم که درد مردم را از نزدیک ببینم. بشدت در درسهایم فرو رفته بودم خصوصا وقتی که فوق لیسانس را شروع کردم خدا شاهد است وقت سر خاراندن نداشتم.

یادم می آید که بچه ها (اعضای خانواده) می آمدند می گفتند : فهمیدی ؟ خاتمی خودش رو کاندیدا کرد. خوب طبعا خوشحال می شدم. ولی دیگر دنبال نکردم. تا روزی که شنیدم "میر حسین" نامزد ریاست جمهوری شده. هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم. یادم می آید که بلا فاصله گفتم: عجب کاری کرد میر حسین؟ اون که میدونه نخواهند گذاشت به ریاست جمهوری برسه. ما همه این موضوع را می دانستیم. این که میرحسین با دستگاه حاکم مشکلاتی دارد. اختلافاتشان به زمان امام بر می گردد. من هنوز هم نتوانسته ام بفهمم ریشه اختلاف دقیقا در چه بوده است ولی همین قدر می دانم که دست کم با رییس جمهور وقت و خدای!!! امروز ایران در مسائل اقتصادی دولت اختلاف داشته است.
خلاصه اینکه میر حسین در پی این بود که تا می شود ثروت در دست یک عده بزرگان مملکت جمع نشود بلکه در اوج جنگ وضع طوری باشد که قشر مستضعف آنچنان آسیب نبیند که از بیچارگی و بی غذایی تلفات بدهد. اتفاقی که در هر جنگی می افتد. و همان طور که دیدید نتوانستند هیچ ایراد مالی به شخص میر حسین و یا دولتش بگیرند. البته رییس جمهور دروغین در مناظره اش یک چیزی گفت در باره 95 میلیارد تومان از بودجه مملکت برداشتن. آن قدر خنده دار بود که ظاهرا خودشان هم دنبالش نکردند. به قول یکی، در آن زمان که کفگیر به ته دیگ خورده بود اگر ما این قدر داشتیم که غم نداشتیم.

یادم می آید از شروع مناظره ها مسائل را پیگیری کردم. خدا شاهد است که نمی دانستم این کسی که به اسم رییس جمهور 4 سال بر گرده این ملت سوار شده چه موجود پست و خواری است. جدا این موجود به قول روان شناسان دچار عقده حقارت یا احساس کهتری است. این طور موجودات برای اینکه بر حقارت خودشان سرپوش بگذارند مرتب در پی تخریب دیگران و اهانت و مسخره کردنشان هستند.

یادم می آید که چطور از دیدن میر حسین پس از آن همه سال ذوق کرده بودیم و خوشحال بودیم. بعد دیدیم که چه کردند و چه شد و بازگوییش فقط دلهامان را به درد می آورد.
در طی این ماجراها چند سؤال برایم پیش آمد و چند نکته برایم روشن شد که حتما برای بسیاری دیگر از هموطنان عزیز هم پیش آمده است.
درست است که میرحسین با اینها -حکومتی ها وهمه کسانی که با آنها منافع مشترک دارند- اختلافاتی داشته ولی آیا دامنه این اختلاف ها آن قدر زیاد بوده که سبب شود این چنین در برابرش موضع بگیرند و آزارش دهند؟ اصلا برای چه این قدر دارند با میر حسین دشمنی می کنند. این نمی تواند تنها به خاطر این باشد که به گمان آقایان میر حسین مردم را به خیابان ها کشانده و اغتشاش !!! به وجود آورده است. من فکر می کنم هنگامی که اینها صلاحیت میر حسین را تایید کردند( والبته با آنهمه سوابق درخشانش و خصوصا احترام و منزلتی که نزد امام داشت نمی توانستند تایید نکنند) با خود گمان می کردند که خوب این یک کسی است که تقریبا بیست سال از صحنه های سیاست و مدیریت دور بوده و جوانان امروز او را یا نمی شناسند یا خیلی کم با او آشنا هستند. جوانان امروز چه یادشان می آید از امام و جنگ و... که بفهمند میرحسین چقدر خدمت کرده و که بوده و... پس ایرادی ندارد تاییدش کنیم به هر حال مانند خاتمی که نیست و خطری محسوب نمی شود.

اما اینها از چند نکته غافل بودند همان طور که همیشه غافل بوده اند.(حب دنیا این طور است. آدم را کور وکر می کند تا جایی که حقیقت عریان را نمی بیند). یکی اینکه شخصی مانند خاتمی حمایتی شدید و قوی از میرحسین به عمل آورد چیزی که ظاهرا آقایان اصلا به آن فکر نکرده بودند. آنها گمان می کردند این طوری در بین اصلاح طلبان دو دستگی رخ خواهد داد به ویژه آنکه خط فکری میرحسین و خاتمی کاملا همسو نیست و اصولا میرحسین جزء اصلاح طلب ها شمرده نمی شد. ولی آنها ندانستند که کسانی که منظورشان خدا و خدمت به خلق خداست از این غل و زنجیرهای حب دنیا رهایند. آنها در طول 8 سال ریاست جمهوری خاتمی نتوانستند او را بشناسند. من نمی گویم خاتمی بی عیب و نقص است که ما همه نامعصوم هستیم ودر معرض گناه و خطا. اما خاتمی نشان داده بود که قصدش خدمت به ملت است حال در کرسی ریاست جمهوری یا در هر مقام و موقعیت دیگری. من فکر می کنم که این اصلا در مخیله شان نبود که خاتمی به سود میرحسین کنار رود و به این بسند نکند بلکه با تمام توان برای پیروزی میرحسین کوشش کند با همان رفتار مردانه اش که همه با آن آشناییم.
نکته دومی که از آن غافل بودند محبوبیت رو به اوج میرحسین بود. آخ که باز هم آقا در خواب ماند و وقتی متوجه شد که دیگر کار از کار گذشته بود و میرحسین شد اسوه بلکه اسطوره. این یکی را مطمئنم اصلا در مخیله شان نمی گنجید. آخر میرحسین کجا و آقا کجا؟ اصلا کی یادش می آید میرحسین که بود. آن قدر پس از امام برای از بین بردن نامش کوشیده بودند که حتی خود ماهم که می شناختیمش فراموشش کرده بودیم.

اینها باز یادشان رفت کلام خدا را که فرمود" ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا" آنان که ایمان آوردند و کار نیک انجام دادند بزودی پروردگار بخشاینده برایشان (در دلهای مردمان) دوستی و محبتی قرار خواهد داد.
گرچه برخی از مفسرین گفته اند مصداق این کلام آخرت است اما شاید هم بتوان گفت که در دنیا نیز چنین است. اینان یادشان رفت که اگرکسی برای خدا حرکت کند وبه او توکل کند، حامی و پشتیبانش خدای بزرگ و رحمان خواهد بود واوست که دلهای مردم را به سوی این انسان متوجه می سازد. همان طور که این را در مورد امام تجربه کردیم. وقتی فیلم استقبال مردم از میرحسین در 25 خرداد را دیدم تازه فهمیدم چرا آقا در توصیف جنبش سبز مردم فرموده" کاریکاتوری از انقلاب اسلامی" . جدا از اینکه چنین سخن گفتن در تریبون نماز جمعه چقدر بی تقوایی می خواهد بوی حسادت از این کلام به مشام می رسد.

خیلی فرق می کند که در یک دیدار مردم را مجبور کنی به استقبالت بیایند یا اینکه مردم خود به روی اتوموبیلت بریزند. متاسفانه باز آقا در خواب غفلت ماند و وهنگامی هم که حقیقت را دید حاضر نشد تسلیم شود بلکه با بی شرمی مردم را تحقیر کرد و برایشان خط و نشان کشید. او نتوانست درک کند چطور میرحسین مجهول که آن همه برای به انزوا کشیدنش تلاش کرده بودند طی چند ماه چنین محبوبیتی پیدا کرده است؟
نکته همین جاست. همان نکته ای که متوجه اش شدم. فیلمها و برخوردهای مردم با میرحسین نشان از اوضاع خراب کشور و مردم می دهد. مردمی که در پی یک " مصلح" هستند. در یک جامعه حتی اگر اسلامی هم نباشد هر چند وقت یک بار چنین نیازی حس می شود. و جوامعی که چنین نیستند در واقع اجتماعاتی مرده و بی جان هستند. جامعه زنده و پویا به دنبال مصلح است. مردم از آن مصلح همه چیز می خواهند. از سامان دادن به اوضاع اقتصادیشان گرفته تا رسیدن به مشکلات اجتماعی و حتی اخلاقی شان. یعنی مردم مانند تشنه ای که در بیابان به دنبال آب می گردد به دنبال مصلح هستند. آنها می خواهند سخن بگویند بدون آنکه از کسی یا چیزی بهراسند. آنان می خواهند نفس بکشند در محیطی سالم به دور از هیاهو وجنجال، بدون آنکه بترسند با گفتن یک کلام در ردیف دشمنان قرار می گیرند. آنان می خواهند بدانند واقعا سهمشان از زندگی و زیباییهای این دنیا چیست. درست است که "الدنیا مزرعة الاخرة" و دنیا مقدمه ای و مرحله ای برای ساختن آخرت است. ولی آخر مگر می شود در اختناق و ذلت آخرت را ساخت.

مگر نه اینکه سید الشهدا قیام نمود تا امت جدش را اصلاح کند " انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی"

پس تا اصلاح این دنیا نباشد چگونه مردم را به اصلاح آخرتشان دعوت می کنیم؟ تا مردمی هستند که نیازمند نان شبشان هستند تا مردمی هستند که حقوقشان اینجا و آنجا به بهانه های واهی پایمال می شود تا کسانی هستند که زیر ستم ،آهشان به آسمان بلند است و دادرسی جز خدا ندارند آری در چنین اوضاعی چگونه می خواهیم که مردم مثلا فلان گناه را ترک کنند یا اینکه بیشتر به نماز اهمیت بدهند و...؟
مردم در شعارهاشان می گفتند "رییس جمهور موسوی" در حالی که رفتارشان با موسوی مانند یک رییس جمهور نبود. دستانشان بسوی او دراز و نگاه های پراز امید شان به سوی او بود. اتوموبیلش را چنان احاطه کرده بودند که نمی توانست درست حرکت کند. آدم را بیاد 12 بهمن 1357 می انداخت. این رفتار فکر کنم قبلا فقط با امام شده بود. روشن بود که مردم از میرحسین چیزی بیشتر از یک رییس جمهور می خواهند گرچه اختیارات رییس جمهور در قانون اساسی ایران بسیار محدود است( بگذریم از این که احمدی نژاد چون نورچشمی است چقدر پارا فراتر از قانون می گذارد).
مردم از میرحسین یک مصلح می خواهند. مصلحی که بیاید و به آنها و زندگیشان آرامش وزیبایی ببخشد. مصلحی که آنها را به راه مستقیم و درست زندگی هدایت کند. مردم در میرحسین چیزی دیدند که سالها به دنبالش بودند " صداقت" کالای نایاب بازار مکاره سیاست. مردم در چهره اش ایمان و پاکی دیدند. چون دروغ نگفته بود و چون بیت المال را نخورده بود در سیمایش نور انسانیت را دیدند. مردم ایران در سیمای میرحسین ایران وایرانی را دیدند ونه فلسطین و لبنان و ونزوئلا ویا بولیوی!!!. مردم می گویند " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست". مردم می خواهند اول زندگی خودشان درست شود بعد خانه های فلسطینیان ساخته شود.

جناب آقای رهبر! چرا آخر نمی خواهی از خواب بیدار شوی؟ یا اینکه خود را به خواب میزنی و تجاهل می کنی. مردم یعنی همین ملت رنج کشیده ایران کسی را می خواهند که از زاویه دید مردم به مردم بنگرد نه از آن بالاها انگار که باورش شده خداست. مردم نمی خواهند مرتب به خاطر اعتراض به این چیز و آن چیز انگ "دشمن" بودن بخورند تنها چون مخالف جناب عالی هستند. مردم می گویند ما همه دوستیم. ما همه ایرانی هستیم. آخر چرا باید بر سر ما این بیاورید و مارا خرد کنید؟ مگر گناه این ملت چیست؟جز خواستن یک مصلح.

خدایا به برکت این ماه شریف و عزیز دلهای ملت ایران را -تک تک مردم را- به سوی خودت و به سوی همدیگر نزدیک بگردان! خدایا به حرمت ماه رمضان زندانیان دربند را از چنگال ستمکاران رهایی بخش و خانواده های چشم به راهشان را مسرور و شاد فرما! خدایا به عظمت این ماه مبارک تو را سوگند می دهیم که مردم ایران را از گزند آسیبها و دشمنان داخلی و خارجی در امان داری و آنان را به راه مستقیم رهنمون گردی تا به خواسته های مشروعشان برسند. خدایا از تو می خواهیم در ماه رمضان به ما توفیق دهی که در جهت تزکیه نفس بکوشیم و به بندگانت خدمت کنیم.

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

تا کی دروغ، ریا، بی خدایی؟!!!


گفتند آنها که حرمتشان هتک شده در زندانهایی بی نام ونشان توسط موجوداتی (نمی شود به آنها انسان گفت) بی نام ونشان باید 4 شاهد عادل بیاورند برای اثبات حرفشان. می گویند وقتی گزارش افتضاحات کهریزک را به آقای خدای ایران دادند ایشان برآشفته شدند و دستور تعطیلی آن را دادند. راستی تعطیل شدن کهریزک چه دردی را دوا می کند؟ مگر نه اینکه بازداشتی های آنجا را 2 روز قبل به اصفهان منتقل کرده بودند؟ پس بستن کهریزک یعنی بستن راه دانستن اینکه آنجا چه می گذشته و بر سر جوانان این ملت چه می آمده. یعنی اینکه آقای خدا، یک شیره سفت حسابی بر سر مردم ایران مالید. ایشان در یک دیدار خصوصی با بعضی افراد فرهنگی گفته اند شبها از فکر این زندانی ها خوابم نمی برد. یکی نبود آنجا بگوید نباید هم خوابت ببرد. تو اصلا چطور داری راحت تنفس می کنی؟ چطور داری به زندگی عادیت ادامه می دهی در حالی که مثلا بدون اطلاع جناب عالی دارند این می کنند و آن می کنند؟

خدایا تا کی دروغ؟ تا کی ریا؟ تا کی فسق و فجور به اسم اسلام؟ ای مسلمانان ! ای دین مداران! ای آزادگان! بر سر این مردم چه آمد؟ فقط در عرض 1 هفته گرفتند و زدند و هتک حرمتها کردند و کور کردند و کشتند و حالا پس از این همه جنایتها برخی انسانهای به اصطلاح آزاده ولی از آن دسته که خود را به کوری می زنند حالا اینها آمده اند و می گویند و مینویسند که بله اگر فلان کار کرده بودیم این طور نمی شد. جوری می نویسند که انگار مثلا از خانه فلان کس یک دزدی شده است. به نظر من اینها گناهشان بیشتر است. همین ها که مثلا می خواهند انتقاد کنند در تمام کلامشان استناد به کلام رهبری می کنند.

خدایا از این انسانهای کور و کر به کجا پناه ببریم ؟ خدایا باید دیگر چه شود تا این آقایان از خواب بیدار شوند؟ باید چند صد یا چند هزار نفر کشته شوند از این انسانهای مظلوم از این مردمی که صدایشان به هیچ جا نمی رسد از این مردمی که هیچ ملجا و ماوایی جز درگاه تو ندارند؟

می گویند بعد از آن نماز جمعه کذایی آقای خدا، در تمام خیابان های منتهی به محل نماز جمعه ، نیرو گذاشته بودند. اما در هر خیابان به شکلی جداگانه و با لباسهایی با رنگ متفاوت. همه با هیکلهایی درشت و بزرگ برای اینکه جوانان بی سلاح مردم را زیر هیکلشان له کنند. برای اینکه پدرها و مادرها را بترسانند. می گویند با موتور در پیاده روها به انسانهای عادی در حال رفت و آمد می زدند. می گویند باتوم ها را در دو دست گرفته و دور خود می چرخاندند تا به هر کسی که از آنجا عبور می کند بخورد و صورتش را له ولورده کند.

آیا همه اینها دروغ است؟ مسؤول این کارها که بوده است؟ می گویند اتفاقا وزارت اطلاعات خیلی دست نداشته نیروی انتظامی هم فقط در یک مقطع بیشتر دست داشته حتی همه بسیج وسپاه هم درگیر نبوده. پس این تشکیلات منظمی که مردم را گرفتند و به جاهای از پیش تعیین شده بردند و آن جنایتها کردند پس آنهایی که مردم دیده اند با لباسهای مرتب و یک دست نه نیروی انتظامی بوده اند نه اطلاعات نه بسیج نه سپاه (به جز مواردی که از بسیج یا سپاه به مردم حمله شد) پس آنها که بوده اند؟ با خواندن مصاحبه آقای سید علیرضا بهشتی مشاور محترم رییس جمهور میر حسین موسوی به این فکر فرو رفتم. با سابقه ای که از حکومت های دیکتاتوری در دنیا خوانده ایم،به نظرم این گروه در واقع "گارد ویژه" آقای خدا بوده اند.
در تمام آن سالهایی که آقایان برای خودشان راحت نشسته بودند در تمام آن سالهایی که هر روز به مجیز گویان آقا اضافه می شد وکسی از این نخبگان و فرهیختگان دم بر نمی آورد در تمام آن روزهایی که او را مدح وثناها می کردند و او را به مقام امیر المؤمنین رساندند بلکه هم بالاتر و بدتر از همه در همان اوائل رهبریش او را "مرجع" خواندند و در واقع "مرجعیت شیعه" را که مقامی بس بزرگ وخطیر بود لجن مال کردند تنها برای زندگی 2 روز دنیایشان و هیچ کس هیچ نگفت و هیچ آزاده ای برنیاشفت و ما در بهت وحیرت بودیم که چطور علمای قم به چنین کار ننگینی دست زدند و دینشان را به دنیایشان فروختند ، آری در تمام آن سالها او مشغول سفت کردن پایه های حکومتش بود. او مزه قدرت مطلق را چشید ودید بسیار لذت بخش است. او مزه مدح وثنا شنیدن بی دردسر را چشید آن هم از زبان چه کسانی؟ آنها که در مقام استاد استادش بودند. او دید که با ذره ای پول چه روح های پست و ذلیلی که خریده می شوند و البته روحهای بزرگی هم بودند که تن به خواری ندادند.
در تمام آن سالها او گمان می کرد که روز به روز جایگاهش در میان مردم بیشتر می شود. چرا که چاپلوسان این طور برایش نشان می دادند. همان بلایی که بر سر هر دیکتاتوری می آید. اما یک حادثه سبب شد تا به عمق فاجعه ای که از آن خبر نداشت پی ببرد. "انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری" با اینکه آن همه گفت و گفت ودر صدا وسیمای خودش هم هر چه خواست کرد و مباشرانش از هر راهی رفتند تا رقیب را بدنام کنند تا جایی که حرمت محرم را شکستند و کارناوال راه انداختند تا جایی که حرمت مؤمن را شکستند و توهین ها کردند و ... اما در اولین ساعات صبح سوم خرداد خبری ناگوار دریافت کرد. ضربه آنچنان بزرگ بود که تحملش واقعا سخت می نمود. دیگر راهی برای تقلب نبود. فاصله آن قدر زیاد بود که آقایان را گیج و مبهوت کرده بود.
پس به جای آنکه حماسه مردم را در دوم خرداد ارج نهد و به رایشان احترام بگذارد وآنان را و رایشان را هیچ نیانگارد به سرعت پیامی داد پیامی کوتاه و سرد وحتی از بردن نام رییس جمهور منتخب مردم خودداری ورزید. و این مانند یک عقده بر دلش ماند. در حیرت بود. پس کجایند آن همه بله قربان گوهایی که هر جا سفر می کنم به دنبال اتوموبیلم می دوند و فقط منتظرند که من به آنها عنایتی بکنم؟ پس کجایند آن همه فدایی ها ، بسیجی ها ...آن همه گفتم پس چه شد؟ آن همه در صدا و سیما خرابش کردند حتی با سوء استفاده از کلام بزرگوارانی چون شهید بهشتی. اکنون در می یافت که در چه خواب عمیقی بوده و اگر دیر بجنبد پشیمانی بار خواهد آورد.

این است که برای این انتخابات از مدتها قبل سناریو نوشتند. آنها یک دام پهن کردند. دامی به بزرگی یک ملت. یک ملت مسلمان، شیعه، زجر دیده، درد کشیده. آنها صلاحیت رقیب را تایید کردند چون خیالشان از بابت نتیجه کاملا آسوده بود. گذاشتند رقیب هر چه می خواهد بگوید، تبلیغ کند، حتی در مناظره ها نظر ورایش را بی ترس مطرح کند. چرا نگران باشند وقتی اصلا قرار نیست انتخاباتی باشد. وقتی قرار است مردم رافقط برای دوربین ها به پای صندوق ها بکشانند. وقتی قرار است حماسه حضور مردم را فقط برای تایید حکومت ظالمانه خودشان معنی کنند. از این ظلم -در حق یک ملت- بزرگتر نمی شود. آنها با این کار در واقع با این تیر چند هدف را نشانه رفتند. اولا انتقام دوم خرداد 1376 را گرفتند که به مانند یک عقده سر راه تنفسشان گیر کرده بود. ثانیا به مردم نشان دادند و خواستند بگویند هر چند شما آن شخص را بخواهید ولی نتیجه آن چیزی است که "من" می خواهم. "منی" که هر چه بگویم همانست و هر چه بخواهم همان. ثالثا سعی در بد نام کردن و تخریب چهره رقیب که متاسفانه این دفعه رقیب بد رقیبی بود. بسیاری سابقه اختلاف او را با آقای خدا می دانستند. و همان ها بیاد داشتند که در تمام اختلافها امام خمینی چگونه مدافع و حامی نخست وزیر وقت بود. پس او خواست که ادای امام را در بیاورد. درست وقتی که یک ملت بر یک کاندیدا رای باطل زدند او قبولش می کند عزیزش می کند حکمش را تنفیذ می کند تازه مخالفان را که بی سلاح و بی زبان اعتراض می کردند تهدید می کند. رابعا طومار هرکس و هر چه را که ارتباطی با امام داشته بپیچند و خیالشان را راحت کنند. خیلی ها از زمان امام بیاد دارند که مصباح یزدی چه موضعی نسبت به امام و انقلاب داشت. و حالا می آید پای "آقا" را می بوسد.
در واقع پیچیدن طومار انقلاب و امام و انقلابی های اصیل. امام زدایی شان کاملا آشکار است. وای بر آنها ییکه کورند ونمی بینند.

وای بر این بی شرمی و پرده دری! وای براین همه بی تقوایی! وای بر این همه غفلت از خدا از مرگ از قیامت از آخرت! تجربه های اخیر ایران نشان داده است که چنین مستبد دیکتاتوری که جایگاهی در بین مردم ندارد سرانجام خوشی نخواهد داشت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

به یاد آوردم...


امروز در یک وبلاگی بنام "لیشام" مطلب جالبی رو خوندم. نویسنده گفته بود که حالا دیگر انقلاب برایش غریب نیست. و بعد از دوران دانشگاه گفته بود از اون خشک مقدسها و...

این مطلب باعث شد من هم بیاد اون روزها بیافتم. در زمان پیروزی انقلاب من تقریبا 4 سال داشتم. ما در ایران زندگی نمی کردیم ولی در متن انقلاب بودیم. خانواده من جزء مرتبطین امام و انقلابیون بودن. نوارها و عکسها و هر مدرک لازم از امام رو به ایران می بردن و از ایران نوارهایی رو که انقلابیون پر می کردن می آوردن. این واقعا کار خطرناکی بود. و حتی پدرم یک بار نزدیک بود دستگیر بشه (کتاب ممنوع همراهش بود). به این ترتیب من در حالی که فقط 3 سال داشتم بعضی از سرودهای انقلاب رو حفظ شدم مثل "خمینی ای امام" "انقلاب انقلاب" و حتی شعارهای مردم در راه پیمایی هاشون رو هم حفظ شدم. از ایران نوارهای راه پیمایی های مردم رو هم برامون می آوردن و من هنوز هم اونها رو دارم و به عنوان سندی از اصالت و حقانیت انقلاب مردم مسلمان ایران نگهداشتم.

به همین سبب وقتی به ایران آمدیم ایران، انقلاب و امام برام ناآشنا و غریب نبودن. خصوصا اون سالهای اول انقلاب که هنوز انقلاب مردم تر وتازه بود هنوز در مسیر انحراف نیافتاده بود. با این که در دوران ابتدایی بودم اما چیزهای زیادی از اتفاقات اطرافم می فهمیدم. این موضوع فقط در مورد من صدق نمی کنه. این یک حقیقته که انقلاب و حوادث چند سال بعد از انقلاب باعث شده بود یک نوع رشد سریع فکری و اعتقادی در مردم به وجود بیاد حتی در گروه سنی من.
من 8-9 سال داشتم و فیلم های محاکمه مجاهدین خلق رو می دیدم و البته شب از وحشت خوابم نمی برد. مثلا یادم میاد یک بار 2 نفر رو دستگیر کرده بودن ظاهرا از مجاهدین خلق بودن به اتهام قتل 2 پاسدار. (پاسدار های اون زمان حافظ جان مردم بودن نه دشمن اونها) نمی دونین با اون 2 پاسدار چی کرده بودن. ابتدا اونها رو "اتو" کرده بودن. بعد چشمهاشون رو از کاسه در آورده بودن. بعد پوست سرشون رو کنده بودن. بعد هم اگر درست یادم باشه اونها رو زنده در کیسه کرده بودن و ... عکسهایی از جنازه های اون 2 پاسدار رو هم گذاشتن. از این کارها اون سالها خیلی کردن. در کردستان سر می بریدن. این دیگه عادی شده بود. سر پاسدارها رو برای صدام می بردن و جایزه می گرفتن. حتی داستاهایی که برای بچه ها می نوشتن در همین باره بود. یادم میاد در اطلاعات هفتگی که ما مشتری پروپا قرصش بودیم در قسمت کودکان داستانی گذاشتن بنام "برف خونین" و در مجله کیهان بچه ها داستانی بنام "مهمان" در باره همین موضوعات. این چیزها محاله از یادم بره حتی با دیدن وقایع اخیر. یک بار وقتی در کلاس دوم دبستان بودم وقتی رسیدم مدرسه دیدم خلوته و کسی نیست. یکی از هم کلاسیهام گفت فلانی مدرسه تعطیله تعجب کردم گفتم به چه مناسبت؟ او که نمی تونست خوشحالیش رو از تعطیلی مدرسه مخفی کنه گفت 2 تا پاسدارو تو شهرمون کشتن برای خاطر اونها تعطیله اون می خندید و من از شنیدن این خبر بغض کرده بودم. با خودم می گفتم تقصیر و گناه این پاسدار ها چیه که این قدر کشته میدن.

این طور بودوجنگ هم می گذشت و با گذشت زمان همه چیز عوض می شد مردم عوض شدن پاسدار ها عوض شدن مسؤولان عوض شدن همه چیز ایران عوض شد ایران دیگه شباهتی به اون ایران اول انقلاب نداشت. اولهای انقلاب یادم نمیره نمیدونین چقدر همدلی مردم با هم زیاد بود همه در پی فرصتی بودن که به هم کمک کنن بلکه ایثار کنن و فداکاری یعنی جونشون رو بدن کمتر کسی پیدا می شد که در پی فرصت بگرده که بخواد سر هموطنش کلاه بذاره بخواد ازش سوء استفاده بکنه اصلا این قدر به فکر پول نبودن قانع بودن و هر چی هم داشتن مخلصانه برای فقرا و محرومین خرج می کردن( کی بود که به روستاهای ایران که در معرض نابودی کامل قرار داشتن رسید؟ کی بود که ریشه تروریست ها رو کند؟ کی بود که جان بر کف از اسلام و انقلاب و مردم محروم دفاع کرد در جبهه ها و در هر میدان وسنگری؟ کی این کار ها رو کرد؟ همین مردم. همین مردمی که بعضی هاشون موندن و رنگ عوض کردن و بعضی ها هم بر راه مستقیم باقی موندن).


این ها رو گفتم برای این که بدونین این چیزهایی که الان می بینید هیچ ارتباطی با اون انقلابی که مردم در سال 57 کردن نداره (منظورم جنبش سبز نیست منظورم این موجوداتی است که به اسم اسلام و انقلاب و امام دارن همه چیزو له می کنن )و حتی با اون بچه سپاهی هایی که برای این انقلاب جون دادن. این کسانی که امروز به جون مردم افتادن و مثل گرگ گرسنه دارن مردم رو می درن و لت وپار می کنن این هایی که دم از ولایت فقیه می زنن اینها اصلا به اون عقیده ندارن بلکه با شخص امام دشمنی دارن. این هایی که بعد از امام بر سر کار آمدن نه تنها انقلابی نیستن بلکه اصولا با چیزی بنام انقلاب مخالفن. با هر حرکت اصلاحی (تفکر انجمن حجتیه) اینها بودن که خون به دل امام کردن وامام گفت :خون دلی که پدر پیرتان از این قشر متحجر خورده است از هیچ کس نخورده است. وامام در باره شان فرمود: در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب بدست نا اهلان ونامحرمان بیافتد.
من حدس می زنم همین ها بودن که گشتهای جند الله در زمان جنگ راه انداختن به اسم مبارزه با فساد ولی به نظرمن برای بد کردن چهره و سمعه انقلاب. انقلابی که به رهبری امام و با همت این مردم ایجاد شده بود.


اما دلم می خواست در باره مطلبی که نویسنده اون وبلاگ نوشته چیزی بگم. حقیقت اینه که ایشون حق دارن. پدر من یک روحانی هست و از شاگردان امام و برخی از مراجع بزرگ فعلی. یادم نمیره یک سال مشهد مشرف شده بودیم خواهر کوچکم بدون حجاب آمده بود ایام جنگ بود یک مرتبه یکی توی صحن جلوی ما رو گرفت و گفت که چرا این بچه حجاب نداره. هر چی پدرم گفت آخه این هنوز بچه است حجاب بر اون واجب نیست اون خانوم کوتاه نمی آمد پدرم می گفت من خودم مساله می فهمم لازم نیس شما یادم بدین اون خانوم می گفت بله حاج آقا شما چرا بچه تون رو این طوری می آرین اتفاقا پدر من در خانواده مون معروفه که خیلی هم مقید هست به احکامی مثل حجاب ولی خوب هر چیزی حد و مرزی داره
ضمنا اگر قرار بود رسول خدا صلی الله علیه و آله این طور با زور و قهر و بد اخلاقی و اهانت دین خدا رو تبلیغ کنه که یک نفر هم مسلمون نمی شد این مطلب در قرآن هم تاکید شده " فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک " به خاطر رحمت خداست که تو با ایشان این چنین نرم هستی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده می شدند {به تو نمی گرویدند}

این شیوه ای که این آقایان و خانمهای به اصطلاح انقلابی در پیش گرفتن هیچ ربطی به اسلام نداره. این دین من در آوردی خودشونه. انشاالله سر فرصت در اینباره بیشتر می نویسم.