۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

هیهات منا الذلة



چه کسی باور داشت سرنوشت انقلاب این گونه شود؟ چه کسی گمان می کرد روزی برسد که خون شهیدان این چنین پایمال شود، و آنان که روزهای سختی در گوشه های عافیت نشستند اینک میراث خوار شهدا باشند؟

خدایا! مگر ممکن است خرمشهر را فراموش کنیم؟ مگر می توانیم آن همه مظلومیت، و حماسه را چنین آسان از خاطرمان پاک کنیم؟ امروز خیلی ها دم از شهیدان می زنند، در حالی که در سخت ترین روزها مردم را تنها گذاشتند. یا اینکه بودند اما تنها از بیت المال خوردند و خوابیدند و رد پایی از ایشان در جنگ نیست.

ولی خیلی ها هم هستند که ردپاهایی بزرگ از خود در جنگ نهادند، به ظاهر خیلی هم برای انقلاب زحمت کشیدند، خیلی هم معتقد به امام و اسلام بودند. اما امروز دستشان به خون مردم آلوده است. چگونه است که یک انسان با پیشینه ای روشن و زیبا این چنین بد سرانجام می شود؟ چگونه است که یک مسلمان معتقد تبدیل به هیولایی می شود که تنها خودش را می بیند و برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی فروگزار نیست؟

خدایا! نمی توانم باور کنم که آن همه روحانیت، حماسه و رشادت، آن همه ایثار و جانبازی امروز جای خود را به دنیاپرستی،آدمکشی و جنایت و تهدید، به زندان سپردن، فریادهای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردن،و ... داده است. من باورم نمی شود این همان ایران است. همان ایرانی که افتخار می کردم به نامش، به عزت و سربلندیش، و نیز به مظلومیتش. همچنان که سربلند بودیم مظلوم نیز بودیم. ولی مظلومیتمان باعث نمی شد توسری خور باشیم.

عزیز بودیم چون استقلال داشتیم. عزیز بودیم چون پشتیبانی مردم به دنبال حکومت بود. عزیز بودیم چون روی پای خودمان ایستاده بودیم. دستمان را نه جلوی غرب دراز می کردیم و نه در برابر شرق کاسه گدایی می گرفتیم. ....عزیز بودیم چون "امام" را داشتیم.

همه دنیا در برابرمان بود ولی ما نمی ترسیدیم. به خاک کشورمان تجاوز کردند، عزیزانمان را کشتند و مزدوران داخلی هم یاریشان کردند. اما، ما ننشستیم. برخاستیم. سلاح بدست گرفتیم و جنگیدیم. تاکتیک های رزمی را درست نمی دانستیم. ولی خدا را داشتیم. آن چنان به او توکل داشتیم که اصلا رویارویی با ابرقدرتها برایمان سهل می نمود. واقعا با دست خالی با دشمن تا دندان مسلح جنگیدیم.

ما برای اهداف سلطه جویانه نجنگیدیم. ما از خودمان ،از خاک کشورمان، از دینمان، و از حیثیت و عزتمان دفاع کردیم. باید به دنیا نشان می دادیم که انقلاب کردیم و سر حرفمان ایستاده ایم. ذره ای سستی نشانه پشیمانی بود. در حالی که ما پشیمان نبودیم.

ما مبارزه کردیم چون زورگویان به ما چنگ و دندان نشان دادند، چون می خواستند با ستم خاک ما را اشغال کنند، چون می خواستند ما را اسیر و ذلیل خود سازند. مگر در شعارهای انقلابمان نگفته بودیم که راه " حسین" را انتخاب کرده ایم. در طریق " حسین" ذلت راهی ندارد. از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چیست؟

این است که امروز نیز به همان راه می خواهیم برویم. به همان راهی که پدران و مادران حماسه ساز ما سالها پیش رفتند وبرگ زرینی در تاریخ کشور باستانی ایران پدید آوردند. امروز باز به زورگویان از نسلی دیگر و در قالبی دیگر می گوییم " هیهات منا الذلة" ما هرگز در برابر ستم وسخن زور سرتسلیم فرود نمی آوریم. ما در این راه خونهایی دادیم. ولی مگر نه این است که راه آزادی همواره با خون پاکان و مظلومان رنگین است.

برای ما سخت است که جوانان عزیزمان را آغشته به خون از گلوله ستم ببینیم. ولی گویا این سرنوشت ایران است. ایرانی که همیشه برای رسیدن به حق خون داده، از بهترین سرمایه هایش گذشته نا نسل آینده طعم آزادی و استقلال را بچشد.

به امید آن روز. روزی که ایران آزاد باشد در سایه اسلام، ولی اسلامی که رسول خدا آورد ونه اسلامی که دنیاپرستان به مردم معرفی می کنند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر