۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

تا کی دروغ، ریا، بی خدایی؟!!!


گفتند آنها که حرمتشان هتک شده در زندانهایی بی نام ونشان توسط موجوداتی (نمی شود به آنها انسان گفت) بی نام ونشان باید 4 شاهد عادل بیاورند برای اثبات حرفشان. می گویند وقتی گزارش افتضاحات کهریزک را به آقای خدای ایران دادند ایشان برآشفته شدند و دستور تعطیلی آن را دادند. راستی تعطیل شدن کهریزک چه دردی را دوا می کند؟ مگر نه اینکه بازداشتی های آنجا را 2 روز قبل به اصفهان منتقل کرده بودند؟ پس بستن کهریزک یعنی بستن راه دانستن اینکه آنجا چه می گذشته و بر سر جوانان این ملت چه می آمده. یعنی اینکه آقای خدا، یک شیره سفت حسابی بر سر مردم ایران مالید. ایشان در یک دیدار خصوصی با بعضی افراد فرهنگی گفته اند شبها از فکر این زندانی ها خوابم نمی برد. یکی نبود آنجا بگوید نباید هم خوابت ببرد. تو اصلا چطور داری راحت تنفس می کنی؟ چطور داری به زندگی عادیت ادامه می دهی در حالی که مثلا بدون اطلاع جناب عالی دارند این می کنند و آن می کنند؟

خدایا تا کی دروغ؟ تا کی ریا؟ تا کی فسق و فجور به اسم اسلام؟ ای مسلمانان ! ای دین مداران! ای آزادگان! بر سر این مردم چه آمد؟ فقط در عرض 1 هفته گرفتند و زدند و هتک حرمتها کردند و کور کردند و کشتند و حالا پس از این همه جنایتها برخی انسانهای به اصطلاح آزاده ولی از آن دسته که خود را به کوری می زنند حالا اینها آمده اند و می گویند و مینویسند که بله اگر فلان کار کرده بودیم این طور نمی شد. جوری می نویسند که انگار مثلا از خانه فلان کس یک دزدی شده است. به نظر من اینها گناهشان بیشتر است. همین ها که مثلا می خواهند انتقاد کنند در تمام کلامشان استناد به کلام رهبری می کنند.

خدایا از این انسانهای کور و کر به کجا پناه ببریم ؟ خدایا باید دیگر چه شود تا این آقایان از خواب بیدار شوند؟ باید چند صد یا چند هزار نفر کشته شوند از این انسانهای مظلوم از این مردمی که صدایشان به هیچ جا نمی رسد از این مردمی که هیچ ملجا و ماوایی جز درگاه تو ندارند؟

می گویند بعد از آن نماز جمعه کذایی آقای خدا، در تمام خیابان های منتهی به محل نماز جمعه ، نیرو گذاشته بودند. اما در هر خیابان به شکلی جداگانه و با لباسهایی با رنگ متفاوت. همه با هیکلهایی درشت و بزرگ برای اینکه جوانان بی سلاح مردم را زیر هیکلشان له کنند. برای اینکه پدرها و مادرها را بترسانند. می گویند با موتور در پیاده روها به انسانهای عادی در حال رفت و آمد می زدند. می گویند باتوم ها را در دو دست گرفته و دور خود می چرخاندند تا به هر کسی که از آنجا عبور می کند بخورد و صورتش را له ولورده کند.

آیا همه اینها دروغ است؟ مسؤول این کارها که بوده است؟ می گویند اتفاقا وزارت اطلاعات خیلی دست نداشته نیروی انتظامی هم فقط در یک مقطع بیشتر دست داشته حتی همه بسیج وسپاه هم درگیر نبوده. پس این تشکیلات منظمی که مردم را گرفتند و به جاهای از پیش تعیین شده بردند و آن جنایتها کردند پس آنهایی که مردم دیده اند با لباسهای مرتب و یک دست نه نیروی انتظامی بوده اند نه اطلاعات نه بسیج نه سپاه (به جز مواردی که از بسیج یا سپاه به مردم حمله شد) پس آنها که بوده اند؟ با خواندن مصاحبه آقای سید علیرضا بهشتی مشاور محترم رییس جمهور میر حسین موسوی به این فکر فرو رفتم. با سابقه ای که از حکومت های دیکتاتوری در دنیا خوانده ایم،به نظرم این گروه در واقع "گارد ویژه" آقای خدا بوده اند.
در تمام آن سالهایی که آقایان برای خودشان راحت نشسته بودند در تمام آن سالهایی که هر روز به مجیز گویان آقا اضافه می شد وکسی از این نخبگان و فرهیختگان دم بر نمی آورد در تمام آن روزهایی که او را مدح وثناها می کردند و او را به مقام امیر المؤمنین رساندند بلکه هم بالاتر و بدتر از همه در همان اوائل رهبریش او را "مرجع" خواندند و در واقع "مرجعیت شیعه" را که مقامی بس بزرگ وخطیر بود لجن مال کردند تنها برای زندگی 2 روز دنیایشان و هیچ کس هیچ نگفت و هیچ آزاده ای برنیاشفت و ما در بهت وحیرت بودیم که چطور علمای قم به چنین کار ننگینی دست زدند و دینشان را به دنیایشان فروختند ، آری در تمام آن سالها او مشغول سفت کردن پایه های حکومتش بود. او مزه قدرت مطلق را چشید ودید بسیار لذت بخش است. او مزه مدح وثنا شنیدن بی دردسر را چشید آن هم از زبان چه کسانی؟ آنها که در مقام استاد استادش بودند. او دید که با ذره ای پول چه روح های پست و ذلیلی که خریده می شوند و البته روحهای بزرگی هم بودند که تن به خواری ندادند.
در تمام آن سالها او گمان می کرد که روز به روز جایگاهش در میان مردم بیشتر می شود. چرا که چاپلوسان این طور برایش نشان می دادند. همان بلایی که بر سر هر دیکتاتوری می آید. اما یک حادثه سبب شد تا به عمق فاجعه ای که از آن خبر نداشت پی ببرد. "انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری" با اینکه آن همه گفت و گفت ودر صدا وسیمای خودش هم هر چه خواست کرد و مباشرانش از هر راهی رفتند تا رقیب را بدنام کنند تا جایی که حرمت محرم را شکستند و کارناوال راه انداختند تا جایی که حرمت مؤمن را شکستند و توهین ها کردند و ... اما در اولین ساعات صبح سوم خرداد خبری ناگوار دریافت کرد. ضربه آنچنان بزرگ بود که تحملش واقعا سخت می نمود. دیگر راهی برای تقلب نبود. فاصله آن قدر زیاد بود که آقایان را گیج و مبهوت کرده بود.
پس به جای آنکه حماسه مردم را در دوم خرداد ارج نهد و به رایشان احترام بگذارد وآنان را و رایشان را هیچ نیانگارد به سرعت پیامی داد پیامی کوتاه و سرد وحتی از بردن نام رییس جمهور منتخب مردم خودداری ورزید. و این مانند یک عقده بر دلش ماند. در حیرت بود. پس کجایند آن همه بله قربان گوهایی که هر جا سفر می کنم به دنبال اتوموبیلم می دوند و فقط منتظرند که من به آنها عنایتی بکنم؟ پس کجایند آن همه فدایی ها ، بسیجی ها ...آن همه گفتم پس چه شد؟ آن همه در صدا و سیما خرابش کردند حتی با سوء استفاده از کلام بزرگوارانی چون شهید بهشتی. اکنون در می یافت که در چه خواب عمیقی بوده و اگر دیر بجنبد پشیمانی بار خواهد آورد.

این است که برای این انتخابات از مدتها قبل سناریو نوشتند. آنها یک دام پهن کردند. دامی به بزرگی یک ملت. یک ملت مسلمان، شیعه، زجر دیده، درد کشیده. آنها صلاحیت رقیب را تایید کردند چون خیالشان از بابت نتیجه کاملا آسوده بود. گذاشتند رقیب هر چه می خواهد بگوید، تبلیغ کند، حتی در مناظره ها نظر ورایش را بی ترس مطرح کند. چرا نگران باشند وقتی اصلا قرار نیست انتخاباتی باشد. وقتی قرار است مردم رافقط برای دوربین ها به پای صندوق ها بکشانند. وقتی قرار است حماسه حضور مردم را فقط برای تایید حکومت ظالمانه خودشان معنی کنند. از این ظلم -در حق یک ملت- بزرگتر نمی شود. آنها با این کار در واقع با این تیر چند هدف را نشانه رفتند. اولا انتقام دوم خرداد 1376 را گرفتند که به مانند یک عقده سر راه تنفسشان گیر کرده بود. ثانیا به مردم نشان دادند و خواستند بگویند هر چند شما آن شخص را بخواهید ولی نتیجه آن چیزی است که "من" می خواهم. "منی" که هر چه بگویم همانست و هر چه بخواهم همان. ثالثا سعی در بد نام کردن و تخریب چهره رقیب که متاسفانه این دفعه رقیب بد رقیبی بود. بسیاری سابقه اختلاف او را با آقای خدا می دانستند. و همان ها بیاد داشتند که در تمام اختلافها امام خمینی چگونه مدافع و حامی نخست وزیر وقت بود. پس او خواست که ادای امام را در بیاورد. درست وقتی که یک ملت بر یک کاندیدا رای باطل زدند او قبولش می کند عزیزش می کند حکمش را تنفیذ می کند تازه مخالفان را که بی سلاح و بی زبان اعتراض می کردند تهدید می کند. رابعا طومار هرکس و هر چه را که ارتباطی با امام داشته بپیچند و خیالشان را راحت کنند. خیلی ها از زمان امام بیاد دارند که مصباح یزدی چه موضعی نسبت به امام و انقلاب داشت. و حالا می آید پای "آقا" را می بوسد.
در واقع پیچیدن طومار انقلاب و امام و انقلابی های اصیل. امام زدایی شان کاملا آشکار است. وای بر آنها ییکه کورند ونمی بینند.

وای بر این بی شرمی و پرده دری! وای براین همه بی تقوایی! وای بر این همه غفلت از خدا از مرگ از قیامت از آخرت! تجربه های اخیر ایران نشان داده است که چنین مستبد دیکتاتوری که جایگاهی در بین مردم ندارد سرانجام خوشی نخواهد داشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر