۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

غربت بیدادگاه



اماما!

غربت بیدادگاه را دیدی؟ دیدی با فرزندان این ملت چه کردند؟ دیدی چگونه بر آنان که تنها کلامی خلاف میل آقایان زده بودند، تاختند؟ دیدی عدالت را چگونه تفسیر کردند؟

اماما!

دنیا بر ما تنگ شده. صبرمان تمام شده. قلبهامان از شدت اندوه به درد آمده وفریاد رسی جز خدای بزرگ نداریم.

اماما!

دیدی با میراثت چه کردند؟ دیدی همان نامحرمانی که ما را از سپردن انقلاب به آنان بر حذر داشته بودی اکنون بر سر کارند؟ دیدی چگونه هر چه با خون دل تو و خون پاک این مردمان ستم دیده ساخته شده بود حالا در حال بر باد رفتن است؟

اماما!
خوشحال و شادمان از اینکه میراث تو را بدست آورده اند، حالا دارند بر لاشه باقیمانده از چیزی به نام انقلاب اسلامی -یادگار تو- می رقصند و سرود پیروزی سر داده اند که یاران دیرین تو را از میدان بدر کرده اند، با آبرویشان بازی کرده اند، مردمان بی گناه را به خاطر حمایت از یار باوفایت به خاک و خون کشیدند، حرمتها هتک کردند، دیده ها نابینا کردند، و مظلومان را به سیاهی های زندانهای بی نام و نشانشان سپردند.

اماما!
از اینکه در زمان تو نتوانستند آبرویی برای خود کسب کنند، از اینکه تو آنان را از حکومت و دولت طرد کردی و نگذاشتی به هیچ جایی برسند، دلهاشان را از کینه ات مالامال کردند تا در نبود تو آن چه آرزویش را داشتند بکنند و بر سر یادگارت بلایی بیاورند که تا سالها نتواند قامت راست کند. اینان اکنون در پی انتقام آن روزگارند. همین ها که دل تو را خون می کردند و سنگها بر سر راه انقلاب می انداختند.

اماما!

به این فکر افتاده ام تا فرهنگ جدید کلمات بنویسم و جای ظالم و مظلوم را عوض کنم و داد را به جای بیداد قرار دهم و خشونت را به جای محبت بنویسم و جنایت را عملکرد اشتباه و غلط معنی کنم و اسلام را " من" تفسیر کنم.

اماما!

تو رفتی و ندانستی با یارانت چه کردند. باورت می شد که یار دیرین با وفایت را-همان که در اوج خرابیهای جنگ کشتی طوفان زده دولت را هدایت می کرد- به ارتباط با بیگانه متهم کنند؟ باورت می شد که سیل ناسزاها و تهمتها به سویش نشانه رود آن هم تنها به این خاطر که دلش برای این مردم ستم دیده سوخته بود و می خواست برای رفع آن همه بیداد کاری کند.

اماما!

رمضان رسیده و گمان می کردیم با خودش محبت و دوستی را ارمغان بیاورد. باورمان نمی شد که حرمت رمضان را هم نادیده گیرند و بیدادگاهشان را برپا کنند. چگونه از خدا و قیامت و آخرت ترسی ندارند.

اماما!

دردهایم بسیار است و هر چه بگویم از ظلم ستمکاران، تمام نمی شود. برایمان دعا کن! تو که نزد خدایت روزی می خوری و از شر این دنیای آلوده آسوده گشته ای برای ما دعا کن تا همچنان بر آرمانهای اصیل انقلاب تو پایدار بمانیم و دین خدا را از ناراستی ها و پیرایه ها حفظ کنیم و آراسته نگاه داریم.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

بی حجابی-فساد مالی


یکی از مشکلات ما این است که از دینی که به آن معتقدیم آگاهی چندانی نداریم. یادم می آید سالها پیش زمانی که حمله های شدید از سوی برخی به اصطلاح مؤمن ها به پدیده ای به نام بدحجابی می شد من هم مانند بسیاری دیگر ابتدا فریب سروصداها را خوردم و از مقالات و سخنانی که در این باره نوشته وگفته می شد کیف می کردم و به قول جوانان امروز حال می کردم. ولی یک بار بدون آنکه حتی تفکر عمیقی در آیات کنم بلکه با یک نگرش کوتاه متوجه یک نکته در قرآن شدم. آن را بایکی از علما در میان گذاشتم و ایشان هم نظرم را تایید کرد.

درقرآن فقط دو آیه در مورد حجاب وجود دارد یکی در سوره "نور" و دیگری در سوره "احزاب". من این آیات را می آورم چون بعد می خواهم یک قیاس انجام دهم.

" وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابناءهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ولا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایه المؤمنون لعلکم تفلحون" نور 31

" یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان لا یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما" احزاب 59

و البته در آیه 55 سوره احزاب نیز مانند آیه 31 سوره نور کسانی را که محارم زن محسوب می شوند ذکر کرده است؛ یعنی در برابر هر کسی غیر از این گروه هایی که ذکر شده پوشش توصیه شده قرآن باید حفظ شود.

" لا جناح علیهن فی آباءهن و لا ابناءهن ولا اخوانهن ولا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن ولا نساءهن ولا ما ملکت ایمانهن واتقین الله ان الله کان علی کل شیء شهیدا" احزاب 55

در اینجا قصد ندارم بحث تفسیری آن را بیاورم که از حوصله این کلام خارج است. بلکه تنها می خواهم به سیاق آیات دقت شود. خصوصا آیه سوره نور که حالت اندرز دارد البته در عین حال که مرز محرم ونامحرم را مشخص می کند و نیز در مورد پوشاندن زینت به زنهای مسلمان تذکر می دهد ولی آیه اصلا جنبه تهدید ندارد. مثلا در آخر آیه نفرموده" ای زنان مسلمان اگر این پوشش را رعایت نکنید در قعر جهنم پرتتان می کنم" . یا مثلا بگوید " لعنت من بر زنهایی که این پوشش را رعایت نمی کنند". نه؛ بلکه در آخر آیه همه مؤمنان را به سوی خداوند بخشاینده و توبه به درگاهش فرا می خواند تا سبب رستگاریشان باشد.

آیه 59 احزاب که دیگر از آن هم نرمتر است. به زنان مسلمان خطاب می فرماید که جلباب را به بدنشان نزدیک گردانند. بعد هم نمی فرماید این برای این است که من دستور می دهم و هر کس تخلف کند سزایش آتش است. نه؛ بلکه می فرماید این برای آن است که شناخته شوند و در نتیجه مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. (این مربوط می شود به ماجرایی در مدینه. شبها وقتی زنان برای کاری بیرون می آمدند گاهی اوقات از سوی برخی منافقان مورد تعرض قرار می گرفتند. در این میان زنان آزاد با آنان که کنیز بودند تفاوت داشتند. منافقان اگر می فهمیدند که زن آزاد است و کنیز نیست دست از تعرض بر میداشتند. این است که خداوند برای اینکه زنان آسوده باشند به آنان می فرماید که جلباب شان را-یک لباس سرتاسری بلند- به خود نزدیک گردانند تا اینکه شناخته شوند پس کمتر مورد تعرض قرار گیرند. اما در مورد کنیزان در سوره نور آیاتی هست که پرداختن به آن فرصت دیگری می خواهد) و در نهایت وعده می دهد که خداوند بخشاینده است و گناهان انسان را می پوشاند.

اینجا باید دو نکته را تذکر بدهم و آن این است که قصد من کوچک کردن گناه نیست. اصولا هیچ گناهی کوچک نیست وقتی بزرگی خداوند را بیاد آوریم؛ خداوندی که داریم در برابرش و در محضر او معصیتش می کنیم. به هر حال هر چقدر هم لحن آیات نرم باشد مسلم است که نباید با علم به اینکه این کار گناه است مرتکب آن شد. خداوند متعال هم غفور ورحیم است وهم شدید العقاب.

اما ما می خواهیم بنابر سیاق آیات یک مقایسه انجام دهیم وبنابر آن مقایسه به یک نتیجه برسیم. نتیجه ای که رفتار و کردار رسول خدا و امیرالمؤمنین در حکومتشان آن را تایید می کند.
نکته دوم این که ما مسلمانان ماموریم به انجام وظیفه نه نتیجه. ما مکلفیم آنچه را پروردگار فرموده انجام بدهید انجام بدهیم وآنچه که ما را از آن باز داشته ، انجام ندهیم. اما اینکه چه کسی به بهشت می رود چه کسی به جهنم ما نمی دانیم و لازم هم نیست بدانیم. حساب های آخرت را خدا می داند وبس. اینکه فلان خانم چون موهایش را بیرون گذاشته حتما جهنمی است و منی که پوششم را رعایت میکنم حتما بهشتی هستم اصلا معلوم نیست. شاید آن زن در مورد پوشش اسلامی درست توجیه نشده و گاهی اوقات اصلا نسبت به اصل مساله جاهل است و درست نمی داند حد پوشش اسلامی چقدر است. اما منی که می دانم، آیا به خاطر خدا رعایت می کنم یا دنیا؟ درجه اخلاصم در عمل چقدر است؟ همه این مسائل برای اینکه یک عمل در پیشگاه خداوند متعال مقبول باشد دخالت دارند.
برگردیم به موضوع. در سوره آل عمران یک آیه عجیبی هست. من تا به حال ندیده ام که یک خطیب در باره این آیه توضیحی بدهد. در حالی کهبسیاری از ما مردم ممکن است مشمول این آیه باشیم.

" لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم" آل عمران 188
گمان مبر آنان که به انچه انجام می دهند شاد می گردند و دوست می دارند برای آن کارهایی که نکرده اند مدح و ستایش شوند (باز) گمان مبر که اینان از عذاب خدا رهایی می یابند و عذاب دردناکی برای ایشان (فراهم)است.

واقعا غضب خدا در چیست؟ در اینکه جوانان ما چگونه لباس می پوشند یا اینکه یک کسی آن بالا بنشیند و دستور بدهد برایش تبلیغ کنند و نامش را به بزرگی ببرند و هر جا می رود ستایشش کنند. بلکه می خواهد به مقامی دست یابد که اصولا شایستگی آن را ندارد؟

این موضوع بسیار مهم است. اصلا لحن آیه بسیار خشمناک است. خداوند متعال کسی را که دوست دارد به خاطر هیچ وپوچ ستایش شود نه تنها دوست ندارد بلکه با شدت او را به عذابی دردناک تهدید می کند. حالا شما ببینید که بازار مدح وثناگویی و مجیزگویی سالهاست که چه گرم است. یادم می آید در یک سفر استانی آقای رهبر، ایشان نشسته بود و یک عده نوجوان که معلوم است آسان تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند برایش سرود می خواندند. چه شعری بود؟ شعری که در تاریخ ثبت شده مردم مدینه در لحظه ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آن حضرت خواندند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا ما دعا لله داع ...

من واکنش ایشان را هم دیدم، چهره اش از شادمانی برافروخته شده و گونه هایش گل انداخته بود. لبهایش هم به خنده باز بود. من واکنش ایشان را با واکنشهای امام خمینی به ستایشهایی که از او می کردند مقایسه کردم. اگر من جای خبرگان بودم به خاطر همان شادی بی معنا وبلکه ناروا ایشان را برای مقام رهبری ناشایست اعلام می کردم. چه طور ایشان به خودش اجازه می دهد که از این تعریف هایی که می داند خود در شانشان نیست لذت ببرد و شاد شود و بعدش هم هیچ تذکری ندهد که این شعر برای رسول خداست من که کسی نیستم. حتی آن قدر خودش را نساخته که نتواند جلوی شادی و تغییر رنگ چهره اش را بگیرد. کاملا مشخص بود که این آدم هیچ کوششی برای تهذیب نفس و رهایی از چنگال نفس اماره- که انسان را به شنیدن مدح وثنا تشویق و تحریک می کند- نکرده است.

معروف است که می گویند یک بار امام خمینی پس از یکی از دیدارهایشان به اطرافیانشان گفته بودند (نقل به مضمون) اگر همه این مردم که الان دارند درود برخمینی می گویند بگویند مرگ بر خمینی برای من هیچ تفاوتی نمی کند و دست از راهم بر نخواهم داشت.
خیلی مشکل نیست. می توانید فیلم های دیدارهای امام را ببینید. در تمام مدتی که یک نفر می ایستد و از او تعریف می کند یا در برابرش سرود می خوانند خطوط چهره اش هیچ تغییری نمی کند. و در برخی موارد ایشان به شخص ثناگو تذکر هم می داده اند. چیزی که از آقای رهبرحتی یک بار هم ندیده ام.

اما مهمتر از این، مساله بیت المال در اسلام است. فکر کنم پس از شرک، تند ترین آیات در قرآن آیاتی است که خطاب به رباخواران و مال یتیم خوران است. ربا خوار در قرآن کسی است که به جنگ خدا ورسولش آمده :

" یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون". بقره 278-279

" یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا الربوا اضعافا مضاعفة واتقواالله لعلکم تفلحون. واتقوا النار التی اعدت للکافرین" . آلعمران 130-131

همان طور که ملاحظه می شود لحن آیات بسیار تند است. خداوند متعال به آنان که ایمان آورده اند دستور می دهد هر آنچه از ربا نزدشان باقی مانده برگردانند در غیر این صورت بدانند که به جنگ خدا ورسولش آمده اند. در آیه بعدی پس از اینکه از ربا خواری نهی می کند مؤمنان را به تقوی و ترس از آتشی فرا می خواند که برای کافران مهیا شده، ظاهرا جایگاه کافران و رباخواران در آخرت یکی است.

در سوره نساء در مورد آنان که مال یتیم را می خورند آیه ای است که واقعا مو بر تن انسان راست می کند:

" ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا وسیصلون سعیرا" نساء 10

آنان که اموال یتیمان را به ظلم می خورند در حقیقت دارند آتش می خورند و به زودی به آتش شعله ور جهنم خواهند رسید.

امیر المؤمنین هنگامی که به حکومت رسید آنچه در نظرش مهمتر از همه وظایف یک حاکم بود احیای " عدالت" و بازگرداندن بیت المال به خزانه حکومت بود.

" والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی العدل سعة ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق"

سوگند به خدا اگر آن املاک را پیدا کنم به مسلمانان برمی گردانم؛ اگرچه مهریه زنان قرار گرفته یا کنیزها با آن خریداری شده باشد. زیرا گشایش کارهای اجتماع در عدالت است وکسی که عدالت برایش تنگی ایجاد کند ستم برای او تنگناتر خواهد بود" نهج البلاغة ترجمه علامه جعفری ص 90-91

از همین بررسی کوتاه آیات و کلام امام می توان دریافت که نزد خداوند متعال همه گناهان در یک سطح نیستند. این موضوع را از یکی مجتهدان پرسیدم و ایشان در پاسخ گفت که علمای قدیم یکی از گناهان صغیره را بی پوشش درآمدن زن می شمردند. اگر به توضیح المسائل علما مثلا امام خمینی رجوع کنید می بینید که در آخر کتاب گناهان کبیره را برشمرده اند -البته بنابر روایات- و نامی از بی حجابی یا بدحجابی در میانشان نیست. (تقسیم بندی گناهان به صغائر و کبائر را همه قبول ندارند و این تقسیم هم ممکن است بر این اساس باشد :گناهان کبیره گناهانی هستند که در قرآن برایشان وعده عذاب داده شده است).

من نمی خواهم زنان مسلمان را تشویق کنم به بی حجابی، بلکه عکس آن، با یادآوری برخی از آیات قرآن در مورد پوشش اسلامی و اینکه خداوند بخشاینده و پوشاننده گناهان انسان است می خواهم زنان را به اطاعت از دستورهای خداوند با میل ورغبت دعوت کنم. هیچ گاه اسلام و هر دین آسمانی دیگری نمی تواند با زور به انسانها تحمیل شود. قرآن می فرماید :

" لست علیهم بمسیطر" غاشیه 22
(ای رسول ما!) تو بر آنان (مردم) سلطه جوی زورگو نیستی!

پس آنچه که در اسلام در درجه اهمیت بالایی قرار دارد، رسیدگی به حال مستضعفان، جلوگیری از باد کردن ثروت در دست عده ای، مبارزه با رباخواری ورشوه خواری ، و تقسیم عادلانه بیت المال در میان مسلمانان است (این به معنای سهام عدالت نیست که در واقع برای ضربه زدن به اقتصاد کشور و خرد کردن کمر صنعت نفت و پر کردن جیب عده ای ناشناس به نام "شرکت کارگذاری سهام عدالت ایجاد شده است).
این که مرتب می گویند اسلام ویران شد با این خانمهای بدحجاب یا اینکه در بوق و کرنا کرده اند که طرفداران موسوی مشتی زنان و دختران بد حجابند و جوری جلوه می دهند که گویی پوشش زن در دین اسلام از نماز هم واجب تر و مهم تر است، باید گفت همه در راستای پوشاندن فسادهای مالی خودشان است. کسی در کشوری مانند ایران نمی تواند با پول حلال به ثروت میلیاردی دست یابد.

آیا جز این است که در این میان حق هزاران انسان بی پناه و مظلوم خورده شده ؟ آن وقت آقا می آید سهام عدالت پخش می کند که گاهی وقتها هم به چه کسانی می افتد -کارمند شرکت نفت- و در واقع به این شکل می خواهد ملتی را با حس گدایی پرورش دهد، می خواهد گدا پروری کند. گویی که این ها از مال شخصی ایشان است که می آید این طور با منت بذل و بخشش می کند.


مصلح

می توانم بگویم که این 4 سال را در خواب گذراندم. شاید خیلی هم مقصر نباشم. چرا که در ایران نبودم که درد مردم را از نزدیک ببینم. بشدت در درسهایم فرو رفته بودم خصوصا وقتی که فوق لیسانس را شروع کردم خدا شاهد است وقت سر خاراندن نداشتم.

یادم می آید که بچه ها (اعضای خانواده) می آمدند می گفتند : فهمیدی ؟ خاتمی خودش رو کاندیدا کرد. خوب طبعا خوشحال می شدم. ولی دیگر دنبال نکردم. تا روزی که شنیدم "میر حسین" نامزد ریاست جمهوری شده. هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم. یادم می آید که بلا فاصله گفتم: عجب کاری کرد میر حسین؟ اون که میدونه نخواهند گذاشت به ریاست جمهوری برسه. ما همه این موضوع را می دانستیم. این که میرحسین با دستگاه حاکم مشکلاتی دارد. اختلافاتشان به زمان امام بر می گردد. من هنوز هم نتوانسته ام بفهمم ریشه اختلاف دقیقا در چه بوده است ولی همین قدر می دانم که دست کم با رییس جمهور وقت و خدای!!! امروز ایران در مسائل اقتصادی دولت اختلاف داشته است.
خلاصه اینکه میر حسین در پی این بود که تا می شود ثروت در دست یک عده بزرگان مملکت جمع نشود بلکه در اوج جنگ وضع طوری باشد که قشر مستضعف آنچنان آسیب نبیند که از بیچارگی و بی غذایی تلفات بدهد. اتفاقی که در هر جنگی می افتد. و همان طور که دیدید نتوانستند هیچ ایراد مالی به شخص میر حسین و یا دولتش بگیرند. البته رییس جمهور دروغین در مناظره اش یک چیزی گفت در باره 95 میلیارد تومان از بودجه مملکت برداشتن. آن قدر خنده دار بود که ظاهرا خودشان هم دنبالش نکردند. به قول یکی، در آن زمان که کفگیر به ته دیگ خورده بود اگر ما این قدر داشتیم که غم نداشتیم.

یادم می آید از شروع مناظره ها مسائل را پیگیری کردم. خدا شاهد است که نمی دانستم این کسی که به اسم رییس جمهور 4 سال بر گرده این ملت سوار شده چه موجود پست و خواری است. جدا این موجود به قول روان شناسان دچار عقده حقارت یا احساس کهتری است. این طور موجودات برای اینکه بر حقارت خودشان سرپوش بگذارند مرتب در پی تخریب دیگران و اهانت و مسخره کردنشان هستند.

یادم می آید که چطور از دیدن میر حسین پس از آن همه سال ذوق کرده بودیم و خوشحال بودیم. بعد دیدیم که چه کردند و چه شد و بازگوییش فقط دلهامان را به درد می آورد.
در طی این ماجراها چند سؤال برایم پیش آمد و چند نکته برایم روشن شد که حتما برای بسیاری دیگر از هموطنان عزیز هم پیش آمده است.
درست است که میرحسین با اینها -حکومتی ها وهمه کسانی که با آنها منافع مشترک دارند- اختلافاتی داشته ولی آیا دامنه این اختلاف ها آن قدر زیاد بوده که سبب شود این چنین در برابرش موضع بگیرند و آزارش دهند؟ اصلا برای چه این قدر دارند با میر حسین دشمنی می کنند. این نمی تواند تنها به خاطر این باشد که به گمان آقایان میر حسین مردم را به خیابان ها کشانده و اغتشاش !!! به وجود آورده است. من فکر می کنم هنگامی که اینها صلاحیت میر حسین را تایید کردند( والبته با آنهمه سوابق درخشانش و خصوصا احترام و منزلتی که نزد امام داشت نمی توانستند تایید نکنند) با خود گمان می کردند که خوب این یک کسی است که تقریبا بیست سال از صحنه های سیاست و مدیریت دور بوده و جوانان امروز او را یا نمی شناسند یا خیلی کم با او آشنا هستند. جوانان امروز چه یادشان می آید از امام و جنگ و... که بفهمند میرحسین چقدر خدمت کرده و که بوده و... پس ایرادی ندارد تاییدش کنیم به هر حال مانند خاتمی که نیست و خطری محسوب نمی شود.

اما اینها از چند نکته غافل بودند همان طور که همیشه غافل بوده اند.(حب دنیا این طور است. آدم را کور وکر می کند تا جایی که حقیقت عریان را نمی بیند). یکی اینکه شخصی مانند خاتمی حمایتی شدید و قوی از میرحسین به عمل آورد چیزی که ظاهرا آقایان اصلا به آن فکر نکرده بودند. آنها گمان می کردند این طوری در بین اصلاح طلبان دو دستگی رخ خواهد داد به ویژه آنکه خط فکری میرحسین و خاتمی کاملا همسو نیست و اصولا میرحسین جزء اصلاح طلب ها شمرده نمی شد. ولی آنها ندانستند که کسانی که منظورشان خدا و خدمت به خلق خداست از این غل و زنجیرهای حب دنیا رهایند. آنها در طول 8 سال ریاست جمهوری خاتمی نتوانستند او را بشناسند. من نمی گویم خاتمی بی عیب و نقص است که ما همه نامعصوم هستیم ودر معرض گناه و خطا. اما خاتمی نشان داده بود که قصدش خدمت به ملت است حال در کرسی ریاست جمهوری یا در هر مقام و موقعیت دیگری. من فکر می کنم که این اصلا در مخیله شان نبود که خاتمی به سود میرحسین کنار رود و به این بسند نکند بلکه با تمام توان برای پیروزی میرحسین کوشش کند با همان رفتار مردانه اش که همه با آن آشناییم.
نکته دومی که از آن غافل بودند محبوبیت رو به اوج میرحسین بود. آخ که باز هم آقا در خواب ماند و وقتی متوجه شد که دیگر کار از کار گذشته بود و میرحسین شد اسوه بلکه اسطوره. این یکی را مطمئنم اصلا در مخیله شان نمی گنجید. آخر میرحسین کجا و آقا کجا؟ اصلا کی یادش می آید میرحسین که بود. آن قدر پس از امام برای از بین بردن نامش کوشیده بودند که حتی خود ماهم که می شناختیمش فراموشش کرده بودیم.

اینها باز یادشان رفت کلام خدا را که فرمود" ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا" آنان که ایمان آوردند و کار نیک انجام دادند بزودی پروردگار بخشاینده برایشان (در دلهای مردمان) دوستی و محبتی قرار خواهد داد.
گرچه برخی از مفسرین گفته اند مصداق این کلام آخرت است اما شاید هم بتوان گفت که در دنیا نیز چنین است. اینان یادشان رفت که اگرکسی برای خدا حرکت کند وبه او توکل کند، حامی و پشتیبانش خدای بزرگ و رحمان خواهد بود واوست که دلهای مردم را به سوی این انسان متوجه می سازد. همان طور که این را در مورد امام تجربه کردیم. وقتی فیلم استقبال مردم از میرحسین در 25 خرداد را دیدم تازه فهمیدم چرا آقا در توصیف جنبش سبز مردم فرموده" کاریکاتوری از انقلاب اسلامی" . جدا از اینکه چنین سخن گفتن در تریبون نماز جمعه چقدر بی تقوایی می خواهد بوی حسادت از این کلام به مشام می رسد.

خیلی فرق می کند که در یک دیدار مردم را مجبور کنی به استقبالت بیایند یا اینکه مردم خود به روی اتوموبیلت بریزند. متاسفانه باز آقا در خواب غفلت ماند و وهنگامی هم که حقیقت را دید حاضر نشد تسلیم شود بلکه با بی شرمی مردم را تحقیر کرد و برایشان خط و نشان کشید. او نتوانست درک کند چطور میرحسین مجهول که آن همه برای به انزوا کشیدنش تلاش کرده بودند طی چند ماه چنین محبوبیتی پیدا کرده است؟
نکته همین جاست. همان نکته ای که متوجه اش شدم. فیلمها و برخوردهای مردم با میرحسین نشان از اوضاع خراب کشور و مردم می دهد. مردمی که در پی یک " مصلح" هستند. در یک جامعه حتی اگر اسلامی هم نباشد هر چند وقت یک بار چنین نیازی حس می شود. و جوامعی که چنین نیستند در واقع اجتماعاتی مرده و بی جان هستند. جامعه زنده و پویا به دنبال مصلح است. مردم از آن مصلح همه چیز می خواهند. از سامان دادن به اوضاع اقتصادیشان گرفته تا رسیدن به مشکلات اجتماعی و حتی اخلاقی شان. یعنی مردم مانند تشنه ای که در بیابان به دنبال آب می گردد به دنبال مصلح هستند. آنها می خواهند سخن بگویند بدون آنکه از کسی یا چیزی بهراسند. آنان می خواهند نفس بکشند در محیطی سالم به دور از هیاهو وجنجال، بدون آنکه بترسند با گفتن یک کلام در ردیف دشمنان قرار می گیرند. آنان می خواهند بدانند واقعا سهمشان از زندگی و زیباییهای این دنیا چیست. درست است که "الدنیا مزرعة الاخرة" و دنیا مقدمه ای و مرحله ای برای ساختن آخرت است. ولی آخر مگر می شود در اختناق و ذلت آخرت را ساخت.

مگر نه اینکه سید الشهدا قیام نمود تا امت جدش را اصلاح کند " انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی"

پس تا اصلاح این دنیا نباشد چگونه مردم را به اصلاح آخرتشان دعوت می کنیم؟ تا مردمی هستند که نیازمند نان شبشان هستند تا مردمی هستند که حقوقشان اینجا و آنجا به بهانه های واهی پایمال می شود تا کسانی هستند که زیر ستم ،آهشان به آسمان بلند است و دادرسی جز خدا ندارند آری در چنین اوضاعی چگونه می خواهیم که مردم مثلا فلان گناه را ترک کنند یا اینکه بیشتر به نماز اهمیت بدهند و...؟
مردم در شعارهاشان می گفتند "رییس جمهور موسوی" در حالی که رفتارشان با موسوی مانند یک رییس جمهور نبود. دستانشان بسوی او دراز و نگاه های پراز امید شان به سوی او بود. اتوموبیلش را چنان احاطه کرده بودند که نمی توانست درست حرکت کند. آدم را بیاد 12 بهمن 1357 می انداخت. این رفتار فکر کنم قبلا فقط با امام شده بود. روشن بود که مردم از میرحسین چیزی بیشتر از یک رییس جمهور می خواهند گرچه اختیارات رییس جمهور در قانون اساسی ایران بسیار محدود است( بگذریم از این که احمدی نژاد چون نورچشمی است چقدر پارا فراتر از قانون می گذارد).
مردم از میرحسین یک مصلح می خواهند. مصلحی که بیاید و به آنها و زندگیشان آرامش وزیبایی ببخشد. مصلحی که آنها را به راه مستقیم و درست زندگی هدایت کند. مردم در میرحسین چیزی دیدند که سالها به دنبالش بودند " صداقت" کالای نایاب بازار مکاره سیاست. مردم در چهره اش ایمان و پاکی دیدند. چون دروغ نگفته بود و چون بیت المال را نخورده بود در سیمایش نور انسانیت را دیدند. مردم ایران در سیمای میرحسین ایران وایرانی را دیدند ونه فلسطین و لبنان و ونزوئلا ویا بولیوی!!!. مردم می گویند " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست". مردم می خواهند اول زندگی خودشان درست شود بعد خانه های فلسطینیان ساخته شود.

جناب آقای رهبر! چرا آخر نمی خواهی از خواب بیدار شوی؟ یا اینکه خود را به خواب میزنی و تجاهل می کنی. مردم یعنی همین ملت رنج کشیده ایران کسی را می خواهند که از زاویه دید مردم به مردم بنگرد نه از آن بالاها انگار که باورش شده خداست. مردم نمی خواهند مرتب به خاطر اعتراض به این چیز و آن چیز انگ "دشمن" بودن بخورند تنها چون مخالف جناب عالی هستند. مردم می گویند ما همه دوستیم. ما همه ایرانی هستیم. آخر چرا باید بر سر ما این بیاورید و مارا خرد کنید؟ مگر گناه این ملت چیست؟جز خواستن یک مصلح.

خدایا به برکت این ماه شریف و عزیز دلهای ملت ایران را -تک تک مردم را- به سوی خودت و به سوی همدیگر نزدیک بگردان! خدایا به حرمت ماه رمضان زندانیان دربند را از چنگال ستمکاران رهایی بخش و خانواده های چشم به راهشان را مسرور و شاد فرما! خدایا به عظمت این ماه مبارک تو را سوگند می دهیم که مردم ایران را از گزند آسیبها و دشمنان داخلی و خارجی در امان داری و آنان را به راه مستقیم رهنمون گردی تا به خواسته های مشروعشان برسند. خدایا از تو می خواهیم در ماه رمضان به ما توفیق دهی که در جهت تزکیه نفس بکوشیم و به بندگانت خدمت کنیم.

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

تا کی دروغ، ریا، بی خدایی؟!!!


گفتند آنها که حرمتشان هتک شده در زندانهایی بی نام ونشان توسط موجوداتی (نمی شود به آنها انسان گفت) بی نام ونشان باید 4 شاهد عادل بیاورند برای اثبات حرفشان. می گویند وقتی گزارش افتضاحات کهریزک را به آقای خدای ایران دادند ایشان برآشفته شدند و دستور تعطیلی آن را دادند. راستی تعطیل شدن کهریزک چه دردی را دوا می کند؟ مگر نه اینکه بازداشتی های آنجا را 2 روز قبل به اصفهان منتقل کرده بودند؟ پس بستن کهریزک یعنی بستن راه دانستن اینکه آنجا چه می گذشته و بر سر جوانان این ملت چه می آمده. یعنی اینکه آقای خدا، یک شیره سفت حسابی بر سر مردم ایران مالید. ایشان در یک دیدار خصوصی با بعضی افراد فرهنگی گفته اند شبها از فکر این زندانی ها خوابم نمی برد. یکی نبود آنجا بگوید نباید هم خوابت ببرد. تو اصلا چطور داری راحت تنفس می کنی؟ چطور داری به زندگی عادیت ادامه می دهی در حالی که مثلا بدون اطلاع جناب عالی دارند این می کنند و آن می کنند؟

خدایا تا کی دروغ؟ تا کی ریا؟ تا کی فسق و فجور به اسم اسلام؟ ای مسلمانان ! ای دین مداران! ای آزادگان! بر سر این مردم چه آمد؟ فقط در عرض 1 هفته گرفتند و زدند و هتک حرمتها کردند و کور کردند و کشتند و حالا پس از این همه جنایتها برخی انسانهای به اصطلاح آزاده ولی از آن دسته که خود را به کوری می زنند حالا اینها آمده اند و می گویند و مینویسند که بله اگر فلان کار کرده بودیم این طور نمی شد. جوری می نویسند که انگار مثلا از خانه فلان کس یک دزدی شده است. به نظر من اینها گناهشان بیشتر است. همین ها که مثلا می خواهند انتقاد کنند در تمام کلامشان استناد به کلام رهبری می کنند.

خدایا از این انسانهای کور و کر به کجا پناه ببریم ؟ خدایا باید دیگر چه شود تا این آقایان از خواب بیدار شوند؟ باید چند صد یا چند هزار نفر کشته شوند از این انسانهای مظلوم از این مردمی که صدایشان به هیچ جا نمی رسد از این مردمی که هیچ ملجا و ماوایی جز درگاه تو ندارند؟

می گویند بعد از آن نماز جمعه کذایی آقای خدا، در تمام خیابان های منتهی به محل نماز جمعه ، نیرو گذاشته بودند. اما در هر خیابان به شکلی جداگانه و با لباسهایی با رنگ متفاوت. همه با هیکلهایی درشت و بزرگ برای اینکه جوانان بی سلاح مردم را زیر هیکلشان له کنند. برای اینکه پدرها و مادرها را بترسانند. می گویند با موتور در پیاده روها به انسانهای عادی در حال رفت و آمد می زدند. می گویند باتوم ها را در دو دست گرفته و دور خود می چرخاندند تا به هر کسی که از آنجا عبور می کند بخورد و صورتش را له ولورده کند.

آیا همه اینها دروغ است؟ مسؤول این کارها که بوده است؟ می گویند اتفاقا وزارت اطلاعات خیلی دست نداشته نیروی انتظامی هم فقط در یک مقطع بیشتر دست داشته حتی همه بسیج وسپاه هم درگیر نبوده. پس این تشکیلات منظمی که مردم را گرفتند و به جاهای از پیش تعیین شده بردند و آن جنایتها کردند پس آنهایی که مردم دیده اند با لباسهای مرتب و یک دست نه نیروی انتظامی بوده اند نه اطلاعات نه بسیج نه سپاه (به جز مواردی که از بسیج یا سپاه به مردم حمله شد) پس آنها که بوده اند؟ با خواندن مصاحبه آقای سید علیرضا بهشتی مشاور محترم رییس جمهور میر حسین موسوی به این فکر فرو رفتم. با سابقه ای که از حکومت های دیکتاتوری در دنیا خوانده ایم،به نظرم این گروه در واقع "گارد ویژه" آقای خدا بوده اند.
در تمام آن سالهایی که آقایان برای خودشان راحت نشسته بودند در تمام آن سالهایی که هر روز به مجیز گویان آقا اضافه می شد وکسی از این نخبگان و فرهیختگان دم بر نمی آورد در تمام آن روزهایی که او را مدح وثناها می کردند و او را به مقام امیر المؤمنین رساندند بلکه هم بالاتر و بدتر از همه در همان اوائل رهبریش او را "مرجع" خواندند و در واقع "مرجعیت شیعه" را که مقامی بس بزرگ وخطیر بود لجن مال کردند تنها برای زندگی 2 روز دنیایشان و هیچ کس هیچ نگفت و هیچ آزاده ای برنیاشفت و ما در بهت وحیرت بودیم که چطور علمای قم به چنین کار ننگینی دست زدند و دینشان را به دنیایشان فروختند ، آری در تمام آن سالها او مشغول سفت کردن پایه های حکومتش بود. او مزه قدرت مطلق را چشید ودید بسیار لذت بخش است. او مزه مدح وثنا شنیدن بی دردسر را چشید آن هم از زبان چه کسانی؟ آنها که در مقام استاد استادش بودند. او دید که با ذره ای پول چه روح های پست و ذلیلی که خریده می شوند و البته روحهای بزرگی هم بودند که تن به خواری ندادند.
در تمام آن سالها او گمان می کرد که روز به روز جایگاهش در میان مردم بیشتر می شود. چرا که چاپلوسان این طور برایش نشان می دادند. همان بلایی که بر سر هر دیکتاتوری می آید. اما یک حادثه سبب شد تا به عمق فاجعه ای که از آن خبر نداشت پی ببرد. "انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری" با اینکه آن همه گفت و گفت ودر صدا وسیمای خودش هم هر چه خواست کرد و مباشرانش از هر راهی رفتند تا رقیب را بدنام کنند تا جایی که حرمت محرم را شکستند و کارناوال راه انداختند تا جایی که حرمت مؤمن را شکستند و توهین ها کردند و ... اما در اولین ساعات صبح سوم خرداد خبری ناگوار دریافت کرد. ضربه آنچنان بزرگ بود که تحملش واقعا سخت می نمود. دیگر راهی برای تقلب نبود. فاصله آن قدر زیاد بود که آقایان را گیج و مبهوت کرده بود.
پس به جای آنکه حماسه مردم را در دوم خرداد ارج نهد و به رایشان احترام بگذارد وآنان را و رایشان را هیچ نیانگارد به سرعت پیامی داد پیامی کوتاه و سرد وحتی از بردن نام رییس جمهور منتخب مردم خودداری ورزید. و این مانند یک عقده بر دلش ماند. در حیرت بود. پس کجایند آن همه بله قربان گوهایی که هر جا سفر می کنم به دنبال اتوموبیلم می دوند و فقط منتظرند که من به آنها عنایتی بکنم؟ پس کجایند آن همه فدایی ها ، بسیجی ها ...آن همه گفتم پس چه شد؟ آن همه در صدا و سیما خرابش کردند حتی با سوء استفاده از کلام بزرگوارانی چون شهید بهشتی. اکنون در می یافت که در چه خواب عمیقی بوده و اگر دیر بجنبد پشیمانی بار خواهد آورد.

این است که برای این انتخابات از مدتها قبل سناریو نوشتند. آنها یک دام پهن کردند. دامی به بزرگی یک ملت. یک ملت مسلمان، شیعه، زجر دیده، درد کشیده. آنها صلاحیت رقیب را تایید کردند چون خیالشان از بابت نتیجه کاملا آسوده بود. گذاشتند رقیب هر چه می خواهد بگوید، تبلیغ کند، حتی در مناظره ها نظر ورایش را بی ترس مطرح کند. چرا نگران باشند وقتی اصلا قرار نیست انتخاباتی باشد. وقتی قرار است مردم رافقط برای دوربین ها به پای صندوق ها بکشانند. وقتی قرار است حماسه حضور مردم را فقط برای تایید حکومت ظالمانه خودشان معنی کنند. از این ظلم -در حق یک ملت- بزرگتر نمی شود. آنها با این کار در واقع با این تیر چند هدف را نشانه رفتند. اولا انتقام دوم خرداد 1376 را گرفتند که به مانند یک عقده سر راه تنفسشان گیر کرده بود. ثانیا به مردم نشان دادند و خواستند بگویند هر چند شما آن شخص را بخواهید ولی نتیجه آن چیزی است که "من" می خواهم. "منی" که هر چه بگویم همانست و هر چه بخواهم همان. ثالثا سعی در بد نام کردن و تخریب چهره رقیب که متاسفانه این دفعه رقیب بد رقیبی بود. بسیاری سابقه اختلاف او را با آقای خدا می دانستند. و همان ها بیاد داشتند که در تمام اختلافها امام خمینی چگونه مدافع و حامی نخست وزیر وقت بود. پس او خواست که ادای امام را در بیاورد. درست وقتی که یک ملت بر یک کاندیدا رای باطل زدند او قبولش می کند عزیزش می کند حکمش را تنفیذ می کند تازه مخالفان را که بی سلاح و بی زبان اعتراض می کردند تهدید می کند. رابعا طومار هرکس و هر چه را که ارتباطی با امام داشته بپیچند و خیالشان را راحت کنند. خیلی ها از زمان امام بیاد دارند که مصباح یزدی چه موضعی نسبت به امام و انقلاب داشت. و حالا می آید پای "آقا" را می بوسد.
در واقع پیچیدن طومار انقلاب و امام و انقلابی های اصیل. امام زدایی شان کاملا آشکار است. وای بر آنها ییکه کورند ونمی بینند.

وای بر این بی شرمی و پرده دری! وای براین همه بی تقوایی! وای بر این همه غفلت از خدا از مرگ از قیامت از آخرت! تجربه های اخیر ایران نشان داده است که چنین مستبد دیکتاتوری که جایگاهی در بین مردم ندارد سرانجام خوشی نخواهد داشت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

به یاد آوردم...


امروز در یک وبلاگی بنام "لیشام" مطلب جالبی رو خوندم. نویسنده گفته بود که حالا دیگر انقلاب برایش غریب نیست. و بعد از دوران دانشگاه گفته بود از اون خشک مقدسها و...

این مطلب باعث شد من هم بیاد اون روزها بیافتم. در زمان پیروزی انقلاب من تقریبا 4 سال داشتم. ما در ایران زندگی نمی کردیم ولی در متن انقلاب بودیم. خانواده من جزء مرتبطین امام و انقلابیون بودن. نوارها و عکسها و هر مدرک لازم از امام رو به ایران می بردن و از ایران نوارهایی رو که انقلابیون پر می کردن می آوردن. این واقعا کار خطرناکی بود. و حتی پدرم یک بار نزدیک بود دستگیر بشه (کتاب ممنوع همراهش بود). به این ترتیب من در حالی که فقط 3 سال داشتم بعضی از سرودهای انقلاب رو حفظ شدم مثل "خمینی ای امام" "انقلاب انقلاب" و حتی شعارهای مردم در راه پیمایی هاشون رو هم حفظ شدم. از ایران نوارهای راه پیمایی های مردم رو هم برامون می آوردن و من هنوز هم اونها رو دارم و به عنوان سندی از اصالت و حقانیت انقلاب مردم مسلمان ایران نگهداشتم.

به همین سبب وقتی به ایران آمدیم ایران، انقلاب و امام برام ناآشنا و غریب نبودن. خصوصا اون سالهای اول انقلاب که هنوز انقلاب مردم تر وتازه بود هنوز در مسیر انحراف نیافتاده بود. با این که در دوران ابتدایی بودم اما چیزهای زیادی از اتفاقات اطرافم می فهمیدم. این موضوع فقط در مورد من صدق نمی کنه. این یک حقیقته که انقلاب و حوادث چند سال بعد از انقلاب باعث شده بود یک نوع رشد سریع فکری و اعتقادی در مردم به وجود بیاد حتی در گروه سنی من.
من 8-9 سال داشتم و فیلم های محاکمه مجاهدین خلق رو می دیدم و البته شب از وحشت خوابم نمی برد. مثلا یادم میاد یک بار 2 نفر رو دستگیر کرده بودن ظاهرا از مجاهدین خلق بودن به اتهام قتل 2 پاسدار. (پاسدار های اون زمان حافظ جان مردم بودن نه دشمن اونها) نمی دونین با اون 2 پاسدار چی کرده بودن. ابتدا اونها رو "اتو" کرده بودن. بعد چشمهاشون رو از کاسه در آورده بودن. بعد پوست سرشون رو کنده بودن. بعد هم اگر درست یادم باشه اونها رو زنده در کیسه کرده بودن و ... عکسهایی از جنازه های اون 2 پاسدار رو هم گذاشتن. از این کارها اون سالها خیلی کردن. در کردستان سر می بریدن. این دیگه عادی شده بود. سر پاسدارها رو برای صدام می بردن و جایزه می گرفتن. حتی داستاهایی که برای بچه ها می نوشتن در همین باره بود. یادم میاد در اطلاعات هفتگی که ما مشتری پروپا قرصش بودیم در قسمت کودکان داستانی گذاشتن بنام "برف خونین" و در مجله کیهان بچه ها داستانی بنام "مهمان" در باره همین موضوعات. این چیزها محاله از یادم بره حتی با دیدن وقایع اخیر. یک بار وقتی در کلاس دوم دبستان بودم وقتی رسیدم مدرسه دیدم خلوته و کسی نیست. یکی از هم کلاسیهام گفت فلانی مدرسه تعطیله تعجب کردم گفتم به چه مناسبت؟ او که نمی تونست خوشحالیش رو از تعطیلی مدرسه مخفی کنه گفت 2 تا پاسدارو تو شهرمون کشتن برای خاطر اونها تعطیله اون می خندید و من از شنیدن این خبر بغض کرده بودم. با خودم می گفتم تقصیر و گناه این پاسدار ها چیه که این قدر کشته میدن.

این طور بودوجنگ هم می گذشت و با گذشت زمان همه چیز عوض می شد مردم عوض شدن پاسدار ها عوض شدن مسؤولان عوض شدن همه چیز ایران عوض شد ایران دیگه شباهتی به اون ایران اول انقلاب نداشت. اولهای انقلاب یادم نمیره نمیدونین چقدر همدلی مردم با هم زیاد بود همه در پی فرصتی بودن که به هم کمک کنن بلکه ایثار کنن و فداکاری یعنی جونشون رو بدن کمتر کسی پیدا می شد که در پی فرصت بگرده که بخواد سر هموطنش کلاه بذاره بخواد ازش سوء استفاده بکنه اصلا این قدر به فکر پول نبودن قانع بودن و هر چی هم داشتن مخلصانه برای فقرا و محرومین خرج می کردن( کی بود که به روستاهای ایران که در معرض نابودی کامل قرار داشتن رسید؟ کی بود که ریشه تروریست ها رو کند؟ کی بود که جان بر کف از اسلام و انقلاب و مردم محروم دفاع کرد در جبهه ها و در هر میدان وسنگری؟ کی این کار ها رو کرد؟ همین مردم. همین مردمی که بعضی هاشون موندن و رنگ عوض کردن و بعضی ها هم بر راه مستقیم باقی موندن).


این ها رو گفتم برای این که بدونین این چیزهایی که الان می بینید هیچ ارتباطی با اون انقلابی که مردم در سال 57 کردن نداره (منظورم جنبش سبز نیست منظورم این موجوداتی است که به اسم اسلام و انقلاب و امام دارن همه چیزو له می کنن )و حتی با اون بچه سپاهی هایی که برای این انقلاب جون دادن. این کسانی که امروز به جون مردم افتادن و مثل گرگ گرسنه دارن مردم رو می درن و لت وپار می کنن این هایی که دم از ولایت فقیه می زنن اینها اصلا به اون عقیده ندارن بلکه با شخص امام دشمنی دارن. این هایی که بعد از امام بر سر کار آمدن نه تنها انقلابی نیستن بلکه اصولا با چیزی بنام انقلاب مخالفن. با هر حرکت اصلاحی (تفکر انجمن حجتیه) اینها بودن که خون به دل امام کردن وامام گفت :خون دلی که پدر پیرتان از این قشر متحجر خورده است از هیچ کس نخورده است. وامام در باره شان فرمود: در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب بدست نا اهلان ونامحرمان بیافتد.
من حدس می زنم همین ها بودن که گشتهای جند الله در زمان جنگ راه انداختن به اسم مبارزه با فساد ولی به نظرمن برای بد کردن چهره و سمعه انقلاب. انقلابی که به رهبری امام و با همت این مردم ایجاد شده بود.


اما دلم می خواست در باره مطلبی که نویسنده اون وبلاگ نوشته چیزی بگم. حقیقت اینه که ایشون حق دارن. پدر من یک روحانی هست و از شاگردان امام و برخی از مراجع بزرگ فعلی. یادم نمیره یک سال مشهد مشرف شده بودیم خواهر کوچکم بدون حجاب آمده بود ایام جنگ بود یک مرتبه یکی توی صحن جلوی ما رو گرفت و گفت که چرا این بچه حجاب نداره. هر چی پدرم گفت آخه این هنوز بچه است حجاب بر اون واجب نیست اون خانوم کوتاه نمی آمد پدرم می گفت من خودم مساله می فهمم لازم نیس شما یادم بدین اون خانوم می گفت بله حاج آقا شما چرا بچه تون رو این طوری می آرین اتفاقا پدر من در خانواده مون معروفه که خیلی هم مقید هست به احکامی مثل حجاب ولی خوب هر چیزی حد و مرزی داره
ضمنا اگر قرار بود رسول خدا صلی الله علیه و آله این طور با زور و قهر و بد اخلاقی و اهانت دین خدا رو تبلیغ کنه که یک نفر هم مسلمون نمی شد این مطلب در قرآن هم تاکید شده " فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک " به خاطر رحمت خداست که تو با ایشان این چنین نرم هستی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده می شدند {به تو نمی گرویدند}

این شیوه ای که این آقایان و خانمهای به اصطلاح انقلابی در پیش گرفتن هیچ ربطی به اسلام نداره. این دین من در آوردی خودشونه. انشاالله سر فرصت در اینباره بیشتر می نویسم.

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

تقدیم به آزادی خواهان در بند



ای که در راه عقیده و ایمان خویش به چنگ دژخیمان خونخوار افتاده ای

ای که عشق به حق وعصیان بر باطل

تو را به شکنجه گاه کشانیده است

اینک ما به پا خاسته ایم

قلب ما و قلب هزاران دیگر برای تو می تپد


و دستهامان

با هر نماز

با صد نیاز

آزادیت را می خواهد

تا همگام با تمامیتان

حق را جایگزین باطل کنیم

ای آزادی..................

زندانی.....................

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

درد ما کجاست؟

بارها و بارها به این موضوع فکر کرده ام. به اینکه چرا مشکلات ایران تمامی ندارد؟چرا بعضی از مشکلات ایران اصلا حل نمی شود؟ ریشه مشکلات ایران و مردم ایران کجاست؟در چیست؟ پیشتر هنگامی که برخی از دردها را می دیدم یا درباره اش می شنیدم سرسری به ان فکر می کردم و مانند خیلی ها می گفتم این مشکل، تقصیر این دولت است. این گرفتاری از کوتاهی فلان مسؤول است. این جا که خرابی دارد چون فلان (مثلا) استاندار یا فرماندار باید رسیدگی می کرده و نکرده.

مردم مرتب می گویند فلان دولت آمد هیچ کار !!! نکرد. فلان مسؤول آمد فقط دزدی کرد. فلان نماینده همین که پایش به مجلس رسید همه شهر ودیارش را فراموش کرد. سپس می خواهند که دولت یا مجلس جدیدی بیاید بلکه مشکلاتشان را حل کند.



راستی اصلا فکر کرده ایم که تمام این دولتها، مجلسها، مسؤولان و... همه و همه برخاسته از همین ملتند. از همین ایران خودمان. در همین جا بدنیا آمده اند، بزرگ شده اند، درس خوانده اند و بعد به پستهایی رسیده اند. هیچ کدام از پادشاهان گذشته که آن قدر درباره بی کفایتی آنها وخیانتشان می خوانیم از جایی غیر ایران نیامده بودند. (برخی سلسله ها را باید جدا کرد مانند غزنویان. البته منظور من سلسله های جدیدتر است. عمدتا قاجاریان و پهلویان).



دخالت و زورگویی بیگانگان به کنار. اگر بیگانه، مزدوری درون کشور نمی یافت که آن قدر موفق نمی شد. اگر آن همه ایرانی که بر سر کار بودند کمی دلشان برای کشورشان و مردمشان- یعنی میهن وزادگاهشان یعنی هموطنان و بستگانشان- می سوخت آن قدر خیانت می کردند؟

از آن آغا محمد خان قاجار بگیر که با چشمهای مردم برجی ساخت تا فتحعلی شاه قاجار که کشور را تکه تکه داشت به بیگانه می بخشید تا ناصرالدین شاهی که با نیم قرن حکومت جان مردم را به لبشان رساند و ایران را در منتهای عقب ماندگی و بیچارگی نگاه داشت تا محمد علی شاهی که آزادگان را به دار آویخت و خانه ملت را به توپ بست تا احمد شاهی که کوچکترین بستگی به میهنش نداشت و آن قدر در آغوش بدکاران خفت که به بیماری بدی مرد و لکه ننگ دیگری بر تاریخ ایران شد.

پهلوی ها هم که نزدیکند و نیازی به یاد آوری خیانتهایشان و خود فروشیشان نیست. گویی هیچ تعلق خاطری به این سرزمین ندارند. آنچنان بیگانه پرست و میهن فروش وخوار و در بند که انگار تمامی انسانیت و وجدان را دفن کرده اند تا دیگر حتی نامی از آن نشنوند.

تمامی این خائنان از همین مرز وبوم بوده اند و نه از هیچ جای دیگری. پرسش من این است: چرا یک ملت باید این قدر در حق خودش ظلم کند؟ چرا در میان تنها ملت بزرگ شیعه در جهان -که طبیعتا باید حق خواه وحق شناس وعدالت جو باشد- این قدر خائن پرورده می شود؟ چرا دلمان به حال خودمان نمی سوزد؟ چرا هرکس به این فکر است که نوبت خودش برسد تا او هم از این سفره باز تا می تواند بخورد و اصلا هم به دیگران فکر نکند، به آن دسته از هموطنانش که سر گرسنه بر بالین می گذارند، به آنها که از تحصیل محرومند، به آنهایی که در میان موجهای بلا و گرفتاریهای زندگی دست وپا می زنند و هیچ فریاد رسی ندارند؟ چرا یک شهروند عادی تا به یک پست ومقامی می رسد تمام گذشته اش را فراموش می کند و تنها به فکر جاه طلبی های خودش است؟ بعد می گوید: چطور تا حالا همه خوردند؟ تا نوبت مارسید می گویند نخور. چطور دیگران خوردند، ما نخوریم؟



این است که می گویم مشکل درون خود ماست. درون ملت ایران. درون این مردم از نگاه کلی. ما مردم عادت نکرده ایم برای خودمان دل بسوزانیم. عادت نکرده ایم به فکر همه باشیم و همه چیز را برای همه کس بخواهیم. ما مردم عادت نکرده ایم که به پیشرفت کلی کشور بیندیشیم. اگر هم کسی آمد کاری کرد آن طور پاسخش را دادند؛ امیر کبیر آمد اصلاحاتی بکند فقط 3 سال توانستند تحملش کنند و سرانجامش این بود که کشته شود چون دلش برای این مردم سوخت. چون می خواست کمترین کاری که از دستش برمی آید برای پیشرفت کشورش انجام دهد. چون سر سپرده نبود و می خواست ایران عزیز باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم

با خودم فکر می کنم عجب اسمی برای این بلاگ گذاشتم. راستی ما چقدر از عدالت می دانیم و آزادی تا چه حد برایمان اهمیت دارد. چه مفاهیم سنگینی و در عین حال مطلوب و عزیز و زیبا. چه مفاهیم دست نیافتنی برای انسان دردمند و بیچاره. انسانی که در میان گردابی ازستم و نادانی گرفتار است. انسانی که با دست خود برای خود حصارهایی بی معنی می کشد و خود را در میان آن حصارها گیر می اندازد. انسانی که با دست خود بتی می تراشد و آن را مقدس می کند ومی پرستد. بعد مانند تشنه ای در بیابان که به دنبال آب است به دنبال عدالت می گردد. عدالت را در هر جایی جستجو می کند جز در جای حقیقی خودش. اما آزادی. این آرزوی دست نیافتنی انسان. راستی در کجا باید به دنبال آزادی بگردیم؟ اصلا آزادی حدومرزی دارد؟ تا چه حد خوب است واز کجا به وادی افسارگسیختگی می افتد؟ آیا همه حق دارند آزاد باشند یا اینکه این نعمت تنها برای افراد ویژه ای است؟ تا بحال از خودمان پرسیده ایم که به دنبال چه هستیم؟