۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

به یاد آوردم...


امروز در یک وبلاگی بنام "لیشام" مطلب جالبی رو خوندم. نویسنده گفته بود که حالا دیگر انقلاب برایش غریب نیست. و بعد از دوران دانشگاه گفته بود از اون خشک مقدسها و...

این مطلب باعث شد من هم بیاد اون روزها بیافتم. در زمان پیروزی انقلاب من تقریبا 4 سال داشتم. ما در ایران زندگی نمی کردیم ولی در متن انقلاب بودیم. خانواده من جزء مرتبطین امام و انقلابیون بودن. نوارها و عکسها و هر مدرک لازم از امام رو به ایران می بردن و از ایران نوارهایی رو که انقلابیون پر می کردن می آوردن. این واقعا کار خطرناکی بود. و حتی پدرم یک بار نزدیک بود دستگیر بشه (کتاب ممنوع همراهش بود). به این ترتیب من در حالی که فقط 3 سال داشتم بعضی از سرودهای انقلاب رو حفظ شدم مثل "خمینی ای امام" "انقلاب انقلاب" و حتی شعارهای مردم در راه پیمایی هاشون رو هم حفظ شدم. از ایران نوارهای راه پیمایی های مردم رو هم برامون می آوردن و من هنوز هم اونها رو دارم و به عنوان سندی از اصالت و حقانیت انقلاب مردم مسلمان ایران نگهداشتم.

به همین سبب وقتی به ایران آمدیم ایران، انقلاب و امام برام ناآشنا و غریب نبودن. خصوصا اون سالهای اول انقلاب که هنوز انقلاب مردم تر وتازه بود هنوز در مسیر انحراف نیافتاده بود. با این که در دوران ابتدایی بودم اما چیزهای زیادی از اتفاقات اطرافم می فهمیدم. این موضوع فقط در مورد من صدق نمی کنه. این یک حقیقته که انقلاب و حوادث چند سال بعد از انقلاب باعث شده بود یک نوع رشد سریع فکری و اعتقادی در مردم به وجود بیاد حتی در گروه سنی من.
من 8-9 سال داشتم و فیلم های محاکمه مجاهدین خلق رو می دیدم و البته شب از وحشت خوابم نمی برد. مثلا یادم میاد یک بار 2 نفر رو دستگیر کرده بودن ظاهرا از مجاهدین خلق بودن به اتهام قتل 2 پاسدار. (پاسدار های اون زمان حافظ جان مردم بودن نه دشمن اونها) نمی دونین با اون 2 پاسدار چی کرده بودن. ابتدا اونها رو "اتو" کرده بودن. بعد چشمهاشون رو از کاسه در آورده بودن. بعد پوست سرشون رو کنده بودن. بعد هم اگر درست یادم باشه اونها رو زنده در کیسه کرده بودن و ... عکسهایی از جنازه های اون 2 پاسدار رو هم گذاشتن. از این کارها اون سالها خیلی کردن. در کردستان سر می بریدن. این دیگه عادی شده بود. سر پاسدارها رو برای صدام می بردن و جایزه می گرفتن. حتی داستاهایی که برای بچه ها می نوشتن در همین باره بود. یادم میاد در اطلاعات هفتگی که ما مشتری پروپا قرصش بودیم در قسمت کودکان داستانی گذاشتن بنام "برف خونین" و در مجله کیهان بچه ها داستانی بنام "مهمان" در باره همین موضوعات. این چیزها محاله از یادم بره حتی با دیدن وقایع اخیر. یک بار وقتی در کلاس دوم دبستان بودم وقتی رسیدم مدرسه دیدم خلوته و کسی نیست. یکی از هم کلاسیهام گفت فلانی مدرسه تعطیله تعجب کردم گفتم به چه مناسبت؟ او که نمی تونست خوشحالیش رو از تعطیلی مدرسه مخفی کنه گفت 2 تا پاسدارو تو شهرمون کشتن برای خاطر اونها تعطیله اون می خندید و من از شنیدن این خبر بغض کرده بودم. با خودم می گفتم تقصیر و گناه این پاسدار ها چیه که این قدر کشته میدن.

این طور بودوجنگ هم می گذشت و با گذشت زمان همه چیز عوض می شد مردم عوض شدن پاسدار ها عوض شدن مسؤولان عوض شدن همه چیز ایران عوض شد ایران دیگه شباهتی به اون ایران اول انقلاب نداشت. اولهای انقلاب یادم نمیره نمیدونین چقدر همدلی مردم با هم زیاد بود همه در پی فرصتی بودن که به هم کمک کنن بلکه ایثار کنن و فداکاری یعنی جونشون رو بدن کمتر کسی پیدا می شد که در پی فرصت بگرده که بخواد سر هموطنش کلاه بذاره بخواد ازش سوء استفاده بکنه اصلا این قدر به فکر پول نبودن قانع بودن و هر چی هم داشتن مخلصانه برای فقرا و محرومین خرج می کردن( کی بود که به روستاهای ایران که در معرض نابودی کامل قرار داشتن رسید؟ کی بود که ریشه تروریست ها رو کند؟ کی بود که جان بر کف از اسلام و انقلاب و مردم محروم دفاع کرد در جبهه ها و در هر میدان وسنگری؟ کی این کار ها رو کرد؟ همین مردم. همین مردمی که بعضی هاشون موندن و رنگ عوض کردن و بعضی ها هم بر راه مستقیم باقی موندن).


این ها رو گفتم برای این که بدونین این چیزهایی که الان می بینید هیچ ارتباطی با اون انقلابی که مردم در سال 57 کردن نداره (منظورم جنبش سبز نیست منظورم این موجوداتی است که به اسم اسلام و انقلاب و امام دارن همه چیزو له می کنن )و حتی با اون بچه سپاهی هایی که برای این انقلاب جون دادن. این کسانی که امروز به جون مردم افتادن و مثل گرگ گرسنه دارن مردم رو می درن و لت وپار می کنن این هایی که دم از ولایت فقیه می زنن اینها اصلا به اون عقیده ندارن بلکه با شخص امام دشمنی دارن. این هایی که بعد از امام بر سر کار آمدن نه تنها انقلابی نیستن بلکه اصولا با چیزی بنام انقلاب مخالفن. با هر حرکت اصلاحی (تفکر انجمن حجتیه) اینها بودن که خون به دل امام کردن وامام گفت :خون دلی که پدر پیرتان از این قشر متحجر خورده است از هیچ کس نخورده است. وامام در باره شان فرمود: در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب بدست نا اهلان ونامحرمان بیافتد.
من حدس می زنم همین ها بودن که گشتهای جند الله در زمان جنگ راه انداختن به اسم مبارزه با فساد ولی به نظرمن برای بد کردن چهره و سمعه انقلاب. انقلابی که به رهبری امام و با همت این مردم ایجاد شده بود.


اما دلم می خواست در باره مطلبی که نویسنده اون وبلاگ نوشته چیزی بگم. حقیقت اینه که ایشون حق دارن. پدر من یک روحانی هست و از شاگردان امام و برخی از مراجع بزرگ فعلی. یادم نمیره یک سال مشهد مشرف شده بودیم خواهر کوچکم بدون حجاب آمده بود ایام جنگ بود یک مرتبه یکی توی صحن جلوی ما رو گرفت و گفت که چرا این بچه حجاب نداره. هر چی پدرم گفت آخه این هنوز بچه است حجاب بر اون واجب نیست اون خانوم کوتاه نمی آمد پدرم می گفت من خودم مساله می فهمم لازم نیس شما یادم بدین اون خانوم می گفت بله حاج آقا شما چرا بچه تون رو این طوری می آرین اتفاقا پدر من در خانواده مون معروفه که خیلی هم مقید هست به احکامی مثل حجاب ولی خوب هر چیزی حد و مرزی داره
ضمنا اگر قرار بود رسول خدا صلی الله علیه و آله این طور با زور و قهر و بد اخلاقی و اهانت دین خدا رو تبلیغ کنه که یک نفر هم مسلمون نمی شد این مطلب در قرآن هم تاکید شده " فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک " به خاطر رحمت خداست که تو با ایشان این چنین نرم هستی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرافت پراکنده می شدند {به تو نمی گرویدند}

این شیوه ای که این آقایان و خانمهای به اصطلاح انقلابی در پیش گرفتن هیچ ربطی به اسلام نداره. این دین من در آوردی خودشونه. انشاالله سر فرصت در اینباره بیشتر می نویسم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر