۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه



16: و انما عماد الدين و جماع المسلمین و العدة للاعداء، العامة من الامة؛ فلیکن صغوک لهم و میلک معهم

و جز این نیست که ستون برپا دارنده دین و تشکل جمعی مسلمانان و وسیله دفع دشمنان، عموم مردم و امت اسلامی هستند، پس گوش تو باید شنوای سخن مردم و تمایلت به سوی آنان باشد.

17: و لیکن ابعد رعیتک منک، و اشناهم عندک، اطلبهم لمعائب الناس، فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من من سترها، فلا تکشفن عما غاب عنک منها، فانما علیک تطهیر ما ظهر لک.

{ای مالک!} دورترین و مبغوض ترین مردم نزد تو باید کسی باشد که بیشتر در صدد پیدا کردن و ابراز عیوب مردم است. زیرا در مردم عیوبی هست که شایسته ترین انسان ها برای پوشاندن آن ها زمامدار است. پس آنچه را که از تو پوشیده است کشف مکن! زیرا جز این نیست که تکلیف تو پاک کردن چیزی است که بر تو ظاهر گشته است.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

گزیده هایی از نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر نخعی



اگر زمامداران ما تنها به یک بند از نامه امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر نخعی عمل کنند ایران چه خواهد شد؟ آیا تا به حال نامه امام به مالک اشتر را خوانده اید؟ من اینجا تنها آن بند هایی از نامه را می آورم که درباره رابطه حاکم و زمامدار با مردم زیر دستش می باشد. به خدا شگفت انگیز است. باورم نمی شد که ما این قدر از آن حکومتی که امیرالمؤمنین توصیف می کند دور باشیم. ما نه تنها دوریم بلکه از این دوری راضی بوده و می خواهیم هر قدر ممکن است بیشتر از حکومت مورد نظر امام فاصله بگیریم.

این بند ها را از نهج البلاغة ترجمه مرحوم علامه جعفری (ترجمه با تصرف) نقل می کنم. از آنجایی که ایشان سخنان امام را بخش بخش نموده و رقم گذاری کرده اند من هم با ذکر رقم آن بندها را اینجا می آورم:

بند 6 : و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین ، او نظیر لک فی الخلق.

{ای مالک}! مهربانی و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان! و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مدم بر دو دسته اند ، یا برادر دینی تواند، یا همانند تو در آفرینش می باشند.

بند 9: و لا تقولن :انی مؤمر آمر فاطاع، فان ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین، و تقرب من الغیر.

و هرگز مگو : من به مقام فرماندهی نصب شده ام، فرمان می دهم و باید اطاعت شوم؛ زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب وعامل سستی و تزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی هاست.

بند 12: انصف الله و انصف الناس من نفسک ومن خاصة اهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم، و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته و کان لله حربا حتی ینزع او یتوب.

بین خدا و مردم از یک سو و نفس و دودمان و هر کسی از رعیت که هوایی از او بر سر داری از سوی دیگر انصاف برقرار کن! اگر انصاف برقرار نکنی ستم ورزیده ای و هر کس که به بندگان خدا ستم روا دارد خداست که از سوی بندگانش دشمن آن ستمکار است. و هر کس که خدا با او خصومت کند دلیلش را باطل سازد و چنین شخصی در صدد محاربه با خداست تا آن گاه که از ستمکاری بر گردد و توبه نماید.

بند 13: و لیس شیء ادعی الی تغییر نعمة الله و تعجیل نقمته من اقامة علی ظلم، فان الله سمیع دعوة المضطهدین و هو للظالمین بالمرصاد.

{آگاه باش که!} هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجب دگرگونی نعمت خداوندی و سرعت انتقام اونیست؛ زیرا خداوند شنونده دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.

بند 14: و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیة، فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة.

باید بهترین امور در نزد تو متوسط ترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدالت، و جامع ترین آنها به رضایت مردم باشد؛ زیرا غضب عموم مردم رضایت خواص را ازبین می برد و غضب خواص در صورت وجود رضایت عموم، بخشوده می شود.


هیهات منا الذلة



چه کسی باور داشت سرنوشت انقلاب این گونه شود؟ چه کسی گمان می کرد روزی برسد که خون شهیدان این چنین پایمال شود، و آنان که روزهای سختی در گوشه های عافیت نشستند اینک میراث خوار شهدا باشند؟

خدایا! مگر ممکن است خرمشهر را فراموش کنیم؟ مگر می توانیم آن همه مظلومیت، و حماسه را چنین آسان از خاطرمان پاک کنیم؟ امروز خیلی ها دم از شهیدان می زنند، در حالی که در سخت ترین روزها مردم را تنها گذاشتند. یا اینکه بودند اما تنها از بیت المال خوردند و خوابیدند و رد پایی از ایشان در جنگ نیست.

ولی خیلی ها هم هستند که ردپاهایی بزرگ از خود در جنگ نهادند، به ظاهر خیلی هم برای انقلاب زحمت کشیدند، خیلی هم معتقد به امام و اسلام بودند. اما امروز دستشان به خون مردم آلوده است. چگونه است که یک انسان با پیشینه ای روشن و زیبا این چنین بد سرانجام می شود؟ چگونه است که یک مسلمان معتقد تبدیل به هیولایی می شود که تنها خودش را می بیند و برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی فروگزار نیست؟

خدایا! نمی توانم باور کنم که آن همه روحانیت، حماسه و رشادت، آن همه ایثار و جانبازی امروز جای خود را به دنیاپرستی،آدمکشی و جنایت و تهدید، به زندان سپردن، فریادهای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردن،و ... داده است. من باورم نمی شود این همان ایران است. همان ایرانی که افتخار می کردم به نامش، به عزت و سربلندیش، و نیز به مظلومیتش. همچنان که سربلند بودیم مظلوم نیز بودیم. ولی مظلومیتمان باعث نمی شد توسری خور باشیم.

عزیز بودیم چون استقلال داشتیم. عزیز بودیم چون پشتیبانی مردم به دنبال حکومت بود. عزیز بودیم چون روی پای خودمان ایستاده بودیم. دستمان را نه جلوی غرب دراز می کردیم و نه در برابر شرق کاسه گدایی می گرفتیم. ....عزیز بودیم چون "امام" را داشتیم.

همه دنیا در برابرمان بود ولی ما نمی ترسیدیم. به خاک کشورمان تجاوز کردند، عزیزانمان را کشتند و مزدوران داخلی هم یاریشان کردند. اما، ما ننشستیم. برخاستیم. سلاح بدست گرفتیم و جنگیدیم. تاکتیک های رزمی را درست نمی دانستیم. ولی خدا را داشتیم. آن چنان به او توکل داشتیم که اصلا رویارویی با ابرقدرتها برایمان سهل می نمود. واقعا با دست خالی با دشمن تا دندان مسلح جنگیدیم.

ما برای اهداف سلطه جویانه نجنگیدیم. ما از خودمان ،از خاک کشورمان، از دینمان، و از حیثیت و عزتمان دفاع کردیم. باید به دنیا نشان می دادیم که انقلاب کردیم و سر حرفمان ایستاده ایم. ذره ای سستی نشانه پشیمانی بود. در حالی که ما پشیمان نبودیم.

ما مبارزه کردیم چون زورگویان به ما چنگ و دندان نشان دادند، چون می خواستند با ستم خاک ما را اشغال کنند، چون می خواستند ما را اسیر و ذلیل خود سازند. مگر در شعارهای انقلابمان نگفته بودیم که راه " حسین" را انتخاب کرده ایم. در طریق " حسین" ذلت راهی ندارد. از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چیست؟

این است که امروز نیز به همان راه می خواهیم برویم. به همان راهی که پدران و مادران حماسه ساز ما سالها پیش رفتند وبرگ زرینی در تاریخ کشور باستانی ایران پدید آوردند. امروز باز به زورگویان از نسلی دیگر و در قالبی دیگر می گوییم " هیهات منا الذلة" ما هرگز در برابر ستم وسخن زور سرتسلیم فرود نمی آوریم. ما در این راه خونهایی دادیم. ولی مگر نه این است که راه آزادی همواره با خون پاکان و مظلومان رنگین است.

برای ما سخت است که جوانان عزیزمان را آغشته به خون از گلوله ستم ببینیم. ولی گویا این سرنوشت ایران است. ایرانی که همیشه برای رسیدن به حق خون داده، از بهترین سرمایه هایش گذشته نا نسل آینده طعم آزادی و استقلال را بچشد.

به امید آن روز. روزی که ایران آزاد باشد در سایه اسلام، ولی اسلامی که رسول خدا آورد ونه اسلامی که دنیاپرستان به مردم معرفی می کنند.