می توانم بگویم که این 4 سال را در خواب گذراندم. شاید خیلی هم مقصر نباشم. چرا که در ایران نبودم که درد مردم را از نزدیک ببینم. بشدت در درسهایم فرو رفته بودم خصوصا وقتی که فوق لیسانس را شروع کردم خدا شاهد است وقت سر خاراندن نداشتم.
یادم می آید که بچه ها (اعضای خانواده) می آمدند می گفتند : فهمیدی ؟ خاتمی خودش رو کاندیدا کرد. خوب طبعا خوشحال می شدم. ولی دیگر دنبال نکردم. تا روزی که شنیدم "میر حسین" نامزد ریاست جمهوری شده. هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم. یادم می آید که بلا فاصله گفتم: عجب کاری کرد میر حسین؟ اون که میدونه نخواهند گذاشت به ریاست جمهوری برسه. ما همه این موضوع را می دانستیم. این که میرحسین با دستگاه حاکم مشکلاتی دارد. اختلافاتشان به زمان امام بر می گردد. من هنوز هم نتوانسته ام بفهمم ریشه اختلاف دقیقا در چه بوده است ولی همین قدر می دانم که دست کم با رییس جمهور وقت و خدای!!! امروز ایران در مسائل اقتصادی دولت اختلاف داشته است.
خلاصه اینکه میر حسین در پی این بود که تا می شود ثروت در دست یک عده بزرگان مملکت جمع نشود بلکه در اوج جنگ وضع طوری باشد که قشر مستضعف آنچنان آسیب نبیند که از بیچارگی و بی غذایی تلفات بدهد. اتفاقی که در هر جنگی می افتد. و همان طور که دیدید نتوانستند هیچ ایراد مالی به شخص میر حسین و یا دولتش بگیرند. البته رییس جمهور دروغین در مناظره اش یک چیزی گفت در باره 95 میلیارد تومان از بودجه مملکت برداشتن. آن قدر خنده دار بود که ظاهرا خودشان هم دنبالش نکردند. به قول یکی، در آن زمان که کفگیر به ته دیگ خورده بود اگر ما این قدر داشتیم که غم نداشتیم.
یادم می آید از شروع مناظره ها مسائل را پیگیری کردم. خدا شاهد است که نمی دانستم این کسی که به اسم رییس جمهور 4 سال بر گرده این ملت سوار شده چه موجود پست و خواری است. جدا این موجود به قول روان شناسان دچار عقده حقارت یا احساس کهتری است. این طور موجودات برای اینکه بر حقارت خودشان سرپوش بگذارند مرتب در پی تخریب دیگران و اهانت و مسخره کردنشان هستند.
یادم می آید که چطور از دیدن میر حسین پس از آن همه سال ذوق کرده بودیم و خوشحال بودیم. بعد دیدیم که چه کردند و چه شد و بازگوییش فقط دلهامان را به درد می آورد.
در طی این ماجراها چند سؤال برایم پیش آمد و چند نکته برایم روشن شد که حتما برای بسیاری دیگر از هموطنان عزیز هم پیش آمده است.
درست است که میرحسین با اینها -حکومتی ها وهمه کسانی که با آنها منافع مشترک دارند- اختلافاتی داشته ولی آیا دامنه این اختلاف ها آن قدر زیاد بوده که سبب شود این چنین در برابرش موضع بگیرند و آزارش دهند؟ اصلا برای چه این قدر دارند با میر حسین دشمنی می کنند. این نمی تواند تنها به خاطر این باشد که به گمان آقایان میر حسین مردم را به خیابان ها کشانده و اغتشاش !!! به وجود آورده است. من فکر می کنم هنگامی که اینها صلاحیت میر حسین را تایید کردند( والبته با آنهمه سوابق درخشانش و خصوصا احترام و منزلتی که نزد امام داشت نمی توانستند تایید نکنند) با خود گمان می کردند که خوب این یک کسی است که تقریبا بیست سال از صحنه های سیاست و مدیریت دور بوده و جوانان امروز او را یا نمی شناسند یا خیلی کم با او آشنا هستند. جوانان امروز چه یادشان می آید از امام و جنگ و... که بفهمند میرحسین چقدر خدمت کرده و که بوده و... پس ایرادی ندارد تاییدش کنیم به هر حال مانند خاتمی که نیست و خطری محسوب نمی شود.
اما اینها از چند نکته غافل بودند همان طور که همیشه غافل بوده اند.(حب دنیا این طور است. آدم را کور وکر می کند تا جایی که حقیقت عریان را نمی بیند). یکی اینکه شخصی مانند خاتمی حمایتی شدید و قوی از میرحسین به عمل آورد چیزی که ظاهرا آقایان اصلا به آن فکر نکرده بودند. آنها گمان می کردند این طوری در بین اصلاح طلبان دو دستگی رخ خواهد داد به ویژه آنکه خط فکری میرحسین و خاتمی کاملا همسو نیست و اصولا میرحسین جزء اصلاح طلب ها شمرده نمی شد. ولی آنها ندانستند که کسانی که منظورشان خدا و خدمت به خلق خداست از این غل و زنجیرهای حب دنیا رهایند. آنها در طول 8 سال ریاست جمهوری خاتمی نتوانستند او را بشناسند. من نمی گویم خاتمی بی عیب و نقص است که ما همه نامعصوم هستیم ودر معرض گناه و خطا. اما خاتمی نشان داده بود که قصدش خدمت به ملت است حال در کرسی ریاست جمهوری یا در هر مقام و موقعیت دیگری. من فکر می کنم که این اصلا در مخیله شان نبود که خاتمی به سود میرحسین کنار رود و به این بسند نکند بلکه با تمام توان برای پیروزی میرحسین کوشش کند با همان رفتار مردانه اش که همه با آن آشناییم.
نکته دومی که از آن غافل بودند محبوبیت رو به اوج میرحسین بود. آخ که باز هم آقا در خواب ماند و وقتی متوجه شد که دیگر کار از کار گذشته بود و میرحسین شد اسوه بلکه اسطوره. این یکی را مطمئنم اصلا در مخیله شان نمی گنجید. آخر میرحسین کجا و آقا کجا؟ اصلا کی یادش می آید میرحسین که بود. آن قدر پس از امام برای از بین بردن نامش کوشیده بودند که حتی خود ماهم که می شناختیمش فراموشش کرده بودیم.
اینها باز یادشان رفت کلام خدا را که فرمود" ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا" آنان که ایمان آوردند و کار نیک انجام دادند بزودی پروردگار بخشاینده برایشان (در دلهای مردمان) دوستی و محبتی قرار خواهد داد.
گرچه برخی از مفسرین گفته اند مصداق این کلام آخرت است اما شاید هم بتوان گفت که در دنیا نیز چنین است. اینان یادشان رفت که اگرکسی برای خدا حرکت کند وبه او توکل کند، حامی و پشتیبانش خدای بزرگ و رحمان خواهد بود واوست که دلهای مردم را به سوی این انسان متوجه می سازد. همان طور که این را در مورد امام تجربه کردیم. وقتی فیلم استقبال مردم از میرحسین در 25 خرداد را دیدم تازه فهمیدم چرا آقا در توصیف جنبش سبز مردم فرموده" کاریکاتوری از انقلاب اسلامی" . جدا از اینکه چنین سخن گفتن در تریبون نماز جمعه چقدر بی تقوایی می خواهد بوی حسادت از این کلام به مشام می رسد.
خیلی فرق می کند که در یک دیدار مردم را مجبور کنی به استقبالت بیایند یا اینکه مردم خود به روی اتوموبیلت بریزند. متاسفانه باز آقا در خواب غفلت ماند و وهنگامی هم که حقیقت را دید حاضر نشد تسلیم شود بلکه با بی شرمی مردم را تحقیر کرد و برایشان خط و نشان کشید. او نتوانست درک کند چطور میرحسین مجهول که آن همه برای به انزوا کشیدنش تلاش کرده بودند طی چند ماه چنین محبوبیتی پیدا کرده است؟
نکته همین جاست. همان نکته ای که متوجه اش شدم. فیلمها و برخوردهای مردم با میرحسین نشان از اوضاع خراب کشور و مردم می دهد. مردمی که در پی یک " مصلح" هستند. در یک جامعه حتی اگر اسلامی هم نباشد هر چند وقت یک بار چنین نیازی حس می شود. و جوامعی که چنین نیستند در واقع اجتماعاتی مرده و بی جان هستند. جامعه زنده و پویا به دنبال مصلح است. مردم از آن مصلح همه چیز می خواهند. از سامان دادن به اوضاع اقتصادیشان گرفته تا رسیدن به مشکلات اجتماعی و حتی اخلاقی شان. یعنی مردم مانند تشنه ای که در بیابان به دنبال آب می گردد به دنبال مصلح هستند. آنها می خواهند سخن بگویند بدون آنکه از کسی یا چیزی بهراسند. آنان می خواهند نفس بکشند در محیطی سالم به دور از هیاهو وجنجال، بدون آنکه بترسند با گفتن یک کلام در ردیف دشمنان قرار می گیرند. آنان می خواهند بدانند واقعا سهمشان از زندگی و زیباییهای این دنیا چیست. درست است که "الدنیا مزرعة الاخرة" و دنیا مقدمه ای و مرحله ای برای ساختن آخرت است. ولی آخر مگر می شود در اختناق و ذلت آخرت را ساخت.
مگر نه اینکه سید الشهدا قیام نمود تا امت جدش را اصلاح کند " انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی. ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی"
پس تا اصلاح این دنیا نباشد چگونه مردم را به اصلاح آخرتشان دعوت می کنیم؟ تا مردمی هستند که نیازمند نان شبشان هستند تا مردمی هستند که حقوقشان اینجا و آنجا به بهانه های واهی پایمال می شود تا کسانی هستند که زیر ستم ،آهشان به آسمان بلند است و دادرسی جز خدا ندارند آری در چنین اوضاعی چگونه می خواهیم که مردم مثلا فلان گناه را ترک کنند یا اینکه بیشتر به نماز اهمیت بدهند و...؟
مردم در شعارهاشان می گفتند "رییس جمهور موسوی" در حالی که رفتارشان با موسوی مانند یک رییس جمهور نبود. دستانشان بسوی او دراز و نگاه های پراز امید شان به سوی او بود. اتوموبیلش را چنان احاطه کرده بودند که نمی توانست درست حرکت کند. آدم را بیاد 12 بهمن 1357 می انداخت. این رفتار فکر کنم قبلا فقط با امام شده بود. روشن بود که مردم از میرحسین چیزی بیشتر از یک رییس جمهور می خواهند گرچه اختیارات رییس جمهور در قانون اساسی ایران بسیار محدود است( بگذریم از این که احمدی نژاد چون نورچشمی است چقدر پارا فراتر از قانون می گذارد).
مردم از میرحسین یک مصلح می خواهند. مصلحی که بیاید و به آنها و زندگیشان آرامش وزیبایی ببخشد. مصلحی که آنها را به راه مستقیم و درست زندگی هدایت کند. مردم در میرحسین چیزی دیدند که سالها به دنبالش بودند " صداقت" کالای نایاب بازار مکاره سیاست. مردم در چهره اش ایمان و پاکی دیدند. چون دروغ نگفته بود و چون بیت المال را نخورده بود در سیمایش نور انسانیت را دیدند. مردم ایران در سیمای میرحسین ایران وایرانی را دیدند ونه فلسطین و لبنان و ونزوئلا ویا بولیوی!!!. مردم می گویند " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست". مردم می خواهند اول زندگی خودشان درست شود بعد خانه های فلسطینیان ساخته شود.
جناب آقای رهبر! چرا آخر نمی خواهی از خواب بیدار شوی؟ یا اینکه خود را به خواب میزنی و تجاهل می کنی. مردم یعنی همین ملت رنج کشیده ایران کسی را می خواهند که از زاویه دید مردم به مردم بنگرد نه از آن بالاها انگار که باورش شده خداست. مردم نمی خواهند مرتب به خاطر اعتراض به این چیز و آن چیز انگ "دشمن" بودن بخورند تنها چون مخالف جناب عالی هستند. مردم می گویند ما همه دوستیم. ما همه ایرانی هستیم. آخر چرا باید بر سر ما این بیاورید و مارا خرد کنید؟ مگر گناه این ملت چیست؟جز خواستن یک مصلح.
خدایا به برکت این ماه شریف و عزیز دلهای ملت ایران را -تک تک مردم را- به سوی خودت و به سوی همدیگر نزدیک بگردان! خدایا به حرمت ماه رمضان زندانیان دربند را از چنگال ستمکاران رهایی بخش و خانواده های چشم به راهشان را مسرور و شاد فرما! خدایا به عظمت این ماه مبارک تو را سوگند می دهیم که مردم ایران را از گزند آسیبها و دشمنان داخلی و خارجی در امان داری و آنان را به راه مستقیم رهنمون گردی تا به خواسته های مشروعشان برسند. خدایا از تو می خواهیم در ماه رمضان به ما توفیق دهی که در جهت تزکیه نفس بکوشیم و به بندگانت خدمت کنیم.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر