اگر زمامداران ما تنها به یک بند از نامه امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر نخعی عمل کنند ایران چه خواهد شد؟ آیا تا به حال نامه امام به مالک اشتر را خوانده اید؟ من اینجا تنها آن بند هایی از نامه را می آورم که درباره رابطه حاکم و زمامدار با مردم زیر دستش می باشد. به خدا شگفت انگیز است. باورم نمی شد که ما این قدر از آن حکومتی که امیرالمؤمنین توصیف می کند دور باشیم. ما نه تنها دوریم بلکه از این دوری راضی بوده و می خواهیم هر قدر ممکن است بیشتر از حکومت مورد نظر امام فاصله بگیریم.
این بند ها را از نهج البلاغة ترجمه مرحوم علامه جعفری (ترجمه با تصرف) نقل می کنم. از آنجایی که ایشان سخنان امام را بخش بخش نموده و رقم گذاری کرده اند من هم با ذکر رقم آن بندها را اینجا می آورم:
بند 6 : و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین ، او نظیر لک فی الخلق.
{ای مالک}! مهربانی و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان! و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مدم بر دو دسته اند ، یا برادر دینی تواند، یا همانند تو در آفرینش می باشند.
بند 9: و لا تقولن :انی مؤمر آمر فاطاع، فان ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین، و تقرب من الغیر.
و هرگز مگو : من به مقام فرماندهی نصب شده ام، فرمان می دهم و باید اطاعت شوم؛ زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب وعامل سستی و تزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی هاست.
بند 12: انصف الله و انصف الناس من نفسک ومن خاصة اهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم، و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته و کان لله حربا حتی ینزع او یتوب.
بین خدا و مردم از یک سو و نفس و دودمان و هر کسی از رعیت که هوایی از او بر سر داری از سوی دیگر انصاف برقرار کن! اگر انصاف برقرار نکنی ستم ورزیده ای و هر کس که به بندگان خدا ستم روا دارد خداست که از سوی بندگانش دشمن آن ستمکار است. و هر کس که خدا با او خصومت کند دلیلش را باطل سازد و چنین شخصی در صدد محاربه با خداست تا آن گاه که از ستمکاری بر گردد و توبه نماید.
بند 13: و لیس شیء ادعی الی تغییر نعمة الله و تعجیل نقمته من اقامة علی ظلم، فان الله سمیع دعوة المضطهدین و هو للظالمین بالمرصاد.
{آگاه باش که!} هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجب دگرگونی نعمت خداوندی و سرعت انتقام اونیست؛ زیرا خداوند شنونده دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.
بند 14: و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیة، فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة.
باید بهترین امور در نزد تو متوسط ترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدالت، و جامع ترین آنها به رضایت مردم باشد؛ زیرا غضب عموم مردم رضایت خواص را ازبین می برد و غضب خواص در صورت وجود رضایت عموم، بخشوده می شود.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر