۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

یک نفر به نام یاسر الحبیب به ام المؤمنین عایشه توهین کرده و حرفهای بسیار زشت و رکیکی بر زبان آورده. بعد از کشور کویت فرار کرده و با سرمایه هنگفتی که در اختیار دارد تهدید کرده که سایتی ایجاد خواهد کرد و همه این حرفها را آنجا هم خواهد گفت. تازه ایشان ادعا کرده که هر چه گفته بر اساس روایات اهل بیت است.

با این کار یک دعوای جدید و مفصل دیگری بین شیعه و سنی نه تنها در داخل کویت بلکه در تمامی کشورهای مسلمان منطقه به راه افتاده. اگر این اتفاق یک قرن پیش می افتاد ما که بزرگ شده ایرانیم بدون درنگ می گفتیم این نقشه انگلیس است. انگلیس از زمانی که دریافت چه اختلاف و شکاف عمیقی در میان مسلمانان در زمینه اعتقادی وجود دارد از پا ننشست. همواره بین شیعه و سنی جنگ و خونریزی بوده و در کتاب های تاریخ داستان های این جنگها و جنایت ها ذکر شده است. تنها خدا می داند چه تعداد انسان بی گناه جان خود را از دست دادند و چه سرمایه های فرهنگی و انسانی و علمی که مدفون شدند و از میان رفتند.

چرا ما مسلمانان لختی با خود نمی اندیشیم که این فتنه ها از کجا سر چشمه می گیرد؟ چرا راه تعصب کورکورانه می رویم سنی و شیعه؟

شیخ زغبی از شدت ناراحتی و غضب در نتیجه توهین به ام المؤمنین نشسته و همین طور مانند پیرزن ها شیعه را نفرین کرده و این برنامه در شبکه الخلیجیه پخش شده. واقعا جالب بود. عجب دعاهایی هم می کرد: اللهم جمد الدماء فی عروقهم اللهم سلط علیهم السرطان اللهم علیک بالروافض

ایشان هنوز مانند صدر اسلام از شیعه به روافض یاد می کند و به خاطر گناه یک به ظاهر شیعه تمام شیعه را نفرین می کند. همین نشان می دهد قضیه مشکوک است و از جایی آب می خورد. همین که یک شیعه بیاید و این طور توهین کند که متضمن توهین به رسول خدا هم هست و نشان دهد که دارای سرمایه فراوانی است و با این کار اختلاف سنی و شیعه را بیشتر کند تا بهانه ای جدید به دست سلفی ها بدهد که باز شیعه کشی راه بیندازند (گرچه در طول رمضان در پاکستان کم شیعه کشی نکردند) و ده ها منافع دیگر برای دشمنان اسلام محمدی و دشمنان اهل بیت (ناصبی ها) همین قضیه را مشکوک می کند.

این شخص باید قاعدتا از جایی تامین شود یا از ناحیه ناصبی ها یا از ناحیه شیعیان جاهل و احمق که به دست خود مکتب تشیع را نابود می کنند.

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

خدایا رمضانی دیگر رفت و عید را هم داریم به پایان می رسانیم ولی نمی دانیم در این رمضان چه توشه ای فراهم آوردیم نمی دانیم آیا در شبهای قدر گناهانمان بخشیده شد یا نه نمی دانیم وقتی تقدیر مان داشت رقم می خورد جزء سعدا قرار گرفتیم یا جزء اشقیا ولی می دانیم چه کردیم می دانیم چقدر در عبادت خدا کوتاهی کردیم می دانیم چقدر در معصیت خدا کوشیدیم می دانیم چقدر از اوقات گرانبهای روزها و شبهای رمضان را به بیهوده و به عبث گذراندیم می دانیم که دنیا برایمان بیشتر مهم بود تا آخرت

خدایا با این حال بارها دعا کردیم " اعوذ بوجهک الکریم ان ینقضی عنی شهر رمضان او یطلع الفجر من لیلتی هذه و لک قبلی تبعة او ذنب تعذبنی علیه" و در شبهای دهه آخر می خواندیم " ... اجعلنا من المرحومین و لا تجعلنا من المحرومین"

خدایا امید داریم که ما را مشمول رحمت و مغفرت خاص خود قرار دهی و از گناهانمان بگذری خدایا به رحمت واسعه ات امید فراوان داریم ما را ببخشای و بیامرز عیب ها و زشتی های ما را بپوشان و ما به این پوشانندگی تو در آخرت نیاز مند تریم پروردگارا پس در آخرت نیز سرائر ما را بپوشان ما را از عذاب جهنم رهایی بخش و زندگی جاودان در بهشت را نصیبمان بگردان

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

کلامی با صاحبان قدرت

بسم الله الرحمن الرحیم

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون. و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین. " آیا مردم گمان بردند همین که گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و دیگر مورد آزمایش قرار نمی گیرند. (در حالی که ) ما امتهای پیشین را آزمودیم تا راستگویان را از ردوغگویان جدا سازیم". بدون تردید مردم ایران در جریان حوادث اخیر در بوته آزمایشی سخت قرار گرفتند. همه مردم از بالاترین مقام تا مردمی که در دورافتاده ترین روستاها زندگی می کنند. و بنازم آزمایش پروردگار جهان را که چگونه دنیا پرستان را از آنانی که شرافت و عزتشان را به دو روز دنیا نفروختند جدا ساخت. آنان که حاضر نشدند سر تسلیم در برابر قدرتی فرود آورند که همه مکنت دنیا را خداوند به او داده تا در میان مردم به عدالت و برابری حکم کند. قدرتی که به ظاهرهمه چیز دارد ولی اصلی ترین اهرم را ندارد و آن همانا عنایت پروردگار است. از آغاز ماجراها به این مساله می اندیشیدم که چرا گروهی برایشان دنیا این قدر اهمیت دارد؟ چرا برای حفظ قدرت انسان دست به هر کاری می زند و سپس هزاران توجیه برای نفس ملامت گرش می تراشد. چرا آدمی به هم میهن خود رحم نمی کند و چرا انسان به جایی می رسد که گمان می برد خود در اوج هدایت است و غیر خود را -همه را- گمراه می پندارد. می دانم -از روی روایات-که این سرآغاز سقوط انسان است. تا زمانی که انسان بداند نیازمند ارشاد است هنوز به وادی گمراهی بی نهایت نیافتاده. اما آنگاه که به این اعتقاد برسد که خود مظهر و نمود هدایت است و هرچه غیر از اوست گمراهی است باید بداند در چاهی افتاده که درآمدن از آن بسیار سخت است. در راه تاریکی گام نهاده که پشت به روشنایی است. با خود گفتم پس چگونه انتظار دارم که این گونه افراد ذره ای از انسانیت داشته باشند. بدبختی این جاست که همواره گروهی بی ریشه و بی اعتقاد به همه چیز جز یک قدرت مافوقشان هستند که بدون هیچ گونه تفکر و اندیشه ای از این قدرتها دستور می گیرند و بی چون و چرا اجرا می کنند. چرا که این دستور را با وحی منزل یکی می دانند. این افراد همیشه باعث پیشبرد اهداف خودپرستان و طاغوتها در تاریخ بوده اند. و گرنه اگر همه افراد یک اجتماع می آموختند که ابتدا بیاندیشند سپس دست به کار شوند هیچ گاه طاغوتها موفق نمی شدند و این همه جنایات در تاریخ بشر ثبت نمی شد.

اینک همین ماجراها در کشور عزیزمان ایران تکرار شده و می شود. این انگهایی که زده می شود به قدری تکراری و کلیشه ای است که دیگر حتی یک کودک هم فریب نمی خورد. بهتر است بدانیم که در مقاله با امضای "رشیدی مطلق" که منجر به قیام ١٩ دی شد نظیر همین تهمتها به امام خمینی زده شد. اینکه ایشان مزدور هستند و دارند از شوروی پولی می گیرند که نظام شاهنشاهی را سرنگون کنند و جملات به معنایی از این قبیل. جالب است که عین همان سناریو تکرار می شود. حتی گردانندگان ماجرا حوصله نمی کنند بنشینند داستان جدیدی بنویسند. فکر کنم علتش این باشد که اینان گمان می کنند جوانان امروز که تاریخ خیلی نمی دانند خیلی راحت فریب این حرفها را می خورند. در حالی که هنوز بازماندگان انقلاب کبیر مردم مسلمان ایران در میان مردمند و آن روزها را بیاد دارند. روزهایی که مردم مستضعف با دست خالی در برابر حکومتی تا دندان مسلح قیام کردند. مردم بیاد دارند که همان زمان عده ای که امروز میراث خوار انقلاب شده اند و سنگ آن را بر سینه می زنند در آن زمان به شدت مخالف هرگونه انقلاب و تحول و اصلاحی بودند. آنان نه تنها مخالف امام بلکه دشمن امام بودند و تا امام زنده بود آنچنان صدایی از ایشان در نمی آمد. بله در همان زمان که امام همچون خار چشمی برایشان بود هم هرچه توانستند بر سر راه انقلاب و سازندگی کشور سنگ انداختند. اما با رحلت امام همه چیز به سود آنان شد ودنیا به سویشان روی آوردو یاران امام که به شدت مشغول نعمتهای دنیا شده بودند و غافل از دشمنان کینه جوی امام، ناگهان چشم باز کردند و تمام زحمتهای امام و مردم را در دستان پلید اینان دیدند. افسوس که دیگر بسیار دیر شده بود. اگرچه برای باز پس گیری این میراث کشته ها دادند، ناموسشان مورد تعرض قرار گرفت، تهمتها شنیدند، و همه سختی ها را به جان خریدند ولی موفق نشدند و این نتیجه غفلت خود آقایان است.

و جدا حق دارد به خامنه ای تبریک بگویم. تبریک که توانست بر دشمنش پیروز شود. توانست با قدرت اسلحه و باتوم و مشت و اسپری فلفل و کتکها و تهمتها و ترور شخصیت ها و کشتن انسانهای بی گناه قدرت خود را نگاه دارد و آنچنان زهر چشمی از مخالفانش بگیرد که در تاریخ ثبت شود. جدا شما فکر نمی کنید جای تبریک دارد؟ تبریک می گویم که پس از اینکه مرجعیت را قبول کردی و آن را به لجن کشاندی و اسلام را مسخره کردی، اینک دستت به خون هم میهنانت نیز آلوده شده. گمان می کنم خودت هم به چنین روزی فکر نمی کردی. ولی هر طاغوتی به چنین روزی می رسد. و درست از زمانی که خون- خون پاک و بی گناه جوانان کشور- بر زمین ریخته می شود شمارش معکوس آغز می گردد و سقوط او نزدیک می شود. این سنت الهی است و کسی را یارای مخالفت با سنت الهی نیست.

اینک قدرت به دست شماست. سایت ها را هک می کنید. خبرنگارها را در بند می کشید. بی گناهان را می کشید. هر صدایی را در نطفه خفه می کنید. برای مسخره کردن رقیب حتی آیات قرآن کریم را هم به تمسخر می گیرید. مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامید. ترور شخصیت می کنید. اینک همه قدرت و همه کشور به دست شماست. و چه متاع کوتاه مدت و ناپایداری. اما انسان با عزت و باشرف نه تنها پس از مرگ خود در این دنیا از خود نامی سربلند می گذارد بلکه در آخرت هم نزد خدای خود روسپید است. انسانی که خود را در برابر دیو شهوت و هوس نفس تسلیم نکرده انسانی که حاضر نشده تن به ذلت دهد و متاع دو روز دنیا را نخریده که با آن آخرتش را بفروشد این انسان در چشم همه جهانیان عزیز است -همان طور که اکنون ماجرا همین است- و نیز خداوند وعده پیروزی به ایشان داده. آنان که در راه خداوند باهمه سختی هایش مجاهده می کنند، خداوند راه های هدایت را برویشان می گشاید. اینک هر چه می توانید بکوشید که شما همین دنیا را دارید و ما آخرت را می جوییم. اگر سخنی گفتیم و کاری کردیم جز در راه آن هدفی نبود که جدم سیدالشهدا برایش قیام کرد و آن " طلب الاصلاح فی امة جدی رسول الله" .

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

زیارت

دل توی دلم نیست. انگار باورم نمی شود می خواهم به زیارت کسانی بروم که همیشه در سوگشان گریسته ام، آنان که برایم آنقدر نزدیکند که گویی می بینمشان و در عین حال از آنان دورم. آن قدر دور که نمی توانستم باور کنم خدای مهربان امکان زیارت برایم پدید آورده.

خدایا! توفیق زیارت عطایم کن! می دانم که شایسته چنین نعمت بزرگی نیستم. ولی تو از کرم و لطفت، از بزرگی و بی نیازیت، پروردگارا! بر من ببخشای و مرا چنین افتخاری نصیب گردان!

بروم به حرم امیرالمؤمنین، بروم به کربلا، به کاظمین، و به سامرا. نمی دانم کجاها خواهیم رفت. نمی دانم سالم باز خواهیم گشت یا ....نمی دانم عراق چه جوری است و مردمش را هم خوب نمی شناسم. خدایا! فقط می دانم که باید بروم. این فرصتی است که برایم پدید آورده ای و نمی خواهم آن را از دست بدهم.

خدایا! ما را به سلامت به عتبات برسان! توفیق زیارت با معرفت نصیبمان بگردان! و ما را به سلامت به خانه هامان باز گردان! آمین!

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه



16: و انما عماد الدين و جماع المسلمین و العدة للاعداء، العامة من الامة؛ فلیکن صغوک لهم و میلک معهم

و جز این نیست که ستون برپا دارنده دین و تشکل جمعی مسلمانان و وسیله دفع دشمنان، عموم مردم و امت اسلامی هستند، پس گوش تو باید شنوای سخن مردم و تمایلت به سوی آنان باشد.

17: و لیکن ابعد رعیتک منک، و اشناهم عندک، اطلبهم لمعائب الناس، فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من من سترها، فلا تکشفن عما غاب عنک منها، فانما علیک تطهیر ما ظهر لک.

{ای مالک!} دورترین و مبغوض ترین مردم نزد تو باید کسی باشد که بیشتر در صدد پیدا کردن و ابراز عیوب مردم است. زیرا در مردم عیوبی هست که شایسته ترین انسان ها برای پوشاندن آن ها زمامدار است. پس آنچه را که از تو پوشیده است کشف مکن! زیرا جز این نیست که تکلیف تو پاک کردن چیزی است که بر تو ظاهر گشته است.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

گزیده هایی از نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر نخعی



اگر زمامداران ما تنها به یک بند از نامه امیرالمؤمنین به جناب مالک اشتر نخعی عمل کنند ایران چه خواهد شد؟ آیا تا به حال نامه امام به مالک اشتر را خوانده اید؟ من اینجا تنها آن بند هایی از نامه را می آورم که درباره رابطه حاکم و زمامدار با مردم زیر دستش می باشد. به خدا شگفت انگیز است. باورم نمی شد که ما این قدر از آن حکومتی که امیرالمؤمنین توصیف می کند دور باشیم. ما نه تنها دوریم بلکه از این دوری راضی بوده و می خواهیم هر قدر ممکن است بیشتر از حکومت مورد نظر امام فاصله بگیریم.

این بند ها را از نهج البلاغة ترجمه مرحوم علامه جعفری (ترجمه با تصرف) نقل می کنم. از آنجایی که ایشان سخنان امام را بخش بخش نموده و رقم گذاری کرده اند من هم با ذکر رقم آن بندها را اینجا می آورم:

بند 6 : و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین ، او نظیر لک فی الخلق.

{ای مالک}! مهربانی و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان! و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مدم بر دو دسته اند ، یا برادر دینی تواند، یا همانند تو در آفرینش می باشند.

بند 9: و لا تقولن :انی مؤمر آمر فاطاع، فان ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین، و تقرب من الغیر.

و هرگز مگو : من به مقام فرماندهی نصب شده ام، فرمان می دهم و باید اطاعت شوم؛ زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب وعامل سستی و تزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی هاست.

بند 12: انصف الله و انصف الناس من نفسک ومن خاصة اهلک، و من لک فیه هوی من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم، و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته و کان لله حربا حتی ینزع او یتوب.

بین خدا و مردم از یک سو و نفس و دودمان و هر کسی از رعیت که هوایی از او بر سر داری از سوی دیگر انصاف برقرار کن! اگر انصاف برقرار نکنی ستم ورزیده ای و هر کس که به بندگان خدا ستم روا دارد خداست که از سوی بندگانش دشمن آن ستمکار است. و هر کس که خدا با او خصومت کند دلیلش را باطل سازد و چنین شخصی در صدد محاربه با خداست تا آن گاه که از ستمکاری بر گردد و توبه نماید.

بند 13: و لیس شیء ادعی الی تغییر نعمة الله و تعجیل نقمته من اقامة علی ظلم، فان الله سمیع دعوة المضطهدین و هو للظالمین بالمرصاد.

{آگاه باش که!} هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجب دگرگونی نعمت خداوندی و سرعت انتقام اونیست؛ زیرا خداوند شنونده دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.

بند 14: و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیة، فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة.

باید بهترین امور در نزد تو متوسط ترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدالت، و جامع ترین آنها به رضایت مردم باشد؛ زیرا غضب عموم مردم رضایت خواص را ازبین می برد و غضب خواص در صورت وجود رضایت عموم، بخشوده می شود.


هیهات منا الذلة



چه کسی باور داشت سرنوشت انقلاب این گونه شود؟ چه کسی گمان می کرد روزی برسد که خون شهیدان این چنین پایمال شود، و آنان که روزهای سختی در گوشه های عافیت نشستند اینک میراث خوار شهدا باشند؟

خدایا! مگر ممکن است خرمشهر را فراموش کنیم؟ مگر می توانیم آن همه مظلومیت، و حماسه را چنین آسان از خاطرمان پاک کنیم؟ امروز خیلی ها دم از شهیدان می زنند، در حالی که در سخت ترین روزها مردم را تنها گذاشتند. یا اینکه بودند اما تنها از بیت المال خوردند و خوابیدند و رد پایی از ایشان در جنگ نیست.

ولی خیلی ها هم هستند که ردپاهایی بزرگ از خود در جنگ نهادند، به ظاهر خیلی هم برای انقلاب زحمت کشیدند، خیلی هم معتقد به امام و اسلام بودند. اما امروز دستشان به خون مردم آلوده است. چگونه است که یک انسان با پیشینه ای روشن و زیبا این چنین بد سرانجام می شود؟ چگونه است که یک مسلمان معتقد تبدیل به هیولایی می شود که تنها خودش را می بیند و برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی فروگزار نیست؟

خدایا! نمی توانم باور کنم که آن همه روحانیت، حماسه و رشادت، آن همه ایثار و جانبازی امروز جای خود را به دنیاپرستی،آدمکشی و جنایت و تهدید، به زندان سپردن، فریادهای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردن،و ... داده است. من باورم نمی شود این همان ایران است. همان ایرانی که افتخار می کردم به نامش، به عزت و سربلندیش، و نیز به مظلومیتش. همچنان که سربلند بودیم مظلوم نیز بودیم. ولی مظلومیتمان باعث نمی شد توسری خور باشیم.

عزیز بودیم چون استقلال داشتیم. عزیز بودیم چون پشتیبانی مردم به دنبال حکومت بود. عزیز بودیم چون روی پای خودمان ایستاده بودیم. دستمان را نه جلوی غرب دراز می کردیم و نه در برابر شرق کاسه گدایی می گرفتیم. ....عزیز بودیم چون "امام" را داشتیم.

همه دنیا در برابرمان بود ولی ما نمی ترسیدیم. به خاک کشورمان تجاوز کردند، عزیزانمان را کشتند و مزدوران داخلی هم یاریشان کردند. اما، ما ننشستیم. برخاستیم. سلاح بدست گرفتیم و جنگیدیم. تاکتیک های رزمی را درست نمی دانستیم. ولی خدا را داشتیم. آن چنان به او توکل داشتیم که اصلا رویارویی با ابرقدرتها برایمان سهل می نمود. واقعا با دست خالی با دشمن تا دندان مسلح جنگیدیم.

ما برای اهداف سلطه جویانه نجنگیدیم. ما از خودمان ،از خاک کشورمان، از دینمان، و از حیثیت و عزتمان دفاع کردیم. باید به دنیا نشان می دادیم که انقلاب کردیم و سر حرفمان ایستاده ایم. ذره ای سستی نشانه پشیمانی بود. در حالی که ما پشیمان نبودیم.

ما مبارزه کردیم چون زورگویان به ما چنگ و دندان نشان دادند، چون می خواستند با ستم خاک ما را اشغال کنند، چون می خواستند ما را اسیر و ذلیل خود سازند. مگر در شعارهای انقلابمان نگفته بودیم که راه " حسین" را انتخاب کرده ایم. در طریق " حسین" ذلت راهی ندارد. از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چیست؟

این است که امروز نیز به همان راه می خواهیم برویم. به همان راهی که پدران و مادران حماسه ساز ما سالها پیش رفتند وبرگ زرینی در تاریخ کشور باستانی ایران پدید آوردند. امروز باز به زورگویان از نسلی دیگر و در قالبی دیگر می گوییم " هیهات منا الذلة" ما هرگز در برابر ستم وسخن زور سرتسلیم فرود نمی آوریم. ما در این راه خونهایی دادیم. ولی مگر نه این است که راه آزادی همواره با خون پاکان و مظلومان رنگین است.

برای ما سخت است که جوانان عزیزمان را آغشته به خون از گلوله ستم ببینیم. ولی گویا این سرنوشت ایران است. ایرانی که همیشه برای رسیدن به حق خون داده، از بهترین سرمایه هایش گذشته نا نسل آینده طعم آزادی و استقلال را بچشد.

به امید آن روز. روزی که ایران آزاد باشد در سایه اسلام، ولی اسلامی که رسول خدا آورد ونه اسلامی که دنیاپرستان به مردم معرفی می کنند.