۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

زیارت

دل توی دلم نیست. انگار باورم نمی شود می خواهم به زیارت کسانی بروم که همیشه در سوگشان گریسته ام، آنان که برایم آنقدر نزدیکند که گویی می بینمشان و در عین حال از آنان دورم. آن قدر دور که نمی توانستم باور کنم خدای مهربان امکان زیارت برایم پدید آورده.

خدایا! توفیق زیارت عطایم کن! می دانم که شایسته چنین نعمت بزرگی نیستم. ولی تو از کرم و لطفت، از بزرگی و بی نیازیت، پروردگارا! بر من ببخشای و مرا چنین افتخاری نصیب گردان!

بروم به حرم امیرالمؤمنین، بروم به کربلا، به کاظمین، و به سامرا. نمی دانم کجاها خواهیم رفت. نمی دانم سالم باز خواهیم گشت یا ....نمی دانم عراق چه جوری است و مردمش را هم خوب نمی شناسم. خدایا! فقط می دانم که باید بروم. این فرصتی است که برایم پدید آورده ای و نمی خواهم آن را از دست بدهم.

خدایا! ما را به سلامت به عتبات برسان! توفیق زیارت با معرفت نصیبمان بگردان! و ما را به سلامت به خانه هامان باز گردان! آمین!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر